Skip to content

دادرسى حضرت حجت (ع )

دادرسى حضرت حجت (ع ) منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای دادرسى حضرت حجت (ع ) ثبت نشده

۶۶۵+۲۵جناب شیخ محمد انصارى ساکن سرکوه داراب نقل فرمود در سفری به سامرا مشرف شدم چون خواستم به سرداب مقدس مشرف شوم مغرب گذشته بود و نماز واجب را نخوانده بودم مسجدى که متصل به درب سرداب است دیدم که نماز جماعت است و نمى دانستم که این مسجد به تصرف اهل تسنن است و مشغول نماز عشاء هستند پس به اتفاق فرزندم وارد شبستان شده و در گوشه اى ازشبستان مشغول نماز و سجده بر تربت حسین علیه السّلام شدم و چون جماعت فارغ شد از جلو من گذشته وبه حالت غضب به من نظر مى کردند و ناسزا مى گفتندپس دانستم که اشتباه کردم و تقیه نکردم و چون همه رفتند ناگاه تمام چراغهاى شبستان را خاموش کرده و در را به روى من بستند و هرچه استغاثه کردم و فریاد زدم که من غریب و زوارم به من اعتنایى نکردند و در آن وقت حالت وحشت و اضطراب عجیبى در من و فرزندم پیدا شد و مى گفتیم خیال کشتن ما را دارند پس گریان و نالان با حالت اضطرار به حضرت حجه بن الحسن (عج ) متوسل و از پروردگار به وسیله آن بزرگوار نجات خود را خواستیم ، ناگاه فرزندم که نزدیک دیوار بود و ناله مى کرد گفت پدر بیا که راه پیدا شد و ستونى که جزء دیوار و نزدیک به درب شبستان است بالا رفته پس چون نظر کردم دیدم تقریبا به مقدار دو سه وجب ستون از زمین بالا رفته به طورى که به آسانى از زیر آن مى توان خارج شد. من و فرزندم از زیر آن خارج شدیم و چون بیرون آمدیم ستون به حالت اولیه خود برگشت و راه مسدود شد، شکر خداى را بجا آوردم ، فردا آمدم همانجا را ملاحظه مى کردم ، هیچ اثرى و نشانه اى از حرکت ستون دیده نشد و سرسوزنى هم شکاف در دیوار نمایان نبود.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی