Skip to content

🔥 ترک ازدواج

🔥 ترک ازدواج منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای 🔥 ترک ازدواج ثبت نشده

🔥 ترک ازدواج

💠 زنى به محضر امام باقر علیه السلام رسید و ضمن دعا در حق ایشان عرض کرد: من زنى تارک دنیا هستم حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست؟ عرض کرد: نمى‌خواهم هرگز #ازدواج کنم.
💠 حضرت پرسید: چرا؟ عرض کرد: در ترک ازدواج، به دنبال کسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: از این عقیده صرف نظر کن! اگر در این کار فضیلتى بود، #فاطمه علیها السلام از تو سزاوارتر به آن بود. هیچ کس نیست که در #فضیلت بر او سبقت گیرد.

📙الکافی، ج۵، ص۵۰۹، ح۳

🆔 @jtolabir

حضرت فاطمه زهرا از دیدگاه قرآن

حضرت فاطمه زهرا از دیدگاه قرآن منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای حضرت فاطمه زهرا از دیدگاه قرآن ثبت نشده

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRsdt1L2idZynJR3vJDF2QE8dOCjkf4UolNnBJCBUmCqczxpXLq
اعتقاد اکثر مردم بر این است ، و معمولا چنین مى پندارند که مناقب و فضائل حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها فقط به این جهت است که دختر حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله بوده است ، و این مطلب ، موضوع بسیار مهم و گرانبهائى است که شایسته است درباره آن مفصلا بحث و گفتگو بعمل آید، و باید معتقد بود که حضرت فاطمه علیهاسلام صاحب ولایت کبرى است ، یعنى همانطور که باید به ولایت رسول اکرم امیرالمؤ منین و حسنین علیهم السلام ایمان داشت ، مى بایست به ولایت حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها نیز همانگونه اعتراف کرد و معتقد بود.

 

فاطمه سلام الله علیها از دیده گاه قرآن


آیه اول :
((انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیا و یطهرکم تطهیرا))
((خدا چنین مى خواهد که رحبس (هر آلایش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند))
برخى را عقیده بر این است که چون این آیه شریفه بین دو آیه واقع شده که آن آیات درباره زوجات پیغمبر(ص ) نازل گردیده است ، بنابراین به همان نسق ، این آیه هم باید درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانیم که از پنج طریق به این آیه نظر کنیم :
۱ – اول بررسى اینکه بعد از نزول این آیه ، از رسول اکرم صلى الله علیه و آله درباره آن نصى (کلام صریحى ) هست که آیه تطهیر درشان چه کسى نازل شده است ؟
۲ – دوم اینکه در این موضوع ، از خود زنهاى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله کلام معتبر و صریحى وجود دارد که دلالت کند این آیه درباره کیست ؟، آیا یکى از آنان ادعا کرده است که آیه تطیر درشان ما زنان پیامبر نازل شده است ؟ و یا اینکه عکس این مطلب را اظهار نموده است ؟
۳ – سوم اینکه آیا على سلام الله علیه و یا اولاد امیرالمؤ منین (ع ) با این آیه احتجاج و مشاهده کرده اند؟ آیا ادعا کرده اند که این آیه درشان ما اهل بیت است و در غیر ما نیست ؟ و آیا در مقام احتجاج از صحابه چه شنیده اند؟
۴ – چهارم اینکه آیا از خود صحابه کلام معتبر و صریحى در این باره موجود است که آیه تطهیر درباره چه کسى نازل شده است ؟
۵ – پنجم اینکه رجال تفسیر و حدیث در این مورد چه مى گویند؟ ایا با نظر آن کسانیکه مى گویند آیه تطهیر (مانند دو آیه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پیغمبر است همراى و موافق هستند؟ یا اینکه مى گویند نه خیر، چون درباره شان نزول این آیه ، نص (کلام معتبر و صریحى ) وجود دارد، لذا باید تابع آن نص شد.
بنابراین آنچه درباره تطهیرشان مى شود از این پنج طریق که گفته شد، بیرون نیست .
آیه تطهیر گفتار پیامبر(ص )
اما آنچه نفس قضیه است : درشان نزول این آیه روایات متواترى در دست است که حاکى است آیه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص )، حضرت صدیقه ، امیرالمؤ منین ، و حسنین صلوات الله علیهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلى الله علیه و آله تقاضا مى کند که من نیز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گیرم ؟ حضرت او را نهى کرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خیر) چون این آیه مخصوص است به ما پنج تن .
نام جماعتى از صحابه که شان نزول این آیه را به همین ترتیب نقل کرده اند و روایات آنها متواتر است به این شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص – انس بن مالک – ابن عباس – ابوسعید خدرى – عمر بن ابوسلمه – واصله بن اسقع – عبدالله بن جعفر – ابوحمرا هلال – عایشه – ام سلمه – ابوهریره – معقل بن یسار – ابوطفیل – جعفربن حبان – حبیره – ابوبرزه اسلمى – مقداد بن اسود.
روایاتى که صحابه مذکور نقل کرده اند، در این موضوع هم راى و هم سخن هستند که آیه شریه تطهیر در خانه ((ام سمله )) نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هیچیک از زنان پیغمبر(ص ) داخل این قضیه نیست ، و این مطلب از مسلمات است . غیر از حضرات صحابه ، تقریبا ۳۰۰ نفر دیگر نیز این روایت را به همان ترتیب و با ذکر اینکه محل نزول آیه خانه ((ام سمله )) بوده است ، نقل کرده اند. و ما مشخصات این ۳۰۰ نفر را که در قرون مختلفه مى زیسته اند بطور تقصیل در کتاب ((الغدیر)) شرح داده ایم .
تمام این ۳۰۰ نفر نصوصى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرده اند، که بعد از نزول آیه تطهیر از حضرت پرسیده شد که این آیه شریفه در شان کیست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنین (علیهم السلام ).
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هیچگونه تردیدى نیست که حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها نیز مشمول آیه تطهیر است و در کلمه ((اهل البیت )) او نیز مراد مى باشد. گذشته از اینها، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله ، براى اثبات و روشن شدن حقیقت امر کار بسیار جالبى کرده است که ۹ نفر از صحابه آنرا نقل کرده اند، به این شرح که بعد از نزول این آیه ، حضرت رسول (ص )، هر روز (تا زمان وفاتش تقریبا)، هنگام خروج از منزل که براى اقامه نماز صبح به مسجد تشریف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صدیقه سلام الله علیها مى آمد و مى فرمود:
((السلام علیکم یا اهل البیت ، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا))
((سلام بر شما اى اهل البیت ، بدرستیکه خدا اراده فرموده است که هر ناپاکى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و منزه نماید)).
راوى دیگرى مى گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم ، راوى دیگر نقل مى کند: من نه ماه در مدینه توقف کردم و هر روز ناظر این صحنه بودم . راوى دیگر اظهار مى دارد: من ۱۲ ماه در مدینه ساکن بودم و هر روز شاهد این روش پیامبر(ص ) بودم و این جریان تا آخرین روز زندگانى رسول اکرم صلى الله علیه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذکور کاملا روشن است که آیه تطهیر مخصوص بوده است به خانه صدیقه سلام الله علیها، و آن اشخاصى که در آنجا ساکن بوده اند.
حضرت رسول اکرم (ص ) که به این روش ، به این استمرار، به این استقرار و در این مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله علیها مى آمد، منظورش این بوده است که اگر کسى سخنان آموزنده و تعیین کننده او را دیروز نشنیده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى دیگر……
همه صحابه ، چه آنانکه در مدینه حضور داشتند، و چه مسافرینى که وارد شهر مى شدند، از این روش رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، آگاه شدند که آیه تطهیر فقط و فقط درشان خاندان پیغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آیه تطهیر و گفتار زنان پیامبر اکرم (ص )
اینک بررسى اینکه آیا از همسران پیغمبر(ص ) در مورد آیه تطهیر ادعائى کرده است یا نه ؟ در این مورد شیعیان روایاتى از زنان پیغمبر(ص )، از جمله ((ام سلمه )) نقل کرده اند که آن احادیث را حضرت عامه نیز صحیح و معتبر شمرده اند.
یکى از آن روایات که مورد قبول فریقین (شیعه و سنى ) مى باشد، این است که جناب ((ام سلمه )) مى فرماید: من از پیغمبر(ص ) پرسیدم که این آیه تطهیر درشان کیست ؟ حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنین است و تهم مشمول این آیه نیستى . مشمول این آیه نیستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب این قضیه نیستیم ، و کاملا واضح است که اگر آیه شریفه تطهیر درباره زنان پیغمیر(ص ) بود، جناب ((عایشه ))آنرا بر پیشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى کرد، در صورتیکه هیچیک از همسران رسول اکرم (ص ) هرگز چنین ادعائى نکرده اند که این آیه درشان آنان بوده است .
آیه تطهیر و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع )
امیرالمؤ منین (ع )، حضرت صدیقه سلام الله علیها، حسن بن على (ع )، حسین بن على (ع )، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به این آیه استناد و احتجاج کرده و برهان سخن خویش قرار داده اند.
امیرالمؤ منین (ع ) در ((یوم الدار)) براى اثبات گفتار خود به این آیه احتجاج و استنشاد نموده است که آیا آیه تطهیر در مورد ما نیست ؟ و تمامى صحابه و تابعین ، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کرده اند: بلى ، این آیه درشان شماست ، و این مطلب از مسلمات است .
آیه تطهیر و گفتار صحابه
همانطوریکه در قسمت اول این بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعین در این مطلب هم راى و هم سخن هستند که آیه تطهیر درشان پنج تن است و از آنان کسى که مخالف این عقیده است ، فقط و فقط ((عکرمه )) است که داستان ((سیاق )) از او نقل شده است .
آیه تطهیر و رجال تفسیر و حدیث
علماء و رجال تفسیر و حدیث پس از بررسى روایات مذکور، همگى ، متفق القول و هم عقیده اند که سند ((عکرمه )) اعتبار ندارد، و این استدلال ((سیاق )) و برهان صحیحى نیست .
به ملاحظه این که ضمائر آیه شریفه تطهیر همه مذکر است و ضمائر دو آیه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراین سیاق آیه تطهیر که در وسط آن دو آیه است عوض شده ، و تغییر کرده است در نتیجه نمى شود که مربوط به همسران پیغمبر(ص ) بوده باشد، و اگر جز آیه تطهیر منقبت دیگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همین یک آیه برهانى است کافى و نشانگر اینکه حضرت صدیقه سلام الله علیها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است ، و ما، غیر ولى که معصوم باشد سراغ نداریم . از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر کسى که معصوم است ولى است ، یا پیغمبر است ، یا امام است ، و یا صدیق است که حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یکى از آنان است .

 

 


آیه دوم :
((فقل تعالوا ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین ))
((پس بگو (اى پیامبر) بیائید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خیزیم (یعنى در حق یکدیگر نفرین کنیم ) تا دروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم )).
این آیه بطور صریح و آشکارا ندا مى کند بر اینکه پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله هنگامى که با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز در این مورد شرکت داشت ، و او وجود مقدسى است که میان چهار معصوم دیگر در آیه مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنین ع ) و دو معصوم : انفسنا (پیغمبر ص و على ع ) و یک معصومه : نسائنا: ما بین آنها، که از نساء منحصر است به این وجود مقدس ، و با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن ) با نصاراى نجران یک کار عادى نیست ، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلکه صلاحیت اقدام به چین امر خطیرى را افراد مقدس و شایسته اى دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالى بوده باشند، و حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یکى از آن شخصیتهائى است که مشمول این آیه شریفه است و این از مسلمات است .

 

 


آیه سوم :
((فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه ))
((پس حضرت آدم (ع ) از حضرت حق تبارک و تعالى کلمات را فرا گرفت و آن کلمات را وسیله (قبول ) توبه خویش قرار داد)) درباره این آیه احادیثى نقل شده است که بسیار فوق العاده است ، و با توجه به آیه مذکور و این روایات ، انسان مى تواند بخوبى درک نماید که حضرت صدیقه سلام الله علیها علت خلقت است و یکى از اسباب آفرینش ‍ جهان مى باشد، یعنى همانطور که رسول اکرم (ص )، امیرالمؤ منین و حسنین علیهم السلام سبب خلقتند، حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یکى از علل آفرینش است ، و معقول نیست کسى علت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد.
در این باره دو روایت ، یکى از جناب امیرالمؤ منین سلام الله علیها و دیگرى از جناب ابن عباس نقل مى کنم : روایتى که از وجود مقدس امیرالمؤ منین (ع ) است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنین است :
((سالت النبى صلى الله علیه وآله قول الله تعالى : (( فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه )) فقال : ان الله اهبط آدم بالهند، و حوا بجده … حتى بعث الله الیه جبرئیل و قال : یا آدم الم اخلقک بیدى ؟، المانفخ فیک من روحى ؟،… قال بلى ، قال : فما هذا لبکاء؟، قال : و ما یمنعنى من البکاء و قد اخرجت من جوار الرحمان . قال : فعلیک بهولاء الکلمات فان الله قابل تویتک و غافر ذنبک ، قل یا آدم : اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد، سبحانک لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى ، انک انت الغفور الرحیم ، فهولاء الکلمات التى تلقى آدم ))
((امیرالمؤ منین سلام الله علیها مى فرماید: از پیغمبر اکرم (ص ) معناى آیه شریفه (( ((فتلقى آدم من به کلمات فتاب علیه )) را سؤ ال کردم ، فرمود: هنگامى که خداى تعال ، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد…. (حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مى ریخت ) تا اینکه خداى تعالى جبرئیل را نازل کرد و فرمود:
یا آدم ، آیا من ترا بدست (قدرت ) خودم نیافریدم ؟ آیا از روح بر تو ندمیدم ؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم ؟ و حوا کنیز خود را به تو تزویج نکردم ؟
حضرت آدم عرض کرد: بلى ، خطاب آمد: پس این گریه (مداوم ) تو از چیست ؟ عرض کرد: خدایا، چرا گریه نکنم ، که از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اینک فراگیر این کلمات را که به وسیله آن ، خدا توبه ترا قبول مى کند و گناهت را مى بخشد، بگو یا آدم : خدایا، پاک و منزهى تو، نیست خدائى جز تو، بد کردم و بخود ستم روا داشتم ، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش ، بدرستیکه این توئى بسیار بخشنده مهربان . پیامبر اکرم (ص ) در پایان سخن فرمود: این است آن کلماتى که خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است ، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با این کلمات تسلى داده است ، که اگر از جوار رحمت من دور شده اى ، اینکه ارزش فراگرفتن این کلمات گرانقدر، عوض ، هم سن و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى که از آن محروم شده اى . روایت دیگرى در همین موضوع جناب ابن عباس ‍ از پغمبر اکرم (ص ) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:
((لما خلق الله عزوجل آدم ، و نفخ فیه من روحه عطس ، فالهمه الله : الحمدلله رب العالمین . فقال له ربه یرحمک ربک ، فلما سجد له الملائکه تداخله العجب ، فقال : یا رب خلقت خلقا احب الیک منى ؟ فلم یجب ، ثم قال الثانیه ، فلم یجب ، ثم قال الثالثه ، فلم یجب ثم قال الله عزول له : نعم ، و لولاهم ما خلقتک ، فقال : یا رب ارنیهم ، فاوحى الله تعالى الى ملائکه الحجب ، آن ارفعوا الحجب فلما رفعت الحجب ، اذا آدم بخمسه اشباح قدام العرش ، فقال یا رب من هولاء؟ قال : یا آدم هذا محمد نبى ، و هذا على امیرالمؤ منین ابن عم النبى ووصیه ، و هذه فاطمه انبه نببى ، و هذآن الحسن والحسین انبا على و ولدا نببى ، ثم قال : یا آدم هم ولدک ففرح بذلک . فلما اقترف الخطیئه قال : یا رب اسالک بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسین لما غفرت لى فغفرالله له بهذا فهذا الذى قال الله عزوجل : ((فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه )) فلما هبط الى الارض ، صاق خاتما، فنقش علیه ((محمد رسول الله و على امیرالمؤ منین )) و یکنى آدم بابى محمد))
بعد از آنکه خداى عالى آدم (ع ) را آفرید، حضرت آدم عطسه کرد و با الهام خدائى ((الحمدلله رب العالمین )) گفت . خداى تعالى در جواب فرمود ((یرحمک ربک )) رحمت خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى که جواب عطسه اش خطاب الهى باشد).
هنگامیکه فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، تکبر به او راه یافت و در حالکیه بر خود مى بالید عرض کرد: پروردگارا، آیا مخلوقى که نزد تو محبوبتر از من باشد، آفریده اى ؟ و این سؤ ال را سه بار تکرار کرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه سوم که حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو کرد، متوجه گردید که سؤ ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:
بلى ، یا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، که اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نیز نمى آفرید.
عرض کرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده .
در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را کنار بزنید (بلى . آفریننده جهان ، در پشت پرده غیب موجوداتى دارد که سبب تربیت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غیب ، پنج شبح ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند.
خطاب آمد: این پیامبر من ، این على امیرالمؤ منین پسر عم او، این فاطمه دخترش و این دو، حسن و حسین ، پسر آن على ، فرزندان پیامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا تعالى فرمود: یا آدم ، اینان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالى است ، و مرتبه تو تالى مقام و والاى اینها مى باشد.
و بعدها وقتى که حضرت آدم مرتکب و مبتلاى آن ترک اولى شد، عرض کرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم که به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسین از خطاى من درگذرى ، پس دعایش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و این است معناى آیه شریفه که خدا مى فرماید: پس آدم کلماتى از پروردگارش فرا گرفت که به وسیله آن کلمات توبه او مورد قبول واقع گردید.
ابن عباس ، سپس روایت را چنین ادامه مى دهد که پیغمبر(ص ) فرمود:
هنگامیکه آدم (ع ) بر زمین فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت که نقش آن نام مبارک پیامبر اعظم ((محمد رسول الله )) بود، و ((ابى محمد)) (پدر محمد ص ) کنیه او شد.
((حاف ابن النجار)) که یکى از بزرگان عامه (سنى ) است به سند خودش از ابن عباس روایت مى کند:
((سالت رسول الله صلى الله علیه وآله عن الکمات التى تلیها آدم من ربه فتاب علیه ، قال : سال بحق محمد، و على ، و فاطمه ، والحسن والحسین الا تبت على فتاب الله علیه تبارک و تعالى ))
((از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله سوال کردم : آیا آن کلمات که حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسیله آن توبه او مورد قبول واقع شد چیست ؟، حضرت فرمود: آدم (ع ) با این کلمات از خدا درخواست کرد که توبه او را بپذیرد:
((به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسین ، توبه مرا قبول فرما)) پس خداى تبارک و تعالى توبه او را پذیرفت .
این روایت را ((سیوطى )) در ((درالمنثور))، ((بدخشانى )) از ((حافظ کبیر دارقطنى )) و از ((ابن النجار)) و ((ابن مغازلى )) در مناقبش ، با ذکر سند نقل کرده اند، و با توجه به مطالبى که گفته شد از این آیه هم استفاده مى شود که وجود مقدس حضرت صدیقه سلام الله علیها سبب خلقت عالم و ((ولیه الله )) بوده است .

 


آیه چهارم :
((واذا بتلى ابراهیم ربه کلمات فاتمهن ))
((هنگامى که پروردگار حضرت ابراهیم را با کلماتى امتحان فرمود و آن کلمات را تمام کرد)) همانطوریکه در آیه قبل گفته شد که مقصود از کلمات چیست ، در این آیه نیز مراد از کلمات عبارتند از رسول اکرم (ص )، امیرالمؤ منین ، حضرت صدیقه و حسنین سلام الله علیهم .
در این باره ((مفضل بن عمر)) یکى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام الله علیه ، که حکیم ، فیلسوف و فقیهى فوق العاده است ، روایتى از آن حضرت نقل مى کند و مى گوید:
قول الله عزوجل ((و اذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن ))ما هذه الکلمات ؟ قال هى الکلمات التى تلقیها آدم من ربه فتاب علیه ، و هو انه قال : اسالک بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسین الا تبت على ، فتاب الله علیه ، انه هو التواب الرحیم . قلت له : یا بن رسول الله فما یعنى عزوجل بقوله : ((فاتمهن ))؟ قال یعنى : اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعه من ولد الحسین علیهم السلام ))
از حضرت صادق سلام الله علیه معنى آیه شریفه (واذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات ) را پرسیدم که مقصود خداى تعالى از این کلمات چیست ؟ فرمود:
این کلمات ، همان کلمات است که حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنین عرض کرد:
((پروردگارا، به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسین از تو درخواست مى نمایم که توبه مرا بپذیرى ، پس توبه اش مورد قبول واقع گردید، بدرستیکه خدا، بسیار توبه پذیر و مهربان است ))
مفل بن عم )) مى گوید، سپس از حضرت صادق (ع ) پرسیدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن ) در این آیه چیست ، فرمود:
یعنى نام نه امام اگر دیگر از اولاد حسین بن على (ع ) تا قائم آل محمد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا کلماتى که حضرت ابراهیم به وسیله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از کلماتى است که حضرت آدم (ع ) فرا گرفت .
این کلمات همان است که حضرت صادق سلام الله علیه ، در رواتى مى فرماید: ((نحن الکلمات )) یعنى مائیم آن کلمات که خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرماید. چهارده معصوم (ع ) را از این جهت ((کلمه )) نامیده اند که نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنین به ملاحظه آن کلمه اى است که دوبار بر شانه آنان نقش بسته است یک بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت .
هنگامى که نطفه امام سلام الله علیه منعقد مى شود، بعد از دمیده شدن روح ، بر دوش او نوشته مى شود:
((و تمت کلمه صدقا و عدلا، لا مبدل لکماته ))
((از روى راستى و عدالت کلمه پرورگارت به حد کمال رسید، هیچکس تبدیل و تغییر کلمات خدائى نتواند کرد)) وقتى که امام سلام الله علیه از مادر متولد مى شود، آنگاه نیز بر شانه چپش آیه مذکور نقش مى بندد و درباره این کلمات است که حضرت ولى عصر سلام الله علیه در دعاى رجبیه اش مى فرماید:
((لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک ، بدوها منک و عودها الیک ، اعضاد و اشهاد و مناه و ادواد و حفظه و رواد…))
هرگز امکان ندارد اشخاص که در منطق وحى ، ((کلمات الهى ))نامیده شوند، و انبیاء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولایت باشند، و حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز داخل این کلمات است ، جزء این کلمات است که (معرفت ) آنها را به حضرت آدم ، به حضرت موسى ، به حضرت عیسى و سایر انبیاء آموخته اند، و همه انبیاء به آنان متوسل شده اند و باز تکرار مى کنیم ، هرگز معقول نیست که کسى ((کمله الله )) باشد، و انبیا به او توسل کنند، ولى مقام ولایت نداشته باشد. لذا این آیه هم از آیاتى است که مى توان از آن را اثبات مقام ولایت حضرت صدیقه سلام الله علیها استفاده کرد.

 


آیه پنجم
((قل لا اسئکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
((بگو (اى پیامبر) من براى انجام رسالتم ، پاداشى از شما نمى خواهم ، مگر مودت با خویشان نزدیکم )).
پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله ، اجر رسالت خودش را، از طرف حضرت حق تبارک و تعالى ، مودت نزدیکان خویش اعلام مى دارد، یعنى فقط مودت خویشان حضرت رسول اکرم را مى توان اجر و مزد رسالت عظماى احمدى دانست .
درباره این آیه بادى به طور تفصیل بحث و بررسى کرد تا روشن شود که آیا این آیه شریفه درشان کیست ؟ و این مودت ارزنده ، مودت چه کسانى است و مقدار و اندازه آن چگونه است ؟ مودتى که هم سنگ ، هم کفه ، و هم وزن اجر رسالت محمدى است .
به اجمع فریقین (شیعه و سنى ) و جمیع مسلمین ، این آیه در شان اهل بیت عصمت و قداست نازل شده است یعنى : على ، فاطمه ، حسن و حسین سلام الله علیهم .
((احمد بن حنبل )) در ((مناقب )) – ((حافظ ابن منذر)) – ((حافظ این ابى حاتم ))- ((حافظ طبرانى )) – ((حافظ ابن مردویه )) – ((واحدى مفسر)) – ((ثعلبى مفسر)) – ((حافظ ابراهیم )) – ((بقوى مفسر)) – و ((فقیه ابن المغازلى )) از ((ابن عباس )) روایت مى کند که مى فرماید:
((لما نزلت هذه الایه ، قبل یا رسول الله من قرابنک ، هولاء الذین وجبت علینا مودتهم فقال ،: على و فاطمه وابناهما))
((بعد از نزول این آیه از پیامبر اکرم (ص ) سؤ ال شد: خویشان نزدیک تو که مودت آنان بر ما واجب است ، چه کسانى هستند؟ حضرت در جواب فرمود:
على (ع )، فاطمه (ع )، و دو فرزند آنها (حسن و حسین ع ).
((محب الدین طبرى )) در ((ذخایر)) – ((زمخشرى )) در ((کشاف )) – ((حموینى )) – در ((راید)) – ((نیشابورى )) در تفسیرش – ((ابن طلحه شافعى ))در ((مطالب السئول )) – ((رازى )) در تفسیرش ) – ((ابوسعید)) در تفسیرش – ((ابوحیان )) در تفسیرش – ((نسفى ))در تفسیرش – ((حافظ هیثمى )) در ((مجمع )) – ((ابن صباغ مالکى )) در ((فصول )) – ((حافظ گنجى )) در ((کفایه الطالب )) – نیز روایت مذکور را ذکر کرده اند.
((قسطلانى )) در ((المواهب اللدنیه )) مى فرماید:
((الزم الله موده قرباه کافه و بریته و فرض محبه جمله اهل بیته المعظم و ذریته . فقال تعالى : قال لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
((خداى تعالى مودت خویشان نزدیک پیامبر(ص ) را بر همگان واجب کرده است و درباره وجوب محبت اهل بیت معظم حضرت رسول او ذریه اوست که خدا مى فرماید:
بگو اى پیامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدى نمى خواهم به جز مودت خویشان نزدیکم ، روایت مذکور را ((زرقانى )) در ((شرح المواهب )) – ((ابن حجر)) در ((صواعق )) – ((سیوطى )) در ((احاءالمیت )) و در ((اتحاف )) – ((شبلنجى )) در ((نورالابصار)) – و ((صبان )) در ((اسعاف الراغبین )) ذکر کرده اند.
در این موضوع روایت دیگرى ((حافظ ابوعبدالله ملا))در سیره اش نقل کرده است که مى فرماید:
((آن رسول الله قال : آن الله جعل اجرى علیکم الموده فى اهل بیتى و انى سائلکم غدا عنهم )) .
((رسول خدا فرمود: بدرستکیه خداى تعالى مزد (رسالتم ) را که بر عهده شماست مودت خویشان نزدیکم قرار داده است ، و من در روز قیامت نسبت به این مودت از شما بازخواست خواهم کرد، یعنى آنچه در روز قیامت همه در مقابل آن مسئول هستند، عبارت از ولایت چهارده معصوم (ع ) است که از جمله ولایت حضرت صدیقه سلام الله علیهاست .
روایت دیگرى از جابر بن عبدالله نقل شده است که مى فرماید:
((جاء اعرابى الى النبى و قال : یا محمد، اعرض على الاسلام . فقال : تشهد آن الا اله الا الله وحده لا شریک له و آن محمدا عبده و رسوله ، قال : تسالنى علیه اجرا؟ لا، الا الموده فى القربى ، قال : قرابتى او قرابتک ؟ قال قرابتى . قال : هات ، ابایعک ، فعلى من لا یحبک و لا یحب قرابتک لعنه الله ، فقال النبى صلى الله علیه وآله : آمین .))
یک عرب بایده نشین آمد حضور پیامبر اکرم (ص ) و عرض کرد: یا محمد(ص ) اسلام را به من عرضه بدار، فرمود: شهادت بده یکتائى خداى تعالى ، و اینکه محمد(ص )، بنده و فرستاده اوست .
اعرابى عرض کرد: یا رسول الله در مقابل این رسالت که مرا هدایت فرمودند آیا از من مزدى هم مى خواهید؟
پیامبر فرمود: نه ، بجز مودت خویشان نزدیک ، که اجر رسالت من است .
اعرابى گفت : خویشان نزدیک خودم را دوست بدارم یا خویشان ترا یا رسول الله ؟
پیامبر فرمود: خویشان نزدیک مرا.
اعرابى عرض کرد: یا رسول اله اینک دستت را بدست من بده ، تا براى دوستى تو و نزدیکانت با تو بیعت کنم ، خدا لعنت کند کسى را که تو را و خویشان ترا دوست ندارد.
پیامبر اکرم (ص ) به این دعاى او آمین فرمود: پس هر کس ایمان و اعتقاد به ولایت و مودت حضرت صدیقه سلام الله علیها نداشته باشد نفرین شده است به زبان پیامبر(ص )، و در روایت دیگرى ((طبرى ))، و ((ابن عساکر))، و ((حاکم حسکانى )) در ((شواهد التنزیل )) به چند طریق از ((ابى امامه باهلى )) نقل کرده اند که حضرت پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود:
آن الله خلق الانبیاء من اشجار شتى و خلقنى من شجره واحده ، فنا اصلها، و على فرعها و فاطمه لقاحها، والحسن والحسین ثمرها تعلق بغصن من اعصانهانجى ،. و من زاع عنها هوى ولو آن عبدا عبدالله بین الصفا و المروه الف عام ثم عام ثم الف عام ثم لم یدرک صحبتنا، اکبه الله على منخریه فى النار ثم تلى : قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
بدرستیکه خداى تعالى نهال وجود پیامبر آن را متفاوت متفرق آفرید، ولى درخت وجود من را جداگانه ، واحد، و منحصربفرد خلق فرمود. من خود استقلال دارم ، کسى در اصالت وجود من شریک من نیست ، من اصل آن درختم ، على (سلام الله علیه )، ساقته آن ، فاطمه (ع ) لقاح (مایه بارورى آن ) و حسن (ع ) و حسین (ع ) میوه هاى درخت وجود من هستند، هر کس شاخه اى از شاخه هاى آن درخت را دستاویز خود کند نجات یافته است و هر کس از آن دور شود به گمراهى افتد و اگر بنده اى از بندگان خدا سه هزار سال بین صفا و مروه خدا را عبادت کند ولى صحبت ما پنج تن را درک نکرده باشد خداى تعالى او را به رو در آتش افکند، سپس پیامبر اکرم (ص ) این آیه را تلاوت فرمود:
((قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
بنابراین ، اگر بشرى ، بنده خدائى ، موحدى ، مسلمانى ، مقدسى که به خدا و پیامبر او معتقد باشد، و خدا را عبادت کند، نه اینکه بت پرستى نماید، کجا عبادت کند؟، بین صفا و مروه ، نه در مکان گناه آلوده اى ، به مدت عبادت کند؟ سه هزار سال ؛ لیکن به ولایت پنج تن در نتیجه به ولایت حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها ایمان و اعتقاد نداشته باشد، عبادت او به حساب نخواهد آمد و مورد قبول واقع نخواهد شد و جاى او در آتش دوزخ است . این مودت ، همان است که در آیه شریفه دیگر بنام ((حسنه )) عنوآن شده است که خداى مى فرماید:
((و من یفترف حسنه نزد له حسنا))
((هر کس حسنه اى را بدست آورد، ما (عاقبت ) بخیرى را براى او مى افزائیم )) که مراد از حسنه در اینجا مودت است .
چنان که ((احمد بن حنبل )) و ابوحاتم )) از ((ابن عباس ))روایت مى کنند که مراد از ((حسنه )) در آیه مذکور مودت آل محمد(ص ) است .
((حافظ ابوالشیخ ابن حبان )) در کتاب ((الثواب )) از ((واحدى )) روایتى از امیرالمؤ منین سلام الله علیه نقل مى کنند آن حضرت فرمود:
((فینا آل حم آیه لا یحفظ مودتنا الا کل مومن ، ثم قرا امیرالمؤ منین سلام الله علیه : قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
در قرآن آیه اى است که درشان ما (آل حم ) است ، و مودت ما را نگهدارى نمى کند، مگر کسى که مؤ من است . (یعنى هر کس مودت آل محمد(ص ) را محافظت نکند مؤ من نیست ، و از او سلب ایمان مى شود) و سپس امیرالمؤ منین سلام الله علیه آیه :
((قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
را قرائت فرمود. در نتیجه هر کس به ولایت فاطمه سلام الله علیها ایمان نداشته باشد، مؤ من (به اعتقادات اسلامى ) نیست .
در آن روز که امیرالمؤ منین سلام الله علیه شهید شد، حسن بن على سلام الله علیه خطبه اى انشاد کرد و در آن خطبه فضایل امیرالمؤ منین (ع ) را بر شمرد، و از جمله فرمود:
((ایها الناس ، لقد فارقکم رجل ما سبقه الا ولون یدرکه الا خرون ، لقد کان رسول الله یغطیه الرایه فیقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره فما یرجع حتى یفتح الله علیه ، و لقد قبضه الله فى اللیلد التى قبض فیها وصى موسى و عرج بروحه فى اللیله التى عرج فیها بروح عیسى بن مریم … ایها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى فانا الحسن بن محمد. ثم تلى هذه الایه قول یوسف : و اتبعت مله آبائى ابراهیم و اسحاق و یعقوب . ثم اخذ فى کتاب الله ، ثم قال انا ابن البشیر، وانا ابن النذیر، انا ابن النبى ، انا ابن الداعى الى الله باذنه ، و انا ابن السراح المنیر، و انا ابن الذى ارسل رحمه للعالمین و انا من اهل البیت الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا و انا من اهل البیت الذین افترض الله عزوجل مودتهم و ولایتهم ، فقال فینا انزل على محمد: قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
((اى مردم امروز مردى را از دست داده اید که به تحقیق کسى از اولین و آخرین به (مرتبه ) او نرسیده و از او پیشى نگرفته است ، هم او بود که پیامبر اکرم (ص ) پرچمش را بدست او مى داد، و در هنگام جنگ جبرئیل از طرف راست ، و میکائیل از جانب چپ هم رزم و همیار او بودند، و هرگز از میدان نبردى مراجعت نمى کرد مگر اینکه خدا بدست او پیکار را پیروزمندانه پایان داده بود.
خدا او را در همان شبى که وصى موسى جان سپرد و عیسى بن مریم به آسمان عروج کرد قبض روح فرمود.
اى مردم ، هر کس مرا مى شناسد که شناخته است ، و اگر نمى شناسد اینکه بداند:…….. من ، حسن ، فرزند محمدم ،……. منم فرزند پیامبرى که بشارت دهنده به رحمت ، و ترسانده از عذاب الهى بود، و مردم را (به اذن خدا) بسوى خدا دعوت مى کرد، منم فرزند چراغ نور افشان ، منم فرزند آنکسى که رحمت (خدا) در دو جهان است . منم از خاندانى که خدا پلیدها را از آنان دور گردانیده و منزه و پاکشان کرده است ، منم از آن خانواده اى که خداى تبارک و تعالى مودت و ولایت آنان را بر همگان واجب فرموده است .
و درشان ما اهل بیت است که خدا بر پیامبرش این آیه را نازل فرموده است :
((قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
این روایت را ((حاکم زرندى )) نقل کرده است و چنین ادامه مى دهد که حضرت حسن سلام الله علیه فرمود:
((انا من اهل البیت الذین کان جبرئیل علیه السلام ینزل فینا و یصعد من عندنا و انا من اهل البیت الذین افترض الله تعالى على کل مسلم و انزل الله فیهم : قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ))
((من از خاندانى هستم که جبرئیل بر ما نازل مى شد و سپس از نزد ما بر آسمان صعود مى کرد، من از خانواده اى هستم که خداى تعالى مودت آنان را بر همه مسلمانان واجب کرده است (یعنى هر کس ادعاى مسلمانى کند، باید داراى مودت اهل بیت پیامبر باشد و فردى از افراد مسلمین در این مورد استثناء نشده است ) و درشان آنهاست که خدا مى فرماید: بگو اى پیامبر، من براى انجام رسالتم مزدى از شما نمى خواهم ، بجز مودت خویشان نزدیکم ))
ما همان خاندانیم که آیه مذکور و آیه ((و من یفترف حسنه نزد له فیها حسنا)) درشان ما نازل شده است ، و کسب حسنه عبارت است از بدست آوردن مودت ما اهل بیت .
این روایت را ((حافظ بزاز)) – ((حافظ طبرانى )) در ((معجم )) – ((ابوالفرج )) در ((مقاتل الطالبین )) – ((ابن ابى الحدید)) در شرح ((نهج )) – ((هیثمى )) در ((مجمع )) – ((ابن الصباغ )) در ((فصول )) – ((حافظ گنجى )) در ((کفایه )) – ((حافظ نسائى )) از ((هبیره )) – ((ابن حجر)) در ((صواعق )) – ((صفورى )) در ((نزهت المجالس )) – و ((حضرمى )) در ((رشفته الهادى )) آنرا ذکر کرده اند. حضر على بن الحسین (ع ) در سفرش به دمشق به آیه مودت استدلال کرد و خطاب به یکى از روایان چنین فرمود:
اقرات القرآن ؟ فقال : نعم . قال : فقرات آل حم ؟ قال : قرات القرآن و لم اقرا آل حم . قال : ما قرات : قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى . قال : و انکم لانتم هم ؟! قال : نعم .
((آیا قرآن خوانده اى ؟ عرض کرد: بلى . حضرت فرمود: آل حم را خوانده اى ؟ عرض کرد: چگونه مى شود قرآن را قرائت کرده باشم و آل حم را نخوانده باشم . حضرت فرمود: آیا آیه ((بگو (اى پیامبر) من براى رسالتم پاداشى از شما نمى خواهم مگر مودت نسبت به خویشان نزدیکم )) را نخوانده اى ؟ عرض کرد راستى شما همان خانواده هستید؟ حضرت در جواب فرمود: بلى .
این روایت را ((ثعلبى )) در تفسیرش – ((ابوحیان )) در تفسیرش – ((سیوطى )) در ((درالمنثور)) – ((ابن حجر)) در ((صواعق )) – و ((رزقانى )) در ((شرح مواهب )) ذکر کرده اند.
((طبرى )) در تفسیرش مى نویسد ((سیعد بن جبیر))، و ((عمروبن شعیب ))، در موضوع اینکه خویشان نزدیک پیامبر(ص ) چه کسانى هستند، از ((زمخشرى )) چنین نقل مى کنند:
((آل محمد، هم الذین یعود امرههم الیه فکل من کان امرهم الیه اشد و اکمل کانوا هم الآل ، ولا شک آن فاطمد و علیا والحسن والحسین ، کان التعلق بهم و بین رسول الله اشد التعلقات و هذا کالمعلول بالنقل المتواتر وجب آن یکونوا هم الآل ))
خلاصه کلام اینکه : مسلما على (ع )، فاطمه (ع ) و حسنین (ع )، آل پیغمبرند و قطعا حب فاطمه (ع ) ضمیمه اجر نبوت و نشان دهند ولایت اوست.

 

آیه ششم:
((و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا))
((انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا ولا شکورا))
((آنانکه )، در راه دوستى خدا طعام (خود) را به فقیر و یتیم و اسیر مى دهند، (و مى گویند) ما فقط براى رضاى خدا بشما طعام مى دهیم و از شما هیچ پاداشى و سپاسى هم نمى طلبیم )) از این آیه هم در منقبت حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها مى توان استفاده کرد:
این موضوع هم از مسلمات فریقین (شیعه و سنى ) است که یقینا حضرت صدیقه سلام الله علیها از جمله اشخاصى است که سوره ((هل اتى )) درشان آنها نازل شده است و هیچکس در این مطلب که این سوره در فضائیل اهل بیت است (و حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یکى از آنان مى باشد) هیچگونه اشکالى را عنوان نکرده است .
ما ابتدا حدیثى را که ((ابن عباس )) راورى آن است ، نقل مى کنیم ، و بعد به بررسى سند روایت و ذکر نام راویان حدیث مى پردازیم .
((قال ابن عباس رضى الله عنه آن الحسن والحسین مرضا فعادهما رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فى ناس معه ، فقالوا: یا ابالحسن لو نذرت على ولدک . فنذر على و فاطمه و فضه جاریه لهما، آن برئا مما بهما، آن یصوموا ثلاثه ایام ، فشفیا و ما معهم شبى فاستفرض على من شمعون الخیبرى الیهودى ثلاث اصواع من شعیر فطحنت فاطمه صاعا و اختبزت خمسه اقراص على عددهم فوضعوها بین ایدیهم لیفطروا، فوقف علیهم سائل فقال : السلام علیکم اهل بیت محمد، مسکین من مساکین المسلمین . اطعمونى اطعمکم الله من موائد الجنه فاثروه و با توالم یذوقوا الا الماء و اصبحوا صیاما، فلما امسوا و وضعوا الطعام بین ایدیهم وقف علیهم یتیم فاثروه ، و وقف علیهم اسیر فى الثالثه ففعلوا مثل ذلک ، فلما اصبحوا اخذ على رضى الله عند بیدالحسن والحسین و اقبلوا الى رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فلما ابصرهم و هم یرتعشون کالفراخ من شده الجوع . قال : ما اشد ما یسوءنى ما ارى یکم ؟! و قام فانطلق معهم ، فراى فاطمه فى محرابها قد التصق ظهرها ببطنها، و غارت عیناها، فساءه ذلک ، فنزل جبرئیل و قال : خذها یا محمد؟ هناک الله فى اهل بیتک فاقراه السوره .))
((ابن عباس )) مى فرماید: حسنین (ع ) بیمار شدند، پیامبر(ص ) با جمعى از مردم به عیادت آنان آمدند برخى پیشنهاد کردند یا ((ابالحسن )) چه خوب است براى شفاى فرزندانت نذرى بنمائى ، آنگاه على (ع ) و فاطمه (ع ) و فضه (که جاریه آنها بود) نذر کردند که اگر حسنین (ع ) شفا یافتند سه روز روزه بگیرند هنگامیکه حسنین (ع ) سلامتى خود را باز یافتند در خانه على (ع ) چیزى براى افطار موجود نبود، لذا امیرالمؤ منین سلام الله علیه از شمعون یهودى خیبرى سه صاع جو وام گرفت ، و فاطمه سلام الله علیها از یک صاع آن پنج قرص نان پخت و در سفره افطار نهاد، هنگامى که آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست : سلام بر شما اى خاندان محمد(ص )، مسکینى از مساکین مسلمین بر در خانه شما آمده است ، اطعام کنید، خدا از مائده هاى بهشتى شما را روزى فرماید، خاندان وحى نان افطار خود را ایثار کردند، و فضه نیز تبعیت از آنان نمود و همگى شب را بدون غذا صبح کردند و جز آب چیز دیگرى به کامشان نرسید….
فرداى آن شب را نیز روزه گرفتند، و چون شب فرا رسید، و نان افطارشان در سفره نهاده شد، یتیمى بر در خانه آمد و باز، به همان ترتیب همگى غذاى خود را به آن یتیم ایثار کردند. روز سوم ، اسیرى از راه رسید و مطالبه طعام کرد، بار سوم نیز آنچه در سفره بود (قبل از افطار) از طرف خاندان پیامبر به آن اثر ایثار شد.
صبح روز چهارم ، على سلام الله علیه دست حسنین (ع ) را گرفت و به سوى رسول خدا(ص ) روان گردیدند، پیامبر اکرم (ص ) هنگامیکه چشمش به حسنین (ع ) افتاد که همانند مرغکان از شدت گرسنگى مى لرزیدند، فرمود:
چه سخت است براى من که شما را به این حال مى بینم ، رسول خدا(ص ) فورا از جاى برخاست و همراه آنان به خانه حضرت زهرا(ع ) آمد، و او را محراب عبادتش مشاهده فرمود، اما چه مشاهده اى ، از شدت گرسنگى بطن مبارکش به پشت چسبیده ، و چشمهایش در گودى نشسته بود…. از این منظره پیامبر اکرم (ص ) بسیار افسرده خاطر گردید، در آن هنگام جبرئیل فرود آمد و چنین گفت : بگیر یا محمد(ص )، مبارک باد بر تو این خاندان تو و سپس سوره ((هل اتى )) را قرائت نمود.))
روایت که نقل شد مورد تاءیید و تصدیق پیشوایان علمى حضرات (سنى و شیعه ) و عموم مسلمین مى باشد، و اینک نام دانشمندانى از اهل سنت که این روایت را نقل کرده اند:
((ابو جعفر اسکافى )) متوفاى ۲۴۰ ه‍ ق – حکیم ترمذى متوفاى ۲۸۵ ه‍ ق – محمدبن جلیل طبرى متوفاى ۳۱۰ ه‍ ق – ابن عبدربه متوفاى ۳۲۸ ه‍ ق – حاکم ابوعبدالله نیشابورى متوفاى ۴۰۵ ه‍ ق – حافظ ابن مردویه متوفاى ۴۱۶ ه‍ ق – ابواسحاق ثعلبى مفسر کبیر متوفاى ۴۲۷ ه‍ ق – ابوالحسن واحدى مفسر کبیر متوفاى ۴۶۸ ه‍ ق – حافظ ابوعبدالله اندلسى حمیدى متوفاى ۴۸۸ ه‍ ق – ابوالقاسم زمخشرى در کشاف متوفاى ۵۳۸ ه‍ ق – اخطب خوارزمى متوفاى ۵۶۸ ه‍ ق – حافظ ابوموسى متوفاى ۵۸۱ ه‍ ق – ابوعبدالله رازى متوفاى ۶۰۶ ه‍ ق – شرخانى متوفاى ۶۴۳ ه‍ ق – محمدبن طلحه شافعى متوفاى ۶۵۲ ه‍ ق – ابوالمظفرسبط ابن جوزى متوفاى ۶۵۴ ه‍ ق – عزالدین عبدالحمید متوفاى ۶۵۵ ه‍ ق – حافظ ابوعبدالله گنجى شافعى متوفاى ۶۵۸ ه‍ ق – قاضى ناصرالدین بیضاوى متوفاى ۶۸۵ ه‍ ق – حافظ محب الدین طبرى متوفاى ۶۹۴ ه‍ ق – حافظ ابو محمد ابوحمزه عضدى اندلسى متوفاى ۶۹۹ ه‍ ق – حافظ الدین نسفى متوفاى ۷۰۱ ه‍ ق – شیخ السلام حموئى متوفاى ۷۲۲ ه‍ ق – نظام الدین قمى نیشابورى مفسر معروف متوفاى قرن هشتم هجرى – علاءالدین على بن محمد خازن بغدادى متوفاى ۷۴۱ ه‍ ق – قاضى عضدالدین ایجى متوفاى ۷۵۶ ه‍ ق – حافظ ابن حجر متوفاى ۸۵۲ ه‍ ق – حافظ جلال الدین سیوطى متوفاى ۹۱۱ ه‍ ق – ابوسعود عمادى حنفى متوفاى ۹۸۲ ه‍ ق – شیخ اسماعیل بروسى متوفاى ۱۱۳۷ ه‍ ق – شوکائى متوفاى ۱۱۷۳ ه‍ ق – محمد سلیمان محفوظ از علماى قرن دوازدهم ، و علاوه بر آنها جماعتى دیگر از علماء عامه این حدیث شریف را در ذیل آیه مذکور آورده اند.

 

هفتم
((انا عرضنا الامانه على السوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشففن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا)) (۱)
آیه مذکور نیز از آیاتى است که در اثبات ولایت حضرت صدیقه سلام علیها مى توان از آن استفاده کرد امانتى که خداى تعالى به آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرده است و آنها زیر بار نرفته اند، و این همان امانت ولایت پیامبر اکرم (ص ) و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسنین علیهم السلام و ائمه بعد از آنان مى باشد.
((مفضل بن عمر)) مى گوید حضرت صادق سلام الله علیه فرمود:
((آن الله تبارک و تعالى خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام فجعل اعلاها و اشرفها ارواح محمد و على و فاطمه والحسن والحسین و الائمه بعد هم صلوات الله علیهم فعرضها على السماوات و الارض و الجبال ، فغشیها نورهم ، فقال الله تبارک و تعالى للسماوات و الارض و الجبال : هولا احبائى و اولیائى و حججى على خلقى و ائمه بریتى ما خلقت خلقا احب الى منهم ، و لمن تولاهم خلقت جنتى ، و لمن خالفهم و عاداهم خلقت نارى .. فولایتهم امانه عند خلقى ، فایکم یحملها باثقالها و یدعیها لنفسه دون خیرتى ؟ فابت السماواتت و الارض و الجبال ان یحملنها و اشفقن من ادعاء منزلنها و تمنى محلها من عظمه ربها، فلما اسکن الله عزوجل آدم و زوجته الجنه قال لهما: ((کلا منها رغدا حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین )) فنظرا الى منزله محمد و على و فاطمه والحسن والحسین و الائمه بعدهم فوجداها اشرف منازل اهل الجنه فقالا: یا ربنا لمن هذه المنزله ؟ فقال الله جل جلاله : ارفعا رؤ وسکما الى ساق عرشى ، فرفعا رؤ وسهما فوجدا اسم محمد، و على ، و فاطمه ، والحسن والحسین و الائمه صلوات الله علیهم مکتوبه على ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله ، فقالا: یا ربنا ما اکرم اهل هذه المنزله علیک ! و ما احبهم الیک ! و ما اشرفهم لدیک ! فقال الله جل جلاله : لولاهم ما خلقتکما، هولاء خزنه علمى و امنائى على سرى ))
((خداى تعالى ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدنها افرید، و از اولین و آخرین ، از آدم ابوالبشر تا روز قیامت ، شریف ترین ، و برترین روحها، ارواح محمد، على ، فاطمه و حسنین و ائمه نه گانه از نسل حسین بن على (یعنى چهارده معصوم (ع )) هستند که خداى تعالى آنان را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهانگیر شد، آنگاه از جانب حق تبارک و تعالى خطاب آمد که اینانند دوستان و اولیاء من ، و اینها هستند حجتهاى من بر همه مخلوقات من . (لذا حضرت صدیقه سلام الله علیها، حجت الله و ولیه الله است به نص خود حضرت احدیت (جلت عظمته ) هیچیک از آفریدگانم نزد من محبوبتر از آنان نیست ، بهشتم را براى دوستان آنها، و آتش ‍ دوزخم را براى مخالفین و اذیت کنندگان آنان آفریده ام ، پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم … به جز این برگزیدگان من ، آیا کیست که بتواند این بار امانت را با تمام سنگینش بر دوش کشد و یا مدعى این مقام باشد؟….
هنگامى که خداى عزوجل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساکن گردانید و آنها به مکان و منزلت چهارده معصوم صلوات الله علیهم نظر افکندند و مشاهده کردند که مقامات آنان اشرف منازل اهل بهشت است ، عرض کردند:
پروردگارا، این مقام والاى چه کسانى است ؟
خطاب آمد که سر بلند کنید و به ساق عرش من نظر افکنید. آدم و حوا، هنگامى که سر به سوى عرش الهى بلند کردند، مشاهده کردند که نام محمد، على ، فاطمه ، حسن ، و حسین و ائمه بعد از آنها با خط نور از جانب خداى جبار بر ساق عرش نوشته شده است ، عرض کردند:
پروردگارا، این چه کرامتى است که به این چهارده تن داده اى ، و این مقام و منزلتى است که به آنان عطا فرموده اى ؟ خدایا، سبب چیست که این موجودات در نزد تو شریف ترین و محبوب ترین مخلوقاتند، خداى عزوجل فرمود:
یا آدم ، اگر این چهارده تن نبودند تو و همسرت را نمى آفریدم ، اینان خزانه داران علم من و امینان اسرار من هستند.
بنابر این حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیهما یکى از گنجوران دانش و امانت داران اسرار خدائى است .
در ادامه روایت شریفه پس از اینکه حضرت صادق (ع ) موضوع ارتکاب ترک اولاى آدم و حوا را شرح مى دهد چنین مى فرماید:
((فلما ارادالله عزوجل ان یتوب علیهما جائهما جبرئیل فقال لهما: انکما ظلمتنا انفسکما بتمنى منزله من فضل علیکما، فجزاؤ کما ما قد عوقبتما به من الهبوط من جوارالله عزوجل الى الرضه ، فسلاربکما بحق الاسماء التى رایتموها على ساق العرش حتى یتوب علیکما فقالا: اللهم انا نساللک بحق الاکرمین علیک محمد، و على ، و فاطمه ، والحسن ، والحسین ، و الائمه الا تبت علینا و رحمتنا)) فتاب الله علیهما، انه هوالتواب الرحیم ، فلم یزل انبیاءالله بعد ذالک یحفظون هذه الامانه و یخبرون بها، اوصیاءهم و المخلصین من اممهم …))
((هنگامى که خداى عزوجل اراده فرمود توبه آدم و حوا را قبول کند، جبرئیل نازل شد، و خطاب به آنها چنین گفت :
شما بر نفس خود ستم روا داشتید، اینک از پروردگار خود بخواهید که به حق آن نامهائى که برساق عرش الهى مشاهده کردید، توبه شما را قبول فرماید. آنگاه آدم و حوا چنین معروض داشتند:
پروردگارا، از تو درخواست مى کنیم به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسین و ائمه (علیهم السلام ) که نزد تو از همه گرامى ترند، توبه ما را بپذیرى و ما را مشمول رحمت خود قرار دهى و بعد از آنکه آدم و حوا این دعا را خواندند و این توسل بجاى آوردند، خداى تعالى توبه آنها قبول فرمود، بدرستیکه اوست بسیار توبه پذیر و مهربان ))
در ادامه حدیث ، حضرت صادق سلام الله علیه مى فرماید:
بعد از این جریان ، فرستادگان الهى ، در سایه ولایت چهارده معصوم (ع ) نگهدارنده این امانت و معرف آن بوده اند، و به اوصیاء خود و مخلصین امت خویش نیز این موضوع را بیان مى کردند.
در نتیجه حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها نیز ((ولیه )) انبیا بوده است چنانکه پیغمبر اعظم و على و یازده امام دیگر سلام الله علیهم ولى آنها بوده اند، یعنى عمه انبیا به خضوع و فروتنى و در مقابل این چهارده وجود مقدس ایمان و اعتقاد داشته اند، چنانکه در بعضى از احادیث آمده است که از جمله اعمال امت حضرت موسى و حضرت عیسى در زمان نبوت آن دو پیامبر، ذکر صلوات بر محمد و آل محمد بوده است ، و این خود نشان دهنده اعتراف بر ولایت چهارده معصوم (ع ) مى باشد.
از امام سلام الله علیه سؤ ال مى کنند که منظور از صلوات چیست ؟ حضرت مى فرماید: صلوات اعتراف به ولایت محمد و آل محمد است و سپس اضافه مى نماید که این ولایت ، همان است که خدا مى فرماید:
و ذللک قول الله عزوجل :
((انا عرضنا الامانه على السماوات و الارض والجبال ، فا بین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ، انه کان ظلوما جهولا))
این بود هفت آیه اى که برا شناسائى مقام والاى حضرت صدیقه سلام الله علیه مى توان از آنها استفاده کرد.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلا - فروش ویلا - ویلا شمال