Skip to content

کارد پیشکش

کارد پیشکش منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای کارد پیشکش ثبت نشده

🔪 کارد پیشکش

📃 سید مرتضى موسوى نواده سید محمد (صاحب مدارک ) علیه الرحمه فرمود: استاد تقى اصفهانى کاردگر گفت :
من کارد بسیار خوبى براى آشپزخانه حضرت رضا (ع ) ساختم آنگاه بقصد زیارت آن بزرگوار از اصفهان حرکت کردم و آن کارد را بعنوان پیشکش ‍ بآستان قدس رضوى با خود برداشتم و براه افتادم . وقتى نزدیک کاشان رسیدم در کاروانسرائى (مسافرخانه ) که در آنجا بود در یکى از اطاقها منزل کردم .
در آنجا شخصى را دیدم مریض است و روى بستر با یک حال ناتوانى افتاده من دلم بحال او سوخت و نزدیک رفتم و از احوال او جویا شدم . گفت من از اهل بلخم (افغانستان فعلى ) ولى بر طریقه و مذهب ایشان نیستم و اراده رفتن بخراسان دارم و حال در اینجا بیمار شده ام و بجهت بى پرستارى ناخوشى من طول کشیده است .
استاد تقى مى گوید: وقتى این حرف را زد که من خیال زیارت امام رضا (ع ) را دارم با خود گفتم خدمت زوّار امام رضا (ع ) یکى از عبادت هاست . خوب است که من از او پرستارى کنم بلکه بهبودى یابد.
لذا یک هفته توقف کردم و مشغول پرستارى او بودم تابحال آمد و قوى پیدا کرد و من غافل از این بودم که آن ملعون گرگى است که خود را در لباس ‍ میش درآورده و مارى در آستین .
شبى در همان کاروانسرا خوابیده بودم آن ملعون فرصت را غنیمت شمرده بود و بقصد کشتن من دست و پاى مرا محکم بسته بود.
وقتى که خواست مرا بکشد یکمرتبه از خواب بیدار شدم .
دیدم آن خبیث کارد خودم را که براى حضرت رضا (ع ) ساخته بودم در دست گرفته و اراده قتل مرا دارد و گفت من از زیادى خوبى تو، بتنگ آمدم و اینک من تو را با همین کارد خودت مى کشم و راحت مى شوى .
آن کارد بقدرى تیز و تند بود که اگر در آب مى انداختى نهنگان دریا ریزریز مى شدند و طورى آن را درست کرده بودم که با یک اشاره کارد از غلاف بیرون مى آمد.
من در آن حال بیچارگى و اضطرار و پریشانى بمضمون (امن یجیب المضطر اذا دعاه ) توجه به حضرت رضا (ع ) کرده و متوسل به آن حضرت شدم و و متحیر بودم که ناگاه دیدم آن کارد بمانند زبان اژدها در کام چسبیده و از نیام بیرون نمى آید. پس آن بدبخت کارد را بزیر سینه خود گذاشت و با زور و قوت تمام مى کشید که کارد از غلاف بیرون شود که ناگهان کارد الماسى از غلاف درآمد و بر سینه نحس آن ملعون خورد که فورا تمام امعاء و احشامش فرو ریخت و جان بمالک دوزخ سپرد.
منکه از کشته شدن نجات یافتم خداى را شکر کردم لکن با دست و پاى بسته افتاده بودم . که ناگاه مردى شمع بدست وارد شد و چون مرا دست و پاى بسته و آن شخص را کشته دید ترسید.
گفتم مترس که امشب در اینجا معجزه اى روى داده آن شخص تا صداى مرا شنید و از صدا مرا شناخت پیش آمد و مرا دید و او را شناختم که یکى از همسایگان است و او نیز مثل من قصد زیارت حضرت رضا (ع ) را دارد. پس ‍ قضیه را باو گفتم و او دست و پاى مرا باز کرد و بدن نحس آن ملعون را بیرون انداخت براى خوردن سگها.
سپس با همان مرد باعتقاد راسخ حرکت کردیم و به مشهد مشرف شدیم و آن کارد را بآستان مقدس رضوى تقدیم نمودیم . (۱)

🙏 افتخار گدایی آستان شما ، برتر از سروری عالمست آقاجان 🙏

بر در لطف تو اى مولا پناه آورده ام
من گدایم رو بدرگاه تو شاه آورده ام

توشه و زادى ندارم بى پناهم خسروا
خوار و زارم یکجهان بار گناه آورده ام

سوختم بر آتش سوزان و از فضل خدا
باردیگر روى براین بارگاه آورده ام

نام مهدى بردم و شد خامش آتش از وفا
لطف حق بر اسم اعظم چون پناه آورده ام

روسفیدم کن بدنیا و بعقبى اى شها
که بدرگاه تو من روى سیاه آورده ام

یک نظر بر حال زارم از ره لطف و کرم
من حقیرم بر درت حال تباه آورده ام

📚 ۱- دارالسلام محدث نورى

🆔 @jtolabir

امام همچون دریا و علومش قطرات آن

امام همچون دریا و علومش قطرات آن منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای امام همچون دریا و علومش قطرات آن ثبت نشده

مرحوم علاّمه مجلسى و برخى دیگر از بزرگان آورده اند:
یکى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام به نام علىّ بن ابى حمزه بطائنى حکایت کند:
روزى در محضر مبارک آن حضرت بودم ، که تعداد سى نفر غلام حبشى در آن مجلس وارد شدند.
پس از ورود، یکى از ایشان به زبان و لهجه حبشى با امام رضاعلیه السلام سخن گفت و حضرت نیز به زبان حبشى و لهجه محلّى خودشان پاسخ او را بیان نمود و لحظاتى با یکدیگر به همین زبان سخن گفتند.
آن گاه حضرت مقدارى پول – درهم – به آن غلام عطا نمود و مطلبى را نیز به او فرمود؛ و سپس همگى آن ها حرکت کردند و از مجلس خارج شدند.
من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! فدایت گردم ، مثل این که با این غلام به زبان حبشى و لهجه محلّى صحبت مى فرمودى ؟!
او را به چه چیزى امر نمودى ؟
امام علیه السلام فرمود: آن غلام را در بین تمام همراهانش ، عاقل و با شخصیّت دیدم ، لذا او را برگزیدم و ضمن تذکّراتى ، به او توصیه کردم تا کارها و برنامه هاى سایر غلامان و دوستان خود را بر عهده گیرد و در حقّ آن ها رسیدگى کند؛ و نیز هر ماه مقدار سى درهم به هر کدام از ایشان بپردازد.
و او نیز نصایح مرا پذیرفت ؛ و مقدار دراهمى به او دادم تا بین دوستانش طبق توصیه تقسیم نماید.
علىّ بن ابى حمزه بطائنى افزود: سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: آیا از گفتار و برخورد من با این غلامان و بندگان خدا تعجّب کرده اى ؟!
و آن گاه حضرت به دنبال سؤ ال خویش اظهار داشت : تعجّب نکن ؛ براى این که منزلت و موقعیّت امام ، بالاتر و مهمّتر از آن است که تو و امثال تو فکر مى کنى .
سپس فرمود: آنچه را که در این مجلس مشاهده کردى ، همانند قطره اى است در منقار پرنده اى که از آب دریا برگرفته باشد.
آیا برداشتن یک قطره از آب دریا، در کم و یا زیاد شدن آب دریا تاءثیرى دارد؟!
بعد از آن ، امام رضا علیه السلام افزود: توجّه داشته باش که همانا امام و علوم او، همچون دریاى بى منتهائى است که پایان ناپذیر باشد و درون آن مملوّ از انواع موجودات و جواهرات گوناگون خواهد بود، و چون پرنده اى قطره اى از آب آن را بردارد، چیزى از آب آن کم نخواهد شد.
و همچنین امام ، علومش بى منتها است ؛ و هر کسى نمى تواند به تمام مراحل علمى و اطّلاعات او دست یابد.

اگر توبه کنند نجات یابند

اگر توبه کنند نجات یابند منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای اگر توبه کنند نجات یابند ثبت نشده

روزى یکى از منافقین به حضرت ابوالحسن ، امام رضا علیه السلام عرضه داشت : بعضى از شیعیان و دوستان شما خمر (شراب مست کننده ) مى نوشند؟!
امام علیه السلام فرمود: سپاس خداوند حکیم را، که آن ها در هر حالتى که باشند، هدایت شده ؛ و در اعتقادات صحیح خود ثابت و مستقیم مى باشند.
سپس یکى دیگر از همان منافقین که در مجلس حضور داشت ، به امام علیه السلام گفت : بعضى از شیعیان و دوستان شما نبیذ مى نوشند؟!
حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله علیه و آله نیز چنین بودند.
منافق گفت : منظورم از نبیذ، آب عسل نیست ؛ بلکه منظورم شراب مست کننده است .
ناگاه حضرت با شنیدن این سخن ، عرق بر چهره مبارک حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند کریم تر از آن است که در قلب بنده مؤ من علاقه به خمر و محبّت ما اهل بیت رسالت را کنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود.
سپس حضرت لحظه اى سکوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت :
اگر کسى چنین کند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از کرده خویش پشیمان گردد، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پیغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى که کنار حوض کوثر مى باشد؛ و دیگر بزرگانى که براى شفاعت و نجات او آمده اند.
ولیکن تو و امثال تو در عذاب دردناک و سوزانِ برهوت گرفتار خواهید بود.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی