Skip to content

خداوند مزّاح و شوخى کننده را دوست دارد

خداوند مزّاح و شوخى کننده را دوست دارد منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای خداوند مزّاح و شوخى کننده را دوست دارد ثبت نشده


قال الباقر علیه السلام : (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِى الْجَمَاعَهِ بِلَا رَفَثٍ الْمُتَوَحِّدَ بِالْفِکْرَهِ (الْمُتَخَلِّیَ بِالْعَبْرَهِ) الْمُتَبَاهِیَ بِالصَّلَاهِ).
امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند دوست دارد کسى را که با مردم مزاح و شوخى کند، امّا سخن زشت به زبان نیاورد و نیز کسى را که اندیشه اى یکتاپرست داشته باشد و کسى را که آراسته به صبر و شکیبایى باشد و کسى را که به نماز خواندن افتخار کند.

مسافری از دوزخ

مسافری از دوزخ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای مسافری از دوزخ ثبت نشده

محمد بن مسلم روایت کرد از ابى عینه که مردى از اهل شام پیش امام محمد باقر علیه السلام آمد و گفت : من مردى ام شامى ، تولا به شما مى کنم که از اهل بیت رسولید و پدرم تولا به بنى امیه کردى و مرا دشمن داشتى به سبب دوستى شما. و پدرم مال بسیار داشت و بجز من وارثى نداشت . چون وفات کرد مال وى طلب کردم ، نیافتم . گمان من چنان است که آن را دفن کرده است . گفت : مى خواهى که پدر خود را ببینى ؟ گفت : آرى . امام محمد باقر علیه السلام نامه اى نوشت و گفت : این نامه را امشب به بقیع بر و چون به بقیع رسى آواز درده : یا ذر جان ! یا ذر جان ! شخصى پیش تو آید. نامه به وى ده و بگو تا پدرت را به تو نماید. وى نامه بستد و برفت .
ابى عینه گفت : دیگر روز برفتم تا ببینم که کار آن مرد کجا رسیده است . وى را دیدم بر در سراى ابوجعفر محمد باقر علیه السلام منتظر ایستاده بود تا دستوریش دهند. چون دستورى یافت ، در رفتیم . مرد را چون چشم بر امام افتاد، گفت : الله اعلم حیث یجعل رسالته . حق تعالى مى داند که زیور نبوت را که شاید، مهبط وحى را کدام دل باید. من دوش نامه تو را به بقیع بردم و چون آواز در دادم که : یا ذرجان ! شخصى پیش من آمد و گفت : ذر جان منم ، چه مى خواهى ؟ گفتم : رسول محمد باقرم ، نامه فرستاد به تو. گفت : مرحبا بک و بمن جئت من عنده . نامه بدادم . برخواند و گفت : مى خواهى که پدر خود ببینى ؟ گفتم : آرى . گفت : ساعتى توقف کن …. برفت و باز آمد. مردى سیاه با وى همراه ، که ریسمان سیاه در گردن وى کرده گفت : این پدر تو است اما دود جحیم و عذاب الیم او را از آن صورت بگردانیده است . گفتم : ویلک ! تو پدر منى ؟ گفت : آرى . گفتم : چه چیز تو را بدینجا رسانیده است ؟ گفت : تولا به بنوامیه . ایشان را دوست مى داشتم و بر اهل بیت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فضل مى نهادم . لاجرم به عذاب الیم گرفتار شدم . اکنون آن مال من صد و پنجاه دینار است در فلان جاى دفن کرده ام . آن را بردار و پنجاه هزار دینار به امام محمد باقر علیه السلام ده و باقى تو راست یابن رسول الله صلى الله ! مى روم تا آن مال بردارم .
برفت و سال آینده باز آمد و پنجاه هزار دینار آورد و در پیش امام محمد باقر علیه السلام بنهاد و گفت : من همیشه دوستدار شما بوده ام و اکنون دوستى به غابت رسیده است و خاص شده .

خداوند انسان با حیا و پاکدامن را دوست دارد

خداوند انسان با حیا و پاکدامن را دوست دارد منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای خداوند انسان با حیا و پاکدامن را دوست دارد ثبت نشده

عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : (إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْحَلِیمَ).


امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند عزّوجلّ آدم با حیاى خویشتندار را دوست دارد.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی