Skip to content

چرا گرایش به کوروش و زرتشت تشدید شده است؟

چرا گرایش به کوروش و زرتشت تشدید شده است؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای چرا گرایش به کوروش و زرتشت تشدید شده است؟ ثبت نشده

یکی از شیوه‌های تبلیغات (در هر موضوعی، از کالایی چون لباس و مد گرفته تا دین)، جوّسازی شدید و گسترده‌تر است. چرا که «جوّ» مانند سیل می‌ماند و می‌تواند هر بی‌بنیاد یا سست بنیادی (عوام) را با خود ببرد و هم چنین باورهایی که واقعیت خارجی ندارند را به اذهان عمومی القا کند، به نحوی که سبب پیدایش همان موضوع کاذب و غیر واقعی گردد. به عنوان مثال ناگهان جوّ می‌سازند که قرار است از هفته‌ی دیگر برنج کم و گران شود. در حالی که اصلاً چنین قراری نیست. اما یک عده‌ی زیادی از نگرانی هجوم آورده و برنج می‌خرند و خود به خود برنج کم و بالتبع گران می‌شود. و یا اگر زیاد باشد و گران هم نشده باشد، عده‌ی زیادی گمان می‌کنند که کم و گران شده است و این جوّ تشدید می‌گردد.

در زمان محمدرضا پهلوی، یکی از روش تبلیغات بهائیت همین بود. به صورت گسترده‌ای در تهران شایع می‌کردند که مثلاً در اصفهان عده‌ی بسیاری به بهائیت گرویده‌اند! وقتی به اصفهان می‌رفتیم، مشاهده می‌کردیم که واقعیت ندارد، اما می‌گفتند: اصفهانی‌ها که خیلی دگم هستند، اما در یزد اغلب بهایی شده‌اند. در یزد هم خبری نبود و می‌گفتند: این یزدی‌ها خیلی متعصب هستند، اما در شیراز همه بهایی شده‌اند…، خلاصه در واقعیت خارجی هیچ خبری نبود، اما جوّ حاکم این بود که همه به شدت به بهائیت سوق و گرایش پیدا کرده‌اند و عده‌ی بسیاری نیز باور می‌کردند.

با توجه به مقدمه‌ی فوق، اینک به نکات ذیل توجه نمایید:

الف – به دنبال سیاست‌های پشت‌پرده‌ای که برخی از آنها شناخته شده هستند [مثل دستور تبلیغ گسترده به تمامی ادیان، مذاهب، مکاتب و حتی شیطان‌پرستی و حمایت همه جانبه از آنان]، و بسیاری دیگر هنوز ناشناخته و پشت پرده باقی‌مانده‌اند، دستور داده شد تا در یک هجمه‌ گسترده و شدید ضد تبلیغی علیه اسلام و به ویژه تشیع، با سوء استفاده‌ از «حبّ وطن» شدید ایرانیان (که در همه جنگ‌ها مشهود بوده و هست)، اسلام به عنوان یک دین عربی که به ایران حمله کرده معرفی شود و «کوروش» به عنوان آلترناتیو مورد تبلیغات گسترده قرار گیرد. لذا ناگهان در تمامی سایت‌ها نام «کوروش» به نوعی فرافکنی شد که گویا تاریخ ایران همین یک پادشاه را داشته است، نه داریوشی داشته و نه محمدخان قاچار و نه رضا و محمدرضا پهلوی! و چون «کوروش» پادشاهی موفق و نامی بوده است، طرح نام او به صورت ناخودآگاه، پادشاهی را تبلیغ و توجیه می‌نماید.

ب – همزمان با «ملی نشان دادن دین خدا» و عربی معرفی کردن اسلام [که دین خداست و دین خدا ملی‌گرا نیست]، مقرر شد تا زرتشتی‌گری به عنوان یک دین و آیین ایرانی مطرح و تبلیغ گردد.

ج – در همین راستا به ناگاه مشاهده کردیم ضمن ضد تبلیغ علیه اسلام و تبلیغ زرتشی‌گری، برچسب‌های لوگوی زرتشتی در سطح گسترده‌ای و در قالب‌های متفاوتی از بوگیر خودرو گرفته تا شبرنگ یا مدالیوم و پوستر برای مغازه‌ها، تولید و توزیع شد(؟!) و در اماکن مذهبی (مانند دست‌فروش‌های مقابل حرم امام رضا علیه‌السلام یا شهر ری و …) بیش از نقاطی چون تخت جمشید یا سواحل مازندران در منظر عموم قرار گرفت. این فرافکنی هم زمان با فرافکنی نام کوروش و چاپ و توزیع کتیبه کوروش و بحث در خصوص مفاد آن و حتی قیاس با اسلام و …، [البته حتماً از روی اتفاق، انگلیس نیز تصمیم گرفت پس از چند قرن، کتبه کوروش را برای زیارت از نزدیک، به صورت امانت به ایران بیاورد؟! – و کاری که در زمان رضا و محمدرضای دست‌نشانده و دوره‌ی تاجگذاری و «کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم» نیز نکرده بود] را در دوره‌ی جمهوری اسلامی که شدیدترین و بارزترین دشمن قلمدادش می‌ کند، کرد!

د – هم زمان تشکیلات زرتشتی‌گری که قرن‌ها آرام به نظر می‌رسید و حتی در طی چند قرن استعمار روسیه، انگلیس و امریکا به یاد ایران و تاریخ ایران نبود، در دو محور «کوروش» و «زرتشت» فرافکنی گسترده‌ای را آغاز نمود. این تشکیلات بسیاری از نوجوانان و جوانان زرتشتی را به مقام «مؤبد‌یاری» مفتخر نمود و ضد تبلیغ گسترده علیه اسلام – عربی معرفی کردن اسلام – پدرخوانده‌ی اختصاصی معرفی کردن کوروش و تبلیغات گسترده‌ی زرتشتی‌گری را در قالب وبلاگ‌، ایمیل، اس‌ام‌اس و …، بر عهده‌ی آنان گذاشت و البته هم‌زمان از سطوح دیگر در کشور نیز زمزمه‌هایی شنیده شد.

جالب آن که بدانید، این گروه به اصطلاح «مؤبدیار»، سایت‌های اسلامی [و حتی ایکس – شبهه] را نیز رصد می‌کنند و اگر زمینه‌ی مناسبی پیدا کنند و یا مطلبی به آنها بر بخورد، حتماً ارتباط گرفته و انفعال نشان می‌دهند. و البته این تبلیغات و فراکنی گسترده، بدون حمایت مالی کلان امکان پذیر نمی‌باشد.

و – به رغم این هجمه، این که جوانان به شدت به زرتشی‌گری یا کوروش گرایش یافته‌اند، فقط یک جوّ است.

کوروش یک پادشاه ایرانی بوده و موضوعیتی برای گرایش یا عدم گرایش ندارد و همه آحاد کشور نقاط مثبت و فرازهای تاریخی خود را دوست دارند و از نقاط تاریک و فرودهای آن متأسف هستند.

و اما زرتشت، اگر به فرض پیامبر هم باشد، مربوط به سه هزار سال پیش است و از او نه کتاب موثقی باقی مانده و تاریخ مدون و معینی که کسی بخواهد پیروی کند. مضاف بر این که زرتشت اگر پیامبر هم باشد، هرگز نگفته است: «ای ایرانیان، من پیامبر ملی شما هستم و تا آخرالزمان دیگر پیامبری نمی‌آید و اگر آمد شما حق پیروی از او را ندارید! چون من ایرانی بودم، شما هم ایرانی هستی … و خدا هم در بهشت یک جای خاصی برای ایرانی‌ها قرار داده است». اگر زرتشت پیامبر باشد نیز ایرانی کردن او یک توطئه و دسیسه علیه خودش است. البته اگر کسی اصرار داشته باشد که پیامبر حتماً باید شناسنامه‌ی ایرانی داشته باشد تا ما بپذیریم، پس از زرتشت نیز پیامبران بسیاری در ایران بودند. از جمله «دانیال نبی در شوش» و شش تن از انبیای الهی که در قبرستان تخت فولاد اصفهان مدفون هستند. حالا چرا الا و لابد فقط زرتشت و لا غیر؟! خدا می‌داند و هر عقل سلیم.

به همین دلایل، نه تنها «شدت گرایش به کوروش و زرتشت» یک جوّ است، بلکه بعید است هیچ مسلمانی که کمترین اطلاع و ارتباطی با اسلام داشته، زرتشتی یا بهایی یا حتی مسیحی شود.

یک خاطره‌ی گویا از مرحوم علامه جعفری (ره):

ایشان می‌فرمود: زنی بسیار افسرده و پریشان و مضطرب نزد من آمد که بیچاره شدم، چرا که شوهرم مرتد شده است و طبعاً طلاق من از وی نیز واجب می‌گردد. به او گفتم به شوهرت بگو نزد من بیاید. مرحوم علامه می‌گفت: چند جلسه‌ای با شوهر صحبت کردم که إن شاء الله بسیار مفید نیز بود، اما زن را خواستم و به او گفتم: مرتد کسی است که از اسلام خارج شده باشد و شما نگران مرتد شدن شوهرت نباش. چون او اصلاً به اسلام نیامده بود که اکنون از آن خارج گردد.

لذا اگر عده‌ای که ضمن برخورداری از اسلام شناسنامه‌ای هیچ آشنایی و تقیدی به دین اسلام نداشتند و گاه به خاطر هواهای نفسانی ابراز برائت می‌کردند، ادعای کوروش‌گری یا زرتشتی‌گری یا مسیحی شدن کردند، گمان نکنیم که عده‌ای از جوانان مسلمان از دین خارج شده‌اند و یا به دین دیگری گرویده‌اند. این گرایش‌های تابع جوّ آنها نیز نوعی توجیه عملکردهای خلاف‌شان و خود نمایی است و چند صبایی بیشتر نیز داوم ندارد و باز تغییر تظاهر در گرایش می‌دهند.

آیا ماه صفر، نحس است؟

آیا ماه صفر، نحس است؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای آیا ماه صفر، نحس است؟ ثبت نشده

آیا ماه صفر، نحس است؟

✅ پاسخ:

معروف بودن سعد و نحس ایامی چون ماه صفر و .. در میان مردم در ارتباط با حوادثی است که در آن واقع شده است. از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است: در روز چهارشنبه قتل هابیل به دست قابیل واقع شد، یا گفته شده روز سوم ماه نحس است، چون آدم و حواء از بهشت بیرون رانده شدند.(۱) در خصوص ماه صفر چون سه تن از معصومین علیهم السلام چشم از جهان بسته اند و همچنین مشکلاتی که برای اسرای کربلا پیش آمد ممکن است عنوان نحس به خود گرفته باشد.

بنا بر این نحس بودن در این موارد ذاتی نبوده و مربوط به وقایع می شود. مقصود ما این نیست که این روز از آن جهت که این روز است مبارک است یا این روز از آن جهت که این روز است شوم است. چنین نیست که‏ دهم محرم روزى بوده که از اوّلى که عالم ساخته شده ، بد ساخته شده، شوم ساخته شده است. این طرز فکر، اساسى نمى‏تواند داشته باشد (۲) و از نظر عقل نیز چنین مطلبی صحیح به نظر نمی رسد، زیرا در اجزای زمان تفاوتی نیست و همه روزها و شب ها آفریده خدایند. معنا ندارد یکی از روزهای خدا را نحس بدانیم.

🔴اما چه باید کرد:

برخی روایات برای رفع نحوست اعمال، دعاها یا اذکار خاصی را بیان کرده اند. توکل بر خداوند، دادن صدقه، خواندن دعاهاى وارده مانند ایت الکرسی، اثر نحس بودن را برطرف مى‏کند.

📚 منابع :
۱ . مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۹ش، ج ۲۳، ص ۴۱-۴۳٫
۲ . مجموعه‏ آثار، شهیدمطهرى، ج‏۲۶، ص ۷۳۳ – ۷۳۹.

چرا خدا من را دوست ندارد؟؟؟

چرا خدا من را دوست ندارد؟؟؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای چرا خدا من را دوست ندارد؟؟؟ ثبت نشده

چرا خدا من را دوست ندارد؟؟؟

 

آیا احترام گذاشتن به پدر ومادر در هر صورتی واجب است؟
اصلا من در این موضوع از خدا شکایت دارم
من نمیفهمم که چرا پدر ومادر حق دارن درحق بچه هر غلطی که می توانند بکنند ولی فرزند حق هیچ کاری را ندارد؟
آیا این ظلم به انسان نیست؟؟ من نمیدانم چرا خداوند پدر ومادر را بر ما مسلط ساخته است ؟
اگر پدر ومادر ظلمی بر انسان روا بدارند یا او را از حقوق مادی وروحیش سلب کنند چرا فرد نباید حتی چیزی بگوید وسر آنها داد بزند؟؟ من از خدا نارضیم
من از خدا نارضیم
من از خدا نارضیم
اصلا چرا بدون اجازه از ما ما را آفردد مارا وارد این جهان پلید کرد
چرا؟؟
چرا؟؟ پس خدا ظالم است آیا نیست؟؟؟
خدا مرا دوست ندارد، این را از ذره ذره ی عالم میفهمم
چرا که برای قدرت نمایی ما را آفرید و عده ای را بدون دلیلی بر ما مسلط ساخت مثل پدر و مادر که اگر ظلم وستمی هم برماکنند به درک؟؟؟
من هیچ دلیلی پیدا نمی کنم که خدا مرا دوست داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟و از ای حال دارم سکته می کنم
نگویید اگر ما را دوست ندارد پس چرا آفریده ؟ میگویم چون می خواسته قدرت نمایی کند و لا غیر ؟؟؟؟

یکی از چیزهایی که در قرآن و روایات مورد تاکید قرار گرفته است. احترام به پدر و مادر است. خداوند احترام و نیکی به والدین را در کنار پرستش و عبادت خود ذکر کرده است و می فرماید:«وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» (۱) پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید».
امام رضا (ع) در روایتی می فرمایند: «بِر الوالدین واجِبٌ وإن کانا مُشرِکَینِ، ولا طاعَهَ لَهُما فى مَعصِیَهِ الخالِقِ» نیکی و رفتار مناسب با پدر و مادر واجب است اگر چه آن دو مشرک باشند؛ ولی اطاعت کردن از آن دو در مورد معصیت خداوند جایز نیست». (۲)
بنابر این شما حق ندارید تحت هیچ شرایطی حتی اگر پدر و مادر شما، به شما بی احترامی کنند با پدر و مادر خود رفتار نامناسبی داشته باشید. بلکه در هر حالی باید احترام آنها را نگه بدارید و در حق آنها نیکی کنید.
ما نکاتی را در اینجا به اختصار برای شما بیان می کنیم؛
۱٫ توجه داشته باشید که هر مشکلی یک راه حلّی دارد و برای باز کردن هر گره ای در زندگی باید از راه آن وارد شد با داد و فریاد و نارضایتی از خداوند نه تنها مشکلی حل نمی شود. بلکه به مشکلات شما افزوده نیز خواهد شد.
۲٫ طبق آموزه های دینی وظیفه ما فقط احترام به پدر و مادر است. هرچند پدر و مادر کافر باشند. پس به خدا توکل کرده و و در برابر رفتار بد آنها اگر رفتار بدی دارند صبور باشید.
۳٫ اگر می توانید، سعی کنید که با حفظ احترام آنها، نظرات خود را ابراز کنید و آنان را از رفتار نامناسبشان باز دارید و اگر والدین شما کار اشتباهی انجام می دهند، و واقعا ظلمی در حق شما روا داشته و یا شما را از حقوق مادی و روحیتان باز داشته اند، سعی کنید آنها را از آن کار باز دارید. مطمئن باشید خداوند حتما شما را یاری خواهد کرد. بنابراین توصیه مؤکد ما این است که در مرحله اول به رویه خود و احترام والدین ادامه داده و تحت هیچ شرایطی با گفتار و کردار خود ایشان را ناراحت نکنید.
۴٫ به زحماتی که والدین شما برایتان کشیده اند، بیش تر فکر کنید. زحمات ایشان را در ذهن و درون خود بزرگ تر و نمایان تر کنید. این مسئله در آرامش روان و در انجام بهتر مسئولیت ها در مقابل والدین به شما کمک می کند و قدرت تحمل شما را در برابر رفتار نا مناسب آنها بالا می برد.
۵٫ به این نکته توجه داشته باشید که رفتار خوب شما در رابطه با رفتار بد پدرتان از دید خداوند پنهان نیست. در روایات وارد شده همانطوری که فرزند در برابر کوتاهی و آزار و اذیت والدین ممکن است مورد عاق والدین قرار گیرد والدین نیز، در برابر کوتاهی نسبت به فرزندان خود ممکن است مورد عاق آنها قرار گیرند. پیامبر اسلام (ص) در این باره خطاب به امیر المؤمنین می فرمایند: اى على! والدین، عاقّ فرزند خود مى‏شوند، همان گونه که فرزند، عاقّ پدر و مادر مى‏گردد. (۳)
در سؤال خود به این نکته اشاره کرده اید که من نمی دانم چرا خداوند پدر ومادر را بر ما مسلط ساخته است ؟
ما از آنچه در خانواده شما اتفاق افتاده اطلاعی نداریم و نمی دانیم که والدین شما در حق شما چه کاری انجام داده اند که این قدر ناراحت هستید؛ ولی توجه داشته باشید که خداوند هیچ کس را بر دیگری مسلط نکرده است، تنها چیزی که خداوند از ما خواسته است این است که ما احترام پدر و مادر خود را داشته باشیم.
دوست عزیز! به این نکته توجه داشته باشید که در آینده روزی خود شما پدر خواهید شد بنا بر این الآن همانگونه باشید و همانگونه رفتار کنید که دوست دارید، در آینده، فرزندان شما در حق شما رفتار کنند.
در آخر نامه خودناگهان از احترام پدر و مادر به آفرینش خود و نارضایتی از خداوند روی آورده اید؛ از نامه شما به خوبی مشخص است که به خاطر همان اتفاق و برخوردی که بین شما و خانواده شما رخ داده، از شدت ناراحتی این کلمات را بر زبان جاری کرده اید، ای کاش جزئیات ماجرا را بیشتر برای ما بیان کرده بودید.
در هر حال ما در پایان به اختصار نکاتی را عرض می کنیم:
۱٫ جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و… خداست، به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
به عبارتی هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد، همان گونه که نمی تواند روغن باشد. اما چربی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است.
۲٫ این که فردی دوست نداشته باشد مخلوق و دارای حیات باشد. یعنی میل به حیات و زندگی دنیا نداشته باشد تکوینا(ونه شرعا)در اختیار خودش و کاملا مربوط به خود او ست، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد، مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد و تابستان سرد، یا اصلا فصل سردی نباشد، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و … اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند و میل و خواسته های افراد در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت.
اصل به دنیا آمدن ما هم از همین قبیل است؛ بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم؛ این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و خواست ما آن را تغییر نمی دهد.
البته ممکن است گفته شود که چرا از اساس چنین ساختار و مجموعه ای ایجاد شده و ساختار علی و معلولی در آن نهادینه شده است تا در نتیجه تحقق همه علل و عوامل ما به ناچار و از روی جبر به دنیا بیاییم و در این موقعیت دشوار قرار گیریم؛ اما پاسخ این سوال همان فلسفه آفرینش خداوند و هدف مهم ایجاد همه موجودات است که بحثی جداگانه و مفصل است.
در واقع عقل در نگاهی کاملا کلان و آزاد درک می کند که اصل آفرینش عالم با این همه عظمت و شکوه از نیافریدن آن ارزشمند تر است و جایگاه خلقت فارغ از دغدغه ها و نگرانی های ما بسیار رفیع و ارزشمند است؛ در این عالم هم ساختار و قانون معین علت و معلول حقیقتی بسیار لازم و منطقی و مفید است و تحقق معلول بر اثر شکل گیری علت هم امری لازم و منطقی و حکیمانه است.
به هر حال ممکن است فردی از اساس نسبت به این خلقت و قرار گرفتن در این مجموعه آفرینش و مسیری که در برابر اوست رضایت نداشته باشد و از آن شاکی باشد، اما این امر تفاوتی در نتیجه ایجاد نمی کند و حکم عقل در مورد رفتارهای درست و نادرست او را متفاوت نمی سازد همان طور که اگر فردی از جاری شدن سیل در شهرش ناراضی است، نباید بگوید حال که این گونه شد، من هم از آن فرار نمی کنم و جان خود را نجات نمی دهم .
بنا بر این انسان مانند هر موجود دیگری در آفرینش خود نقشی ندارد ، اما در چگونگی زندگی اختیار دارد.(۴)
موفق باشید.
پی نوشت‏ها:
۱٫ اسراء (۱۷) آیه ۲۳٫
۲٫ محمدی ری شهری، محمد، قم، دارالحدیث ، (ویرایش دوم) ، ج۱۳، حدیث۲۲۶۵۸٫
۳٫ صفاخواه، محمد حسین، گلچین صدوق، تهران ، فیض کاشانی ، ۱۳۷۶هش، ج۲، ص۱۰۶٫
۴٫برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به مجموعه آثار، شهید مطهری، نشر صدرا ، ۱۳۷۸ ش، ج ۱، ص ۳۸۶٫

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی