Skip to content

قطره ای از دریای فضایل امام علی علیه السلام

قطره ای از دریای فضایل امام علی علیه السلام منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای قطره ای از دریای فضایل امام علی علیه السلام ثبت نشده

♦ و الذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم.(سوره فتح آیه ۲۹)

▫بقاى هر اجتماعى به محبت و جاذبه افراد وابسته است،محبت و عاطفه در قلب پاک و نفس سلیم پرورش یابد و کسى که واجد چنین صفات عالیه باشد در فکر دیگران بوده و حتى آسایش آنها را براحتى خود ترجیح میدهد.على علیه السلام مظهر محبت و عاطفه بود او رنج می کشید و کار میکرد و سر انجام مزد کار خود را صرف بیچارگان و درماندگان مى ‏نمود.

على علیه السلام براى نیازمندان و ستم کشان پناهگاه بزرگى بود او پدر یتیمان و فریاد رس بیوه زنان و دستگیر درماندگان و یاور ضعیفان بود،در زمان خلافت خود شبها از خانه بیرون می آمد و در تاریکى شب خرما و نان براى مساکین و بیوه زنان مى‏ برد و بصورت مرد ناشناس از در خانه آنها آذوقه و پول میداد بدون اینکه کسى بشناسد که این مرد خیر و نوع پرور کیست؟

»» على علیه السلام هر کجا یتیمى می دید مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او می کشید و برایش خوراک و پوشاک میداد.
آنحضرت روزى در کوچه میرفت زنى را دید که مشک آب بر دوش گرفته و بخانه مى‏ برد و از سنگینى مشک ناراحت بود،على علیه السلام مشک را از زن گرفت و بمنزل وى رسانید و از طرز معیشت زن جویا شد،آنزن بدون اینکه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على بمأموریت جنگى رفت و بشهادت رسید و من از روى ناچارى براى تهیه معاش خود و بچه ‏هایم بخدمتگزارى مردم پرداختم.
على علیه السلام از شنیدن این سخن خاطر مبارکش دیگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبیلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان کسى هستم که در آوردن مشک آب بتو کمک کردم زن آذوقه را گرفت و از او تشکر نمود و گفت خدا میان من و على حکم کند که فرزندان من یتیم و بى غذا مانده‏اند على علیه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و کسب ثواب حاضر هستم من کودکان ترا نگه میدارم و تو نان بپز آن زن مشغول پختن نان شد و على علیه السلام هم کودکان یتیم را روى زانوى خود نشانید و در حالیکه اشک از چشمان مبارکش فرو می غلطید خرما بدهان آنها میگذاشت و می فرمود اى بچه‏ هاى من،اگر على نتوانسته است بکار شما برسد او را حلال کنید که وى تعمدى نداشته است،چون تنور روشن شد و حرارت آن بصورت مبارک آن جناب رسید پیش خود گفت اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بیمناک باش این است سزاى کسى که از حال یتیمان و بیوه زنان بى خبر باشد!

در این موقع زن همسایه وارد شد و حضرت را شناخت و بصاحب خانه گفت واى بر تو این على است که تو او را بکار وا داشته‏اى!
آنزن پیش على علیه السلام شتافت و عرض کرد چقدر زن بیشرم باشم که چنین گستاخى نموده و امیر المؤمنین را بکار وا داشته‏ام از تقصیر من در گذر .على علیه السلام فرمود ترا در اینکار تقصیرى نیست بلکه وظیفه من است که باید بکار یتیمان و بیوه زنان رسیدگى کنم (۱) .

على علیه السلام در حسن سلوک و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود که حدى بر آن نمیتوان تصور نمود او کریم و نجیب و اصیل و با عاطفه بود و بزرگواریش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نیز او را بدارا بودن چنین خصال کریمه می ستودند.

شهد الانام بفضله حتى العدى‏
و الفضل ما شهدت به الاعداء (۲)

معاویه که از دشمنان سر سخت او بود می گفت اگر من شکست بخورم و على‏ بر من دست یابد باکى ندارم زیرا کافى است که من از او تقاضاى عفو کنم و او مرد بزرگوار و کریمى است مرا مورد عفو خویش قرار دهد.

على علیه السلام همیشه به سپاهیان خود می فرمود که دنبال دشمن فرارى نروید و مجروحین را مداوا نموده و با اسیران مدارا کنید،در جنگ جمل که پیروزى یافت عایشه را محترمانه به مدینه فرستاد و عبد الله بن زبیر و مروان بن حکم را که در بر پا کردن آن فتنه سهم قابل ملاحظه ‏اى داشتند آزاد نمود.

على علیه السلام همه را از عطوفت و محبت خود بهره‏ مند میکرد و بعفو و ترحم توصیه می فرمود و حتى در باره قاتل خود فرمود با او مدارا کنید و گرسنه و تشنه‏ اش نگذارید.
بارى چنین احساسات عالیه و عواطف بى نظیر فقط در قلب پاک آن حضرت می تواند جایگیر شود و چنانکه اختصارا اشاره گردید على علیه السلام در تمام ملکات نفسانى و سجایاى اخلاقى منحصر بفرد بوده است بدین جهت ابن ابى الحدید گوید:سبحان الله!یک فرد و اینهمه فضایل؟!توضیح و بیان شخصیت على علیه السلام بر هیچ کس مقدور نیست و مطالبى که طى چند فصل گذشته در مورد صفات عالیه آن بزرگوار نگاشته شده در خور فهم و ادراک ما است و الا باید گفت(عنقا شکار کس نشود دام باز چین) .
در پایان این بخش به ابیاتى از قصیده ملا مهر على خویى که در مدح على علیه السلام سروده جهت تأیید و تتمیم مطالب معروضه در فصول پیشین ذیلا اشاره میگردد :

۱ـ ها على بشر کیف بشر
ربه فیه تجلى و ظهر
۲ـ عله الکون و لولاه لما
کان للعالم عین و اثر
۳ـ و له ابدع ما تعقله‏
من عقول و نفوس و صور
۴ـ فلک فى فلک فیه نجوم‏
صدف فى صدف فیه درر
۵ـ ما رمى رمیه الا و کفى‏
ما غزا غزوه الا و ظفر
۶ـ اغمد السیف متى قابله‏
کل من جرد سیفا و شهر
۷- اسد الله اذا صال و صاح‏
ابو الایتام اذا جاد و بر
۸ـ حبه مبدء خلد و نعم‏
بغضه منشاء نار و سقر
۹ـ هو فى الکل امام الکل‏
من ابو بکر و من کان عمر؟
۱۰ـ لیس من اذنب یوما بامام‏
کیف من اشرک دهرا و کفر؟
۱۱ـ کل من مات و لم یعرفه‏
موته موت حمار و بقر
۱۲ـ خصمه ابغضه الله و لو
حمد الله و اثنى و شکر
۱۳ـ خله بشره الله و لو
رب الخمر و غنى و فجر!
۱۴ـ من له صاحبه کالزهراء
او سیل کشبیر و شبر
۱۵ـ عنه دیوان علوم و حکم‏
فیه طومار عظات و عبر
۱۶ـ بو تراب و کنوز العالم‏
عنده نحو سفال و مدر
۱۷ـ و هو النور و اما الشرکاء
کظلام و دخان و شرر
۱۸ـ ایها الخصم تذکر سندا
متنه صح بنص و خبر
۱۹ـ اذ اتى احمد فى خم غدیر
بعلى و على الرحل نبر
۲۰ـ قال من کنت انا مولاه‏
فعلى له مولا و مفر
۲۱ـ قبل تعیین وصى و وزیر
هل ترى فات نبى و هجر؟
۲۲ـ من اتى فیه نصوص بخصوص‏
هل باجماع عوام ینکر؟
۲۳ـ آیه الله و هل یجحد من‏
خصه الله بآى و سور؟
۲۴ـ وده اوجب ما فى القران‏
اوجب الله علینا و امر.
۲۵ـ مدعى حب على و عداه‏
مثل من انکر حقا و اقر.

ترجمه و معنى ابیات:
۱ـبدان که على بشر است،اما چگونه بشرى است؟بشرى است که آثار قدرت پروردگارش در وجود او آشکار و نمایان شده است.

۲ـآنحضرت علت غائى آفرینش است که اگر او نبود براى عالم واقعیت و اثرى نبود.(خداوند بخاطر او عالم را بوجود آورده است)

۳ـو آنچه را که تو از عالم عقول و نفوس و صور(عوالم سه گانه خلقت که در طول هم قرار گرفته و عبارتند از عالم عقل و مثال و ماده) تعقل و اندیشه کنى براى وجود او ابداع شده‏اند .

۴ـفلکى است در داخل فلکى و داراى ستارگان است و صدفى است در داخل صدفى و داراى گوهرهاى درخشانى است(آنحضرت محاط در اوصاف پیغمبر اکرم است و ائمه دیگر هم از وجود او پدید آمده‏اند) .

۵ـتیرى نینداخت جز اینکه آن تیر براى هلاک دشمن کافى شد و بجنگى وارد نشد جز اینکه از آن پیروز در آمد.

۶ـتمام شمشیر کشان موقع مقابله با او(براى اینکه عرض اندام نکنند از ترس وى) شمشیر خود را غلاف میکردند.

۷ـموقعیکه حمله میکرد و صیحه میزد شیر خدا بود و در موقع بخشش و احسان پدر یتیمان بود .

۸ـمحبت و دوستى آنحضرت سر چشمه بهشت و نعمتهاى بهشت است و دشمنى او منشاء آتش دوزخ و جهنم است.

۹ـاو در تمام عالم پیشواى همه پس از رسول اکرم صلى الله علیه و آله است ابو بکر و عمر کیستند که با او لاف برابرى زنند؟

۱۰ـکسى که یکروز هم مرتکب گناه شود شایسته امامت نیست پس چگونه شایسته آنمقام باشد کسى که یک عمر در شرک و کفر بوده است(امام باید معصوم و منتخب از جانب خدا باشد) .

۱۱ـهر کسى که مرد و او را نشناخت مرگ او مانند مرگ خر و گاو است(مانند زمان جاهلیت مرده و این سخن اشاره است بحدیث من مات و لم یعرف امام زمانه….) .

۱۲ـدشمن آنحضرت مبغوض خدا است اگر چه خدا را ستایش کند و ثنا گوید و سپاسگزار باشد.

۱۳ـدوست و محب او را از خداوند مژده بهشت داده اگر چه شرب خمر کرده و آواز خوانده و مرتکب فجور باشد.(البته این مطلب احتیاج بتوضیح دارد و چنین نیست که هر کسى بهواى دوستى آنحضرت هر گونه فسق و فجورى را مرتکب شود و بعد هم در انتظار بهشت باشد،دوستى باید دو جانبه باشد کسى که على علیه السلام را دوست دارد باید دید آیا آنجناب هم او را دوست دارد یا نه و مسلما على علیه السلام کسى را که بر خلاف احکام خدا رفتار کند دوست نخواهد داشت بنا بر این محب حقیقى آنحضرت مرتکب فسق و فجور نشود و اگر هم در اثر نادانى چنین اعمالى را انجام دهد خداوند توفیق توبه باو میدهد و در نتیجه از کرده خود نادم و تائب گردد و خداوند غفور و رحیم نیز او را مورد آمرزش قرار دهد.)

۱۴ـجز على کیست که زوجه‏اى چون زهرا علیها السلام یا فرزندانى مانند حسین علیهما السلام داشته باشد؟

۱۵ـدیوان علوم و حکمتها از آنحضرت است و طومار موعظه‏ها و پندها در نزد اوست.

۱۶ـآنجناب خاک نشین بود و(اعتنائى بدنیا نداشت بطوریکه) گنجهاى عالم(شمش‏هاى طلا) در نزد او بمنزله سفال و کلوخ بود.

۱۷ـو او نور خالص است و اما شرکاى خلافت او مانند ظلمت و دود و شرر میباشند.

۱۸ـایکه مخالف امامت او هستى بیاد آر،سند آن روایتى را(در غدیر خم) که متن آن بنابروایات و اخبار شما هم صحیح است.

۱۹ـموقعیکه در غدیر خم پیغمبر صلى الله علیه و آله على را آورد بر جهاز شتران(عوض منبر) بالا رفت.ـو فرمود من بر هر کس از نفس او اولى بتصرف هستم این على بر او اولى بتصرف وپناهگاه است.

۲۱ـهیچ پیغمبرى را دیده‏اى که پیش از تعیین وصى و جانشین وفات یابد و یا هجرت کند؟

۲۲ـکسى که در شأن او نص‏ها و روایات مخصوصى آمده باشد آیا میتوان با اجماع مشتى عوام الناس منکر او شد؟

۲۳ـعلى علیه السلام آیت عظماى خدا است آیا انکار کرده میشود کسى که خداوند براى او آیه‏ها و سوره‏هائى اختصاص داده است؟

۲۴ـدوستى آنحضرت واجب‏ترین امرى است که در قرآن آمده و خداوند او را بما واجب فرموده است.

۲۵ـکسیکه ادعاى دوستى آنحضرت و مخالفین او را دارد مانند کسى است که حقى را انکار کند و هم بدان اقرار نماید.

پى‏نوشتها:

(۱) بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۵۲

(۲) تمام مردم حتى دشمنان بفضل و برترى او گواهند و فضل(حقیقى) آنست که دشمنان بدان گواهى دهند.

در دوران غیبت می شود امام زمان عج را دید

در دوران غیبت می شود امام زمان عج را دید منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای در دوران غیبت می شود امام زمان عج را دید ثبت نشده

✨چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست✨

🌿 علاّمه حلّی شب جمعه ای به زیارت سیّد الشّهداء (ع) می رفت. ایشان تنها بر روی الاغی سوار شده بود و تازیانه نیز در دستش بود.
در بین راه شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاده و با هم به صحبت مشغول شدند. وقتی مقداری از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایی است بنابراین در مورد همه مسائل علمی با هم صحبت کردند و علاّمه بیشتر متوجّه می شد که این مرد صاحب علم و فضیلت بسیاری است.
علاّمه مشکلاتی که برایش در علوم پیش آمده بود را یکی یکی از آن شخص سؤال می کرد و آن شخص همه آنها را جواب می فرمود تااینکه به مسئله ای رسیدند که آن شخص فتوایی داد ولی علاّمه آن فتوا را ردّ کرد و گفت: «حدیثی در مورد فتوای شما نداریم.»
آن مرد گفت: «حدیثی در این مورد شیخ طبرسی در کتاب تهذیب بیان کرده است و شما از اوّل کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود.»
علاّمه تعجّب کرد که این شخص چه کسی است؟! آنگاه علاّمه از آن شخص پرسید: «آیا در زمان غیبت کُبری می توان امام زمان (ع) را زیارت کرد یا نه؟!»
در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد و آن شخص بزرگوار خم شد و تازیانه را از روی زمین برداشته و در دست علاّمه گذاشت و به علاّمه فرمود: «چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست.»
پس علاّمه بی اختیار خود را از روی حیوان به پایین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و از هوش رفت. چون به هوش آمد کسی را ندید، به خانه برگشت و به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطری که حضرت نشان داده بود ملاحظه نمود.»

📚 (- قصص العلماء)

🆔 @jtolabir

🌹🌸🌺🌸🌹

کارد پیشکش

کارد پیشکش منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای کارد پیشکش ثبت نشده

🔪 کارد پیشکش

📃 سید مرتضى موسوى نواده سید محمد (صاحب مدارک ) علیه الرحمه فرمود: استاد تقى اصفهانى کاردگر گفت :
من کارد بسیار خوبى براى آشپزخانه حضرت رضا (ع ) ساختم آنگاه بقصد زیارت آن بزرگوار از اصفهان حرکت کردم و آن کارد را بعنوان پیشکش ‍ بآستان قدس رضوى با خود برداشتم و براه افتادم . وقتى نزدیک کاشان رسیدم در کاروانسرائى (مسافرخانه ) که در آنجا بود در یکى از اطاقها منزل کردم .
در آنجا شخصى را دیدم مریض است و روى بستر با یک حال ناتوانى افتاده من دلم بحال او سوخت و نزدیک رفتم و از احوال او جویا شدم . گفت من از اهل بلخم (افغانستان فعلى ) ولى بر طریقه و مذهب ایشان نیستم و اراده رفتن بخراسان دارم و حال در اینجا بیمار شده ام و بجهت بى پرستارى ناخوشى من طول کشیده است .
استاد تقى مى گوید: وقتى این حرف را زد که من خیال زیارت امام رضا (ع ) را دارم با خود گفتم خدمت زوّار امام رضا (ع ) یکى از عبادت هاست . خوب است که من از او پرستارى کنم بلکه بهبودى یابد.
لذا یک هفته توقف کردم و مشغول پرستارى او بودم تابحال آمد و قوى پیدا کرد و من غافل از این بودم که آن ملعون گرگى است که خود را در لباس ‍ میش درآورده و مارى در آستین .
شبى در همان کاروانسرا خوابیده بودم آن ملعون فرصت را غنیمت شمرده بود و بقصد کشتن من دست و پاى مرا محکم بسته بود.
وقتى که خواست مرا بکشد یکمرتبه از خواب بیدار شدم .
دیدم آن خبیث کارد خودم را که براى حضرت رضا (ع ) ساخته بودم در دست گرفته و اراده قتل مرا دارد و گفت من از زیادى خوبى تو، بتنگ آمدم و اینک من تو را با همین کارد خودت مى کشم و راحت مى شوى .
آن کارد بقدرى تیز و تند بود که اگر در آب مى انداختى نهنگان دریا ریزریز مى شدند و طورى آن را درست کرده بودم که با یک اشاره کارد از غلاف بیرون مى آمد.
من در آن حال بیچارگى و اضطرار و پریشانى بمضمون (امن یجیب المضطر اذا دعاه ) توجه به حضرت رضا (ع ) کرده و متوسل به آن حضرت شدم و و متحیر بودم که ناگاه دیدم آن کارد بمانند زبان اژدها در کام چسبیده و از نیام بیرون نمى آید. پس آن بدبخت کارد را بزیر سینه خود گذاشت و با زور و قوت تمام مى کشید که کارد از غلاف بیرون شود که ناگهان کارد الماسى از غلاف درآمد و بر سینه نحس آن ملعون خورد که فورا تمام امعاء و احشامش فرو ریخت و جان بمالک دوزخ سپرد.
منکه از کشته شدن نجات یافتم خداى را شکر کردم لکن با دست و پاى بسته افتاده بودم . که ناگاه مردى شمع بدست وارد شد و چون مرا دست و پاى بسته و آن شخص را کشته دید ترسید.
گفتم مترس که امشب در اینجا معجزه اى روى داده آن شخص تا صداى مرا شنید و از صدا مرا شناخت پیش آمد و مرا دید و او را شناختم که یکى از همسایگان است و او نیز مثل من قصد زیارت حضرت رضا (ع ) را دارد. پس ‍ قضیه را باو گفتم و او دست و پاى مرا باز کرد و بدن نحس آن ملعون را بیرون انداخت براى خوردن سگها.
سپس با همان مرد باعتقاد راسخ حرکت کردیم و به مشهد مشرف شدیم و آن کارد را بآستان مقدس رضوى تقدیم نمودیم . (۱)

🙏 افتخار گدایی آستان شما ، برتر از سروری عالمست آقاجان 🙏

بر در لطف تو اى مولا پناه آورده ام
من گدایم رو بدرگاه تو شاه آورده ام

توشه و زادى ندارم بى پناهم خسروا
خوار و زارم یکجهان بار گناه آورده ام

سوختم بر آتش سوزان و از فضل خدا
باردیگر روى براین بارگاه آورده ام

نام مهدى بردم و شد خامش آتش از وفا
لطف حق بر اسم اعظم چون پناه آورده ام

روسفیدم کن بدنیا و بعقبى اى شها
که بدرگاه تو من روى سیاه آورده ام

یک نظر بر حال زارم از ره لطف و کرم
من حقیرم بر درت حال تباه آورده ام

📚 ۱- دارالسلام محدث نورى

🆔 @jtolabir

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی