Skip to content

اطلاعیه استخدام آموزش و پرورش

اطلاعیه استخدام آموزش و پرورش منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای اطلاعیه استخدام آموزش و پرورش ثبت نشده

📣 اطلاعیه

↩️ استخدام آموزش و پرورش

وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، از میان طلاب و دانشجویان واجد شرایط سراسر کشور با #حقوق و #مزایای_عالی از طریق آزمون متمرکز استخدام می‌نماید. علاقه مندان تا روز چهارشنبه ۱۰ مهرماه ۹۸ فرصت دارند با مراجعه به سابت سازمان سنجش جهت شرکت در آزمون استخدامی، ثبت نام نمایند.

✅ شرایط :
◽️ مدرک سطح۲ و بالاتر
◽️ کارت پایان خدمت یا معافیت دائم (برادران)

📒 دفترچه راهنما : http://bit.ly/2lRg7oJ
📙 تلفن تماس : ۰۲۶۳۶۲۷۰۰۶۱
📘 ثبت نام : yon.ir/b5ioh

➖ امکان شرکت طلاب در #هشت رشته : دبیری عربی – مربی امور تربیتی – دبیری معارف اسلامی – آموزگاری ابتدایی – دبیری ادبیات فارسی – دبیری علوم اجتماعی – دبیری تاریخ و دبیری فلسفه فراهم می‌باشد.

➖ برادرانی که دارای #معافیت_پزشکی می‌باشند، در صورت قبولی در آزمون استخدامی، به کمیسیون پزشکی معرفی و در صورت تأیید کمیسیون، به مراحل بعدی استخدام راه خواهند یافت.

➖ طلاب گرامی علاوه بر شرکت در آزمون استخدامی آموزش و پرورش، می‌توانند #همزمان در آزمون استخدامی جهاد کشاورزی به عنوان کارشناس امور فرهنگی نیز شرکت نمایند.

🆔 @jtolabir

اطلاعیه درخواست خروج از کشور ویژه اربعین ۹۸

اطلاعیه درخواست خروج از کشور ویژه اربعین ۹۸ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای اطلاعیه درخواست خروج از کشور ویژه اربعین ۹۸ ثبت نشده

📣 اطلاعیه

✅ درخواست خروج از کشور ویژه اربعین ۹۸

طلاب و روحانیون بزرگوار تحت پوشش مرکز مدیریت حوزه‌های‌ علمیه برای شرکت در راهپیمایی عظیم #اربعین_حسینی ، می‌توانند با مراجعه به پنل شخصی در سامانه #پیشخوان جهت ثبت درخواست خروج از کشور بدون پرداخت هزینه اقدام نمایند.

📘 پیشخوان : Login.ismc.ir
📙 تلفن تماس: ۰۲۵۳۷۷۳۸۰۹۷

➖ خروج از کشور فقط برای طلابی است که دارای #معافیت_تحصیلی می‌باشند، لذا بزرگوارانی که به سن مشمولیت نرسیده‌ و یا دارای پایان خدمت یا معافیت دائم هستند نیازی به ثبت خروجی در سامانه پیشخوان ندارند.

➖ مجوز خروج از کشور  ۷۲ ساعت پس از تأیید درخواست شما و مخصوص کشور #عراق برای مدت ۳۰ روز در بازه زمانی ۱۰ مهر لغایت ۱۰ آبان صادر خواهد شد.

➖ لازم به ذکر است کلیه طلابی که قصد شرکت در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی را دارند، ضمن دریافت #گذرنامه باید در سامانه سماح ثبت نام نمایند.

🆔 @jtolabir

خون خدا بر زمین ریخت …

خون خدا بر زمین ریخت … منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای خون خدا بر زمین ریخت … ثبت نشده

راوى گوید: امام به اهل بیت خود فرمود: جامه کهنه اى براى من بیاورید که کسى در آن رغبت نکند، مى خواهم آن جامه را در زیر لباسهایم بپوشم تا اینکه دشمنان بدنم را برهنه نسازند. پس چنین جامه اى آوردند که عرب آن را ((تبان )) مى گویند امام حسین علیه السّلام آن لباس را نپذیرفت و فرمود: نمى خواهم ، این لباس کسى است که داغ ذلت و خوارى به او زده شده باشد سپس جامه کهنه اى آوردند امام علیه السّلام آن را پاره نمود و در زیر جامه هاى خود پوشید و علت پاره کردن آن لباس این بود تا آن را از بدن شریف آن جناب بیرون نیاورند و چون به درجه شهادت رسید، آن را از بدن شریفش بیرون آوردند سپس آن حضرت لباسى که نام آن در میان عربا معروف به ((سراویل )) است و از جنس ‍ حبره بود، طلب داشت و آن را پاره نمود و بر تن خود پوشید و علت پاره کردن آن لباس ، این بود تا آن را از بدن آن جناب بیرون نیاوردند ولى وقتى شهید شد، ((بحربن کعب )) آن جامع را به غارت در ربود و امام علیه السّلام را برهنه از آن لباس رها کرد و از اعجاز آن حضرت این بود که دستهاى نحس بحر بن کعب ولدالزنا در فصل تابستان مانند دو چوب ، خشک مى گردید و در زمستان چنان تر مى بود که خون و چرک از آنها جارى مى شد و به همین درد مبتلا بود تا اینکه جان به مالک دوزخ سپرد.

راوى گوید:چون حضرت امام در اثر زخمها و جراحات بسیار که در بدن مبارکش وارد گردیده بود ضعف و سستى بر حضرتش مستولى شد و از اثر اصابت تیرهاى بسیار بر بدنش ، مانند خارپشت به نظر مى آمد در این موقع ، صالح بن و هب مرى (یا مزنى ) بى دین با نیزه بر تهیگاه امام مبین زد که آن مظلوم از بالاى اسب بر زمین افتاد و بر گونه راست صورت بر روى خاک کربلا قرار گرفت . درباره آن غیرت الله از روى خاک برخاست و جون کوه استوار بایستاد رواى گوید: علیاى مکرمه زینب خاتون علیه السّلام در آن حال از خیمه هاى حرم بیرون دوید در حالتى که ندا مى داد: اى واى برادرم ، واى سید و سرورم واى اهل بیتم ! اى کاش آسمان بر زمین مى افتاد و کوهها بر روى سطح زمین ریزریز مى گردید

رواى گوید: شمر پلید به آن گمراهان عنید صیحه کشید که در حق این مرد چه انتظار دارید، چرا کارش را تمام نمى کنید؟ در این هنگام یک مرتبه گروه بى دین از هر طف بر امام تشنه جگر، حمله ور گردیدند و او را محاصره نمودند ((زرعت بن شریک )) مشرک ، ضربتى بر شانه مبارک امام علیه السّلام زد و حضرت سیدالشهدا نیز ضربتى بر او زد و او را بر روى زمین انداخت و به جهنم و اصل گرداند. والدلزناى دیگر، ضربت شمشیرى بر دوش مقدس آن حضرت آشنا نمود که از صدمه شمشیر آن زبده سر، حضرت اباعبدالله علیه السّلام آن آسمان وقار، به روى خود که بر آینه انوار جمال پروردگار بود بر زمین افتاد و در چنین احوال آن مطهر جلال ایزد متعال ، از حال رفته و خسته و ضعیف گردیده بود و گاهى بر مى خاست و زمانى مى نشست ؛ در این هنگام سنا، بن انس بى دین ، نیزه بر چنبره گردن آن سر فراز ملک یقین ، شهسوار میدان شهادت و نور چشم حضرت رسالت ، آشنا نمود به همین مقدار اکتفا ننمود، بار دیگر نیزه را بیرون کشید و بر استخوان هاى سینه اش ‍ که صندوق علوم لدنى بود فرو برد سپس اشقى الاولین و الاخرین ، سنان مشرک لعین ، آن نقطه دایره بلا را نشان تیر جفا نمود و آن تیر بلا بر گلوى آن زیب سینه و آغوش سید دو سرا، وارد آمد و از صدمه آن ، گوشواره عرش ‍ رب الارباب بر فرش تراب قرار گفت . باز از غایت غیرت و مردانگى برخاست و بر روى زمین نشست و آن تیر را از گلو بیرون کشید و هر دو دستش را در زیر گلوى مبارک مى گرفت و چون پر از خون مى گردید بر سر و محاسن شریف مى مالید و مى فرمود: که به همین حال خدا را ملاقات مى نمایم که به خون خود آغشته و حق مرا غصب نموده باشند پس عمربن سعد نحس لعین به خبیثى که در طرف یمین او بود، گفت : واى بر تو! از مرکب فرود آى و حسین را راحت کن راوى گوید: خولى بن یزید اصبحى سرعت نمود که سر مطهر امام علیه السّلام را از بدن جدا نماید ولى لرزه بر بدن نحس نجسش افتاد و از آن فعل قبیح اجتناب نمود.

آنگاه سنان بن انس ‍ نخعى از اسب پیاده شد و قصد قتل فرزند رسول و نور دیده زهراى بتول سلام الله علیها – را نمود، شمشیر ظلم و جفا بر حلق خامس ال عبا، فرود آورد و به زبان بریده همى گفت : به خدا سوگند که سر از بدنت جدا مى کنم و حال آنکه مى دانم تویى فرزند رسول الله صلى الله علیه واله و بهترین مردم از جهت پدر و مادر! پس آن شقى نا امید از رحمت عام یزدانى سر مقدس آن بنده خاص حضرت سبحانى را از بدن شریف جدا نمود.( خدا بر ((سنان )) لعنت کنان و آنا فآنا عذابش را مضاعف گردانند. در مصیبت امام مظلومان و سرور شهیدان ، شاعر چنین گفته : ((فاى رزیه …)) یعنى کدام مصیبت است که با مصیبت امام حسین علیه السّلام برابرى نماید؛ مصیبت آن هنگام بود که دست ظلم سنان بى دین سر از بدن مطهر آن حضرت ، جدا نمود ابوطاهر محمدبن حسن برسى در کتاب ((معالم الدین )) ذکر نموده که حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمدالصادق علیه السّلام فرموده آن هنگام که مصیبت عظماى شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام واقع گردید، ملائکه به درگاه بارى عزوجل سایه حضرت قائم – عجل الله فرجه – را اقامه نمود آن جناب را در حالتى که ایستاده بود به فرشتگانش نشان داد و فرمود:به این شخص ‍ انتقام خواهم کشید از براى این مقتول ! و در خبر وارد است که همین سنان لعین را مختار بگرفت و بندبند انگشتانش را برید و دستها و پاهایش را قطع نمود و دیگى از روغن زیتون براى هلاکت جان آن ملعون ، بجوشانید و آن پلید را در میان روغن انداخت و آن شقى در میان دیگ به اظطراب بود تا به عذاب الهى واصل گردید. راوى گوید: در آن ساعت که حضرت سیدالشهداء علیه السّلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شدیدى که سیاه و تاریک بود به آسمان برخاست و در آن میان ، باد سرخى وزیدن گرفت که چشم هیچ کس نمى توانست جایى را ببیند. لشکر دشمن گمان کرد که عذاب خدا بر آنان نازل گردیده و ساعتى بر این حال بودند تا آنکه غبار فرو نشست و اوضاع به حال اول برگشت .

هلال بن نافع روایت کرده که مى گفت : من با لشکر عمر سعد نحس ایستاده بودم که شنیدم کسى را که فریاد مى زند: ایها الامیر! تو را بشارت باد که اینکه شمر بن ذى الجوشن ، حسین را به قتل رسانید. هلال گفت : من در میان دو صف لشکر آمدم و بر بالاى سر آن جناب ایستادم در حالتى که آن مظلوم مشغول جان دادن بود؛ به خدا سوگند که هرگز ندیده بودم هیچ کشته به خون خویش آغشته را که در خوشرویى و نورانیت وجه ، بهتر از حسین علیه السّلام باشد و به تحقیق که نور صورت و جمال هیئت او مرا از تفکر در کیفیت قتل آن جناب باز داشت و در آن حال خواهش جرعه آبى مى نمود، شنیدم که کافرى بى دین به آن سبط سیدالمرسلین علیه السّلام به زبان بریده این گونه جسارت نمود که به خدا آب نخواهى چشید تا آنکه خود وارد دوزخ گردى و از آب گرم و سوزان جهنم بیاشامى ! سپس من به گوش خود شنیدم که حضرت امام علیه السّلام در جواب او فرمود: واى بر تو باد! من وارد بر دوزخ نمى شوم و از حمیم دوزخ نمى آشامم بلکه به خدمت جد بزرگوارم و رسول عالى مقام خواهم رسید و در خانه بهشتى که از احمد مختار است با آن بزرگوار در منزلگاه صدق در نزد ملیک مقتدر ساکن خواهم بود و از آبهاى بهشت که خداى عزوجل در کتاب مجید خود وصف فرمود که گندیده و ناگوار نمى شود، خواهم آشامید و به خدمتش شکایت مى کنم از آنکه دست خود را به خون من آلودید و از کردار زشت که به جا آوردید هلال گفت : آن بدکیشان همگى آن چنان به خشم و طغیان آمدند که گویا خداى عزوجل در قلب یکى از آن بى دینان رحم فرار نداده است ؛ پس سر مطهر نور دیده حیدر و پاره جگر پیغمبر را از بدن جدا نمودند در حالتى که با ایشان به تکلم مشغول بود – لعنهم الله و خذلهم الله – پس من از بى رحمى آن گروه به شگفت آمدم و گفتم : به خدا سوگند که من هرگز در هیچ امرى با شما اتفاق نخواهم نمود.

راوى گوید: پس از آنکه آن گروه لعین ، سبط سیدالمرسلین علیه السّلام را به تیغ ظلم مقتول کردند و سر از بدن مطهر آن جناب جدا نمودند، لشکر شقاوت آثار و آن جماعت قساوت کردار روى آوردند براى غارت لباسها و السلحه امام مظلومان و سرور شهیدان ، پیراهن آن یوسف زندان محنت و ابتلاء را اسحاق بن حویه حضرمى پرجفا، ربود و آن را به قامت نارساى نحس خود پوشانید و از اعجاز آن شهید راه بى نیاز، بدن نحس آن روسیاه به مرض برص سفید مبتلا شد، به قسمى که جمیع موهاى بدن آن بدبخت پلید فرو ریخت و در روایت است که دو پیراهن آن عزیز مصر شهادت ، جاى زیاده از یک صد و ده جراحت از زخم تیر و نیزه و شمشیر، یافتند امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: در جسد مطهر آن سرور جاى سى و سه طعنه نیزه و سى چهار ضربت شمشیر یافتند. بحربن کعب تمیمى بد نهاد، شلوار حضرت را به غارت برد و هم در روایت است که آن کافر شریر از معجزه فرزند بشیر و نذیر، پاهاى نحسش ‍ فلج شد و خود نیز زمین گیر گردید عمامه آن سرور را که رشک خورشید انور بود ملعونى که او را اخنس بن مرثد بن علقمه حضرمى ابتر مى گفتند از سر آن سرفراز منصب شهادت و فرزند ساقى کوثر برداشت و بعضى گفتند که جابربن یزید اودى ، عمامه امام را در بود و آن را بر سر خود پیچید و از اثر ضیاى آن عمامه مهر آسا، خفاش عقل و هوشش به ظلمتگاه عدم فرار نمود و آن ملعون دیوانه شد، نعلین بیضاى آن کلیم طور سعادت را اسود بن خالد مردود بدتر از فرعون و نمرود، از پاى حضرت بربود. انگشتر سلیمان ملک شهادت را به جدل بن سلیم کلبى بیرون آورد و آن ظالم یهودى ، انگشت مبارک حضرت را – که مدار عوالم امکان منوط به اشاره اراده حضرتش بود – با انگشتر قطع نمود! مختاربن ابى عبیده ، همین لعین را گرفته و دستها و پاهاى نحسش را برید و آن سگ پلید در خون خود مى غلطید تا روح جبینش تسلیم مالک دوزخ شده هلاک گردید – لعنه الله – قطیفه از خز که با آن پرده دار حریم اسرار لدنى بود، قیس بن اشعث ظالم جحود ربود. زره آن شیر بیشه شجاعت را که موسوم به ((بتراء)) بد، عمر سعد ابتر ببرد و چون آن سگ بدکردار به انتقام خون فرزند احمد مختار مقتول مختار گردید، همان زره را به ((ابى عمره )) قاتل آن لعین ، بخشید.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت