Skip to content

امام علیه السلام دوست دارد چه چیزی به کودکمان بیاموزیم؟

امام علیه السلام دوست دارد چه چیزی به کودکمان بیاموزیم؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای امام علیه السلام دوست دارد چه چیزی به کودکمان بیاموزیم؟ ثبت نشده

زمـانـى كـه فرزدق در دوران كودكى , همراه پدرش به حضورامام على (ع ) رسيد, امام از پدرش سؤال كرد: اين پسركيست ؟ جواب داد: او فرزند من است و همام نام دارد.
پـدر فـرزدق در ادامه سخنش گفت : شعر و كلام عرب را آن چنان به او آموختم كه مهارت كامل در اين فن دارد.
آن مـرد انتظار داشت كه فرزندش مورد تشويق امام (ع ) قرار بگيرد,ولى امام (ع ) كه افتخار كودك مسلمان را در فراگيرى قرآن مى دانست فرمود: اگر قرآن را به او ياد مى دادى برايش بهتر بود.
فـرزدق وقتى اين سخن امام را شنيد به فكر فرو رفت .
كلام امام (ع )در قلبش نشست و اين سخن هميشه در خاطرش ماند.
از آن لحظه خودش را مقيد كرد تا وقتى قرآن را حفظ نكند آرام ننشيند.
چنين نيزكرد و قرآن را كاملا حفظ نمود.

این مطلب را به اشتراک گذار بگذارید

چرا تنفر از عبادت و نماز؟

چرا تنفر از عبادت و نماز؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای چرا تنفر از عبادت و نماز؟ ثبت نشده

مـردى بـا آن كـه پـدرش از مـؤمنان بود, خدا و معاد را انكار مى كردوبه هيچ يك از اصول و فروع مذهبى پاى بند نبود.
شخصى از او پرسيد:چه شده است كه با داشتن چنين پدر مؤمن و با تقوايى , توچنين از آب در آمدى ؟ مـرد جـواب داد: اتـفـاقـاپدرم باعث شده است كه چنين باشم .
يادم مى آيد زمانى كه هنوز كودك نـوپـايـى بـودم , هر سحر, پدرم با زور مرااز خواب بيدار مى كرد تا وضو بگيرم و مشغول نماز و دعا شـوم .
ايـن كـاراو آن قـدر بـر مـن سنگين و طافت فرسا مى آمد كه كم كم از عبادت و نمازمتنفر گرديدم و با آن كه سال ها از آن ماجرا مى گذرد, هنوز به هيچ يك ازمقدسات و معتقدات مذهبى , علاقه اى ندارم .

این مطلب را به اشتراک گذار بگذارید

لبخند امام حسین علیه السلام

لبخند امام حسین علیه السلام منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای لبخند امام حسین علیه السلام ثبت نشده

عالم زاهد و وارسته زمانش مرحوم شیخ حسین بن شیخ مشکور رضوان اللّه تعالی علیه فرمود :
در عالم رؤ یا دیدم در حرم مطهر حضرت ابا عبداللّه (ع ) مشرف هستم و حضرت در آنجا تشریف دارند .
یک نفر جوان عرب معدی (دهاتی ) وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام کرد و حضرت با لبخند جوابش دادند .
فردای آن شب که شب جمعه بود به حرم مشرف شدم و در گوشه حرم توقف کردم ناگهان آن جوان عرب معدی را که در خواب دیده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضریح مقدس رسید با لبخند به آن حضرت سلام کرد ولی حضرت سیدالشهداء (ع ) را ندیدم و مراقب آن عرب بودم تا از حرم خارج شد .
عقب سرش رفتم و سبب لبخندش را با امام (ع ) پرسیدم .
و تفصیل خواب خود را برایش نقل کردم و گفتم چه کرده ای که امام (ع ) با لبخند بتو جواب می دهد .
گفت : مرا پدر و مادر پیری است و در چند فرسخی کربلا ساکنیم و شبهای جمعه که برای زیارت می آیم یک هفته پدرم را سوار بر الاغ کرده می آوردم و یک هفته هم مادرم را می آوردم .
تا اینکه شب جمعه ای که نوبت پدرم بود چون سوارش کردم مادرم گریه کرد و گفت : مرا هم باید ببری شاید هفته دیگر زنده نباشم .
گفتم : باران می بارد ، هوا سرد است ، مشکل است ، نپذیرفت ناچار پدر را سوار کردم و مادرم را بدوش کشیدم و با زحمت بسیار آنها را به حرم رسانیدم و چون در آن حالت با پدر و مادرم وارد حرم شدم حضرت سیدالشهداء (ع ) را دیدم و سلام کردم آن بزرگوار برویم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا بحال هر شب جمعه که مشرف می شوم حضرت امام حسین (ع ) را می بینم و با تبسم جوابم را می دهد . (26) ای که بر دوست تمنای نگاهی داری
بهر اثبات ارادت چه گواهی داری
بایدت واله چو یعقوب شدن در شب و روز
گر چو او یوسف گم گشته به چاهی داری
از بردن اشک درون سوز نهانی باید
گر که از درگه او خواهش جاهی داری
تا که هستی به گدائی در دربار حسین (ع )
عزّت و فخر به هر مهتر و شاهی داری
نام تو ثبت به دیباچه عشاق شود
گر که مهرش بدل خود پر کاهی داری
ای که در راه حسین استی و اولاد حسین (ع )
خوش به فردای دگر پشت و پناهی داری
اشک امروز بود توشه ره فردایت
گر به دیوان عمل جُرم و گناهی داری
اجر پیوسته تو نزد حسین بن علی است
تا که در ماتم او اشکی و آهی داری
کربلا آرزوی ماست حسین جان مددی
چه بی منتظر چشم براهی داری
خاک راه تو بود حامد و زر می گردد
گر که بر خاک ره خویش نگاهی داری

این مطلب را به اشتراک گذار بگذارید

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلا - فروش ویلا - ویلا شمال