Skip to content

آیا رضایت غیبت شونده برای توبه از غیبت نیاز است؟

آیا رضایت غیبت شونده برای توبه از غیبت نیاز است؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای آیا رضایت غیبت شونده برای توبه از غیبت نیاز است؟ ثبت نشده

بر اساس این آیه، غیبت به عنوان درخواست کمک، مجاز شمرده شده است تا این که بتوان از مظلوم در مقابل ظالم دفاع کرده و ظالم را رسوا کنیم.

اگر شخصی در حقمان بدی کرد، مجاز هستیم با بیان آن برای دیگران خود را سبک کنیم یا این که این امر غیبت و یا گناه دیگر محسوب شده و حرام است؟

غیبت از گناهان بزرگ و مورد نهی شدید اسلام است. اما حرمت آن عمومیت نداشته، بلکه در بعضی موارد استثنا و حلال شمرده شده است. این حکم از قرآن و روایات به دست می آید: «خدا دوست نمى‏دارد که کسى با گفتار زشت به عیب خلق صدا بلند کند، مگر آنکه ظلمى به او رسیده باشد».)نساء، 148(

بر اساس این آیه، غیبت به عنوان درخواست کمک، مجاز شمرده شده است تا این که بتوان از مظلوم در مقابل ظالم دفاع کرده و ظالم را رسوا کنیم.

ذیل آیه ذکر شده، روایتی نیز نقل شده که مصداقی از ستم های اجتماعی را بیان می کند:

«کسی که عده ای را به مهمانی دعوت کند اما در پذیرایی از آنان کوتاهی کند، مصداقی از این ستمکاران (مذکور در آیه) است و اگر بعدها میهمانان کوتاهی او را یادآور شوند، گناهی متوجهشان نیست». )وسائل الشیعة، ج 12، ص 289(

این روایت اگرچه در یک مورد خاص است، اما می توان حکم آن را به موارد مشابه عمومیت داد و تمام مواردی که ستم و اجحافی متوجه افراد شده است را نیز مصادیق دیگری از این روایت برشمرد.

با توجه به این که غیبت از حقوق الناس است، در مرحله اول باید از غیبت شونده رضایت گرفت، آن گاه به درگاه الهی از این گناه توبه کرد. اما اگر رضایت گرفتن از غیبت شونده به هر دلیلی ممکن نباشد و یا این که گفتن به او موجب مفسده ای مهم تر می شود و … که در این صورت با توجه به روایات معصومان (علیهم السلام) باید برای او استغفار نمود و این کفاره غیبت او است

با این وجود، در این مورد باید نهایت احتیاط را لحاظ کرد و در هر مورد خود را مظلوم نپنداشت؛ زیرا در بسیاری موارد به اشتباه گمان ظلم می رود، بدون این که ستمی در واقع وجود داشته باشد.

از طرفی اگر ما ستم های دیگران به خود را نادیده گرفته و از آن گذشت نماییم، راه را برای عفو و بخشش پروردگار در مورد گناهان خویش هموار می کنیم، چنانچه در قرآن می خوانیم: «افراد با ایمان باید گذشت و چشم پوشی کنند. آیا دوست ندارید که خدا گناهانتان را ببخشد؟! البته او بخشنده و مهربان است». )نور، 22(

بر این اساس باید دانست «همان گونه که خداوند “ستار العیوب” است دوست ندارد که افراد بشر پرده‏درى کنند و عیوب مردم را فاش سازند و آبروى آنها را ببرند- به علاوه می دانیم هر انسانى معمولاً نقاط ضعف پنهانى دارد که اگر بنا شود این عیوب اظهار گردد، یک روح بدبینى عجیب بر سراسر جامعه سایه مى‏افکند، و همکارى آنها را با یکدیگر مشکل می سازد، بنابراین، به خاطر استحکام پیوندهاى اجتماعى و هم به جهت رعایت جهات انسانى، لازم است بدون در نظر گرفتن یک هدف صحیح پرده‏درى نشود». علاوه بر این احتیاط نیز حکم می کند انسان دست به این کار نزند؛ زیرا بسیاری از مواردی که ما ذهنیت منفی نسبت به شخصی داریم موضوعی است که تنها بر اثر سوء تفاهم پیش آمده و همچنین حتی اگر مطابق واقع نیز بوده باشد، در بسیاری از موارد زیاده روی در نقل ستمی که بر انسان وارد شده سرانجام خوشی نخواهد داشت و به فرموده امام صادق (علیه السلام): یک فرد گاهی مورد ستم قرار می گیرد، اما در نفرین بر ظالم تا حدی زیاده روی می کند که پروردگار خود او را نیز از ستمکاران به شمار می آورد. (کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 333، ح 17)

حال یک سوال دیگر در مورد غیبت مطرح است که آیا می توان بدون رضایت گرفتن از فرد غیبت شونده توبه کرد؟

در پاسخ باید بگوییم که با توجه به این که غیبت از حقوق الناس است، در مرحله اول باید از غیبت شونده رضایت گرفت، آن گاه به درگاه الهی از این گناه توبه کرد. اما اگر رضایت گرفتن از غیبت شونده به هر دلیلی ممکن نباشد و یا این که گفتن به او موجب مفسده ای مهم تر می شود و … که در این صورت با توجه به روایات معصومان (علیهم السلام) باید برای او استغفار نمود و این کفاره غیبت او است.

در این باره به دو روایت اشاره می کنیم:

1. امام صادق (علیه السلام) می فرماید از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیده شد: کفاره غیبت چیست؟ حضرت فرمود: هر وقت یادت آمد، برای او از خداوند طلب آمرزش کن. (بحارالأنوار، ج 72، ص 241)

2. امام صادق (علیه السلام) در روایت دیگر می فرماید: اگر غیبت کردى و خبرش به غیبت شده رسید، پس راهى نمی ماند جز حلالیت خواستن از او، امّا اگر خبرش به او نرسیده، از خداوند برایش طلب آمرزش کن. (بحارالأنوار، ج 72، ص242)

در پایان این مقاله هم طبق روال مقالات احکام چند پرسش و پاسخ را در این رابطه مطرح می کنیم:

سۆال: آیا غیبت فاسق جایز است؟ مثلا كسی كه ریش خود را با تیغ می زند غیبت او جایز است؟

جواب: بلی غیبت فاسق در خصوص گناهی كه علناً مرتكب می شود اشكال ندارد. (بخش استفتائات اندیشه قم)

سۆال: مشاهده می شود در برخی محافل خواهران به نام انجمن های قرآنی به غیبت و تهمت زدن به این و آن می پردازند آیا این كار حرام نیست؟

جواب: غیبت و تهمت حرام است و سزاوار است كسانی كه در مجلس قرآن شركت می كنند بیشتر از دیگران رعایت این مسأله را بنمایند. (ر.ك استفتائات امام (ره), ج3, ص587 و 588)

حکم حکومتی مقام معظم رهبری درباره قمه زنی

حکم حکومتی مقام معظم رهبری درباره قمه زنی منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای حکم حکومتی مقام معظم رهبری درباره قمه زنی ثبت نشده

مقدمه

بنده خیلی متاسفم که بگویم در این سه، چهار سال اخیر، برخی کارها در ارتباط با مراسم عزاداری ماه محرم دیده شده است که دست‌هایی به غلط، آن را در جامعه‌ی ما ترویج کرده‌اند. کارهایی را باب می‌کنند و رواج می‌دهند که هر کس ناظر آن باشد، برایش سوال به وجود می‌آید. به عنوان مثال، در قدیم الایام بین طبقه‌ی عوام‌الناس معمول بود که در روزهای عزاداری، به بدن خودشان قفل می‌زدند! البته، پس از مدتی، بزرگان و علما آن را منع کردند و این رسم غلط برافتاد… قمه‎زدن نیز همین‌طور است. قمه‎زدن هم از کارهای خلاف است. (۱)

۱- ماهیت قمه‌زنی

الف- جعلی بودن

قمه‎زدن، سنتی جعلی است. از اموری است که مربوط به دین نیست و بلا شک، خدا هم از انجام آن راضی نیست. (۲)

ب- بدعت بودن

من حقیقتا هر چه فکر کردم، دیدم نمی‌توانم این مطلب – قمه‎زدن – را که قطعا یک خلاف و یک بدعت است، به اطلاع مردم عزیزمان نرسانم. این کار را نکنند؛ بنده راضی نیستم. (۳)

ج- نماد وهن مذهب تشیع

اینجانب می‌بینم که چگونه اخلاص و محبت مردم به سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله ‌الحسین علیه‌السلام مورد جفا در قضاوت‌های جهانی واقع می‌شود، چگونه درک روشن‌بینانه‌ی آنان در اعتقاد به مقام والای اهل‎بیت‌ علیهم‌السلام، به خاطر بعضی اعمال جاهلانه، حمل بر اموری می‌شود که از ساحت شیعه و ائمه بزرگوارشان بسی دور است… می‌بینم که بعض اعمالی که هیچ ریشه‌ی دینی هم ندارد، بهانه به دست دشمن مغرض می‌دهد که بدان وسیله هم اسلام و تشیع را – العیاذبالله – به عنوان آئین خرافه معرفی کنند. (۴)

د- خرافی بودن و مصداق عزاداری نبودن قمه‎زنی

کار غلطی است که عده‌ای قمه به دست بگیرند و به سر خودشان بزنند و خون بریزند. این کار را می‌کنند که چه بشود؟! کجای این حرکت، عزاداری است؟! البته، دست بر سر زدن، به نوعی نشانه‌ی عزاداری است. شما بارها دیده‌اید، کسانی که مصیبتی برایشان پیش می‌آید، بر سر و سینه‌ی خود می‌کوبند. این نشانه‌ی عزاداری معمولی است. اما شما تا به حال کجا دیده‌اید که فردی به خاطر رویکرد مصیبت عزیزترین عزیزانش، با شمشیر بر مغز خود بکوبد و از سر خود خون جاری کند؟! کجای این کار، عزاداری است؟! (۵)

۲- آثار و بازتاب‌های منفی قمه‌زنی

الف- مخدوش شدن چهره تشیع

نباید کاری کنیم که آحاد جامعه‌ اسلامی برتر، یعنی جامعه‌ محبِّ اهل‎بیت علیهم‌السلام که به نام مقدس ولی‌عصر (ارواحنا فداه)، به نام حسین بن علی (علیه‌السلام) و به نام امیرالمومنین (علیه ‌الصلاه والسلام) مفتخرند، در نظر مسلمانان و غیرمسلمانان عالم، به عنوان یک گروه آدم‌های خرافی بی‌منطق معرفی شوند. (۶)

ب- سوء استفاده دشمن از قمه‌زنی برای تبلیغ بر ضد تشیع

می‌بینم که چگونه عزاداری بر جگر گوشگان زهرای اطهر (علیهم‌ السلام) مورد تبلیغ سوء دشمنان متعصب و تبلیغات‎چی‌های شیطان استعمار قرار می‌گیرد، می‌بینم که بعض اعمالی که هیچ ریشه‌ی دینی هم ندارد، بهانه به دست دشمن مغرض می‌دهد که بدان وسیله هم اسلام و تشیع را العیاذبالله به عنوان آئین خرافه معرفی کنند و هم بغض و عداوت خود را نسبت به نظام مقدس جمهوری ‌اسلامی در تبلیغات خود آشکار سازند. (۷)

دستورالعمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ ‌کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا ؟ چون قمه‎زدن، برای آنها یک وسیله‌ی تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها، این‌گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان آید، دین خالص بدنام خواهد شد.

من در دو، سه سال قبل از این، راجع به قمه‌زدن مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما، آن مطلب را با همه‌ وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیرا مطلبی را کسی به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل می‌کنم. کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه‌نشین است – جمهوری آذربایجان – آشنا بود، می‌گفت: آن زمان که کمونیست‌ها بر منطقه‌ی آذربایجان شوروی سابق مسلط شدند، همه‌ آثار اسلامی را از آنجا محو کردند. مثلا مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالن‌های دینی و حسینیه‌ها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن، قمه‎زدن بود!

دستورالعمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ ‌کار دینی نباید بکنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا ؟ چون قمه‎زدن، برای آنها یک وسیله‌ی تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها، این‌گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان آید، دین خالص بدنام خواهد شد. (۸)

ج- ضایع شدن فداکاری گذشتگان برای حفظ آبروی تشیع

شیعه‌ی محّب و مخلصی که در روز عاشورا با قمه سر و روی خود و حتی کودکان خردسال خود را خونین می‌کند، آیا راضی است که با این عمل خود در روزگاری که هزاران چشم عیب‌جو و هزاران زبان بدگو، در پی بد معرفی کردن اسلام و تشیع است، عمل او را مستمسک دشمنی خود قرار بدهد؟ آیا راضی است که با تظاهر به این عمل، خون ده‌ها هزار جوان بسیجی‎صفت عاشق را که برای آبرو دادن به اسلام و تشیع و نظام جمهوری اسلامی بر زمین ریخته شده است، ضایع سازد؟ (۹)
قمه زنی
۳- ضرورت مقابله با قمه‌زنی

می‌دانم عده‌ای خواهند گفت: «حق این بود که فلانی اسم قمه را نمی‌آورد.» خواهند گفت: «شما به قمه‎زدن چه کار داشتید؟ عده‌ای می‌زنند؛ بگذارید بزنند!» نه؛ نمی‌شود در مقابل این کار غلط سکوت کرد. اگر به گونه‌ای که طی چهار، پنج سال اخیر بعد از جنگ، قمه‎زدن را ترویج کردند و هنوز هم می‌کنند، در زمان حیات مبارک امام (رضوان ‌الله علیه) ترویج می‌کردند، قطعا ایشان در مقابل این قضیه می‌ایستادند. (۱۰)

الف- توجه به عوامل ترویج قمه‌زنی

این ‌کار، قطعا خلاف است. امام حسین علیه‌السلام، به این معنا راضی نیست. من نمی‌دانم کدام سلیقه‌هایی و از کجا این بدعت‌های عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی و جامعه‌ انقلابی ما می‌کنند؟! (۱۱)

ب- علت عدم موضع‌گیری علمای سلف

علمای سلف دستشان بسته بود و نمی‌توانستند بگویند «این ‌کار، غلط و خلاف است.» امروز روز حاکمیت اسلام و روز جلوه‌ اسلام است. (۱۲)

ج- اولویت با ضررهای اجتماعی‌ قمه‌زنی است

آنچه از قول مراجع سلف (رحمه الله علیهم) نقل شده است، بیش از این نیست که اگر این کار ضرر معتنی‎به ندارد جایز است؟ آیا سبک کردن شیعه در افکار جهانیان ضرر معتنی‎به نیست؟ آیا مخدوش کردن محبت و عشق شیعیان به خاندان مظلوم پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه‌ و آله) و به خصوص شیفتگی بی‌ حد و حصر آنان به سالار شهیدان (علیه‌السلام) را بد جلوه دادن، ضرر نیست؟ کدام ضرر از این بالاتر است؟ (۱۳)

د- عمومیت پیدا کردن و تظاهر به قمه‌زنی در زمان کنونی

اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه‌ بزند، من قلبا از او ناراضی‌ام. این را من جدا عرض می‌کنم. یک وقت بود در گوشه و کنار، چند نفر دور هم جمع می‌شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه‎زنی می‌کردند و کارشان، تظاهر – به این معنا که امروز هست – نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت؛ چرا که در دایره‌ی محدودی انجام می‌شد. اما یک وقت بناست که چند هزار نفر، ناگهان در خیابانی از خیابان‌های تهران یا قم یا شهرهای آذربایجان و یا شهرهای خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشیر بر سر خودشان ضربه وارد کنند؛ این کار، قطعا خلاف است. امام حسین علیه‌السلام، به این معنا راضی نیست. من نمی‌دانم کدام سلیقه‌هایی و از کجا این بدعت‌های عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی جامعه‌ انقلابی ما می‌کنند؟! (۱۴)

اگر قمه‎‎زدن به صورت عملی انفرادی در خانه‌های در بسته انجام می‌گرفت، ضرری که، ملاک حرمت است، فقط ضرر جسمی بود، ولی وقتی این کار علی رووس الاشهاد و در مقابل دوربین‌ها و چشم‌های دشمنان و بیگانگان بلکه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام می‌گیرد، آن وقت دیگر ضرری که باید معیار حرمت باشد فقط ضرر جسمی و فردی نیست، بلکه مضرات بزرگ تبلیغی که با آبروی اسلام و شیعه سر و کار دارد نیز باید مورد توجه باشد. امروز این ضرر، بسیار بزرگ و شکننده است و لذا قمه‎زدن علنی و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است. (۱۵)

یک وقتی ما راجع به تظاهرات قمه‌زنی مطلبی را گفتیم، از گوشه‌ و کنار صدا بلند شد که با عزاداری امام حسین علیه‌السلام مخالف است؛ نه خیر! این مخالف با عزاداری نیست؛ بلکه مخالفت با ضایع کردن عزاداری امام حسین علیه‌السلام است.

ه- واکنش‌ها به اعلام حرمت‌ تظاهرات قمه‌زنی

به نظر ما قمه‌زنی یک خلاف شرع قطعی بوده و هست؛ این را ما اعلام کردیم و بزرگانی هم حمایت کردند؛ اما بعد دیدیم از گوشه و کنار، کسانی در جهت عکس این، عمل می‌کنند! اگر قمه‌زنی اشکال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نیست! چرا در جاهایی برای این چیزهای بعضا خرافی انگیزه وجود دارد؟ آنهایی هم که جنبه خرافی محض ندارند، لااقل این مقدار هست که در دنیای امروز، در فرهنگ رایج جهانی امروز، در عقلانیاتی که امروز در داخل خانه‌های ما و بین جوانان و دختران و پسران ما رایج است، عکس‌العمل نامناسب ایجاد خواهد کرد. اینها از بیّنات شرع نیست که ما بگوییم چه دنیا بپسندد، چه نپسندد، ما باید اینها را بگوییم؛ حداقل اینها «مشکوکٌ فیه» (۱۶) است. (‌۱۷)

ما چند سال پیش اینجا راجع به قمه‌زنی – امری که «بیّن الغی» (۱۸) است – مطالبی گفتیم؛ بزرگانی صحبت کردند؛ نجابت کردند؛ قبول کردند و مردم زیادی هم پذیرفتند. یک وقت دیدیم از گوشه‌هایی سر و صدا بلند شد که آقا شما با امام حسین مخالفید! معنای «سفینه النجاه و مصباج‌ الهدی» این است که ما عملی را که بلا شک شرعا محل اشکال است و به عنوان ثانوی هم حرام مسلم و بیّن است، انجام دهیم؟ باید این روشنگری‌ها را بکنیم تا نسل جوان ما به اسلام بیشتر علاقه‌مند شود. (۱۹)

یک وقتی ما راجع به تظاهرات قمه‌زنی مطلبی را گفتیم، از گوشه‌ و کنار صدا بلند شد که با عزاداری امام حسین علیه‌السلام مخالف است؛ نه خیر! این مخالف با عزاداری نیست؛ بلکه مخالفت با ضایع کردن عزاداری امام حسین علیه‌السلام است. (۲۰)

پی‌نوشت‌ها:

۱- بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ ماه محرم ۱۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۲- همان .

۳- همان .

۴- پاسخ به نامه‌ امام جمعه‌ اردبیل حجه‌الاسلام والمسلمین آقای مروج، ۲۷/۰۳/۱۳۷۳٫

۵- بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ ماه محرم ۱۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۶- همان .

۷- پاسخ به نامه‌ امام جمعه‌ اردبیل حجه‌الاسلام والمسلمین آقای مروج ۲۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۸- بیانات در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمینی(ره) مشهد مقدس رضوی ۰۱/۰۱/۱۳۷۶ .

۹- پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ امام جمعه‌ اردبیل حجه‌الاسلام والمسلمین آقای مروج ۲۷/۰۳/۱۳۷۸ .

۱۰- بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ ماه محرم ۱۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۱۲- همان .

۱۳- همان .

۱۴- پاسخ به نامه‌ امام جمعه‌ اردبیل حجه‌الاسلام والمسلمین آقای مروج ۲۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۱۵- بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‌ ماه محرم ۱۷/۰۳/۱۳۷۳ .

۱۶- همان .

۱۷- آنچه در آن تردید وجود دارد .

۱۸- بیانات رهبری معظم انقلاب در جمع نمایندگان مجلس خبرگان رهبری ۲۷/۱۲/۸۳ .

۱۹- آنچه نادرستی و بطلان آن آشکار است.

۲۰- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری ۱۷/۶/۸۴ .

۲۱- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم قم ۱۹/۱۰/۸۶ .

وهابی که شیعه شد..

وهابی که شیعه شد.. منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای وهابی که شیعه شد.. ثبت نشده

لطفا خودتان را معرفی کرده و نحوه شیعه شدنتان را بفرمایید. وقتی یک وهابی برای امام حسین(علیه‌السلام) گریه می‌کند!
سلمان حدادی هستم، سال ۱۳۶۱ در شهرستان سنندج به دنیا آمدم. پدرم به مادرم گفت: اسم مذهبی روی فرزندمان بگذار . مادرم که متولد سوریه و شیعه مذهب است، و خیلی محبت امیرالمومنین در دلش بود و هست، اسمم را سلمان گذاشت.

با این اسم بزرگ شدم در حالی که از اسمم متنفر بودم و احساس شرمندگی می کردم.چون تبلیغات مسموم زیادی از شیعیان برایم شده بود. و از اینکه مادرم هم شیعه است احساس بسیار بدی داشتم و برایم کسر شأن بود که مادرم شیعه است. با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در کنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع کردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، ۳ سال دوره ی تکمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مکی رفتم و پس از مولوی شدن، ۴ ماه هم به رایوند پاکستان، برای آموزش یک دوره کامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاکستان، امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در ۲۰ جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض ۵ دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم.

در آنجا یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش می گذاشتم و می گفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ او هم خیلی حرصش می گرفت و گاهی هم ناراحت می شد ولی چیزی نمی گفت. گاهی در جوابم می گفت: حیف نیست تو سلفی باشی!

از این دوستی ما ۴ سال گذشت و او مکرر به من می گفت: بیا حداقل یک بار در روضه سیدالشهدا شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه ی مولوی های وهابی بودم خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیه؟ می گفت:‌ حالا یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را متقاعد کرد که یک بار به مجلس روضه بروم.

با دوستم یک شب عاشورا به مجلس روضه امام حسین(علیه‌السلام) رفتم و یک گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: کدام یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین کار بزرگ زد؟

هر چی فکر کردم دیدم که در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سوال مهمی بود که برایم ایجاد شد.

در همان حین خیلی برای امام حسین و شخصیت ایشان ناراحت شدم که چرا هیچ کس امام حسین را درک نکرد و ایشان را همراهی نکرد. آن شب چراغ ها را خاموش کردند و مشغول به سینه زنی شدند ولی من سینه نزدم، نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا خیلی گریه کردم. از این که در فرقه ما نمی گذارند امام حسین (علیه السلام) را به خوبی بشناسیم ناراحت بودم، دلسرد شده بودم، از دست خودم هم خیلی ناراحت شدم که چرا تا حالا سیدالشهدا(علیه السلام) را نشناختم؟ ولی چون از بچگی به ما گفته بودند که شیعه ها سفسطه می‌کنند و ناحق را حق جلوه می دهند از شیعه فراری بودم. حاضر بودم شیطان پرست شوم امام شیعه نشوم حاضر بودم هر دینی را جز شیعه قبول کنم.

به همین خاطر همه‌ مذاهب اهل سنت از حنفی گرفته تا حنبلی و مالکی و شافعی را مورد مطالعه جدی قرار دادم. دیدم اینها همان است که قبلا بوده هیچ فرقی نمی کند. مسیحیت را خواندم دیدم مسیحیت هم چیزی برای گفتن ندارد. زرتشتیت را خواندم، آن هم من را مجاب نکرد. حتی کتب شیطان پرستان را هم خواندم اما هیچ کدام من را راضی نکرد. هر دین و مذهب را که می خواندم با علمایشان هم گفتگو کردم این نکته را تحقیق و بررسی می کردم که صحبت های کتابها حقیقی واقعی باشد و بین نوشته های موجود در کتب و گفته ی عالمان آن دین تعارضی نباشد در همه ی ادیان که مطالعه کرده بودم این تعارضات را دیدم (۴ سال طول کشید تا من ادیان را همه را بررسی کنم)

گذشت و خیلی با احتیاط فرقه‌های شیعه را بررسی کردم تا اینکه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی که داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.

بعد از آنان خواستم کتابی به من معرفی کنند تا درباره‌ی شیعه بیشتر تحقیق کنم. آنها کتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی کردند. آن کتاب ها را تهیه کردم و شروع کردم به خواندنشان.

مطالب آن دو کتاب را که می خواندم برای اینکه ببینم مطالبی که از کتاب های اهل سنت نقل می کنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می کردم به کتاب‌ های اهل سنت یا به نرم افزار المکتبه الشامله و با کمال تعجب می‌دیدم مثل اینکه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود که چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟‌ و اگر هم مواردی از این دست می دیدیم و از علما می پرسیدیم، خیلی راحت از کنار اینها می گذشتند و یا توجیه می‌کردند مثلا می گفتند: این فضیلت است نه رذیلت. در حالی که بر عکس بود.

این ها را که خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. ۶ ماه دقیق این کتاب ها را مطالعه کردم و با خودم فکر می کردم، شیعیانی که سالهای سال آنان را تکفیر می کردیم آیا با این دلائلی که از کتاب های ما دارند باز هم واقعا کافر و مشرک هستند؟ یعنی ما بیست و چند سال راه را اشتباه می رفتیم؟‌

با خودم خیلی کلنجار می رفتم که با توجه به اینکه شیعه واقعا حق است من چه جوری آن را قبول کنم؟! حتی گاه خواب نداشتم و راههای سختی که بعد از شیعه شدن بر سرم قرار می گرفت را بررسی می کردم. به حق بودن شیعه پی برده بودم اما تعصبات نمی گذاشت آن را قبول کنم. تا اینکه بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یک دفترچه هایی را چاپ کردم که تحت این عنوان که “آیا شیعه حق است؟” و در آن دلائلی از کتاب‌های اهل سنت که ثابت می کرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش کردم. یک نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ کرده است.

پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نکردم بگویم: آره. تقیه کردن را هم بلد نبودم. گفتم: اگر خدا قبول کند. گفت: نه گولت زدند.

گفتم. من یک عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده ای؟‌ نشستم و با پدر شروع کردم به بحث و مناظره کردن. و به کمک اهل بیت (علیهم السلام) با حضور ذهن کافی، با استفاده از صحیح نجاری و مسلم توانستم جوابش را بدهم . یکسری از دوستان پدرم آمده بودند و با آنها هم بحث کردم و آنها هم محکوم شدند.

گفتم: من که کردستان و سنندج بودم و هستم، پیش شیعه ها که نرفتم تا آموزش ببینم . این مطالب همه از کتاب های خودتان است نه کتاب های شیعه . من در ۶ ماه با کمک از اهل بیت با ۱۸ نفر صحبت و مناظره کردم و خیلی ها هم شیعه شدند.

فقط هم از کتاب های صحیحشان روایت می خواندم و هرگز از روایات ضعیف استفاده نمی کردم. آنها وقتی کم می آوردند یا فحش می دادند با تهمت می زدند. من خنده ام می گرفت که سال ها ما را آموزش داده بودند که هر وقت کم آوردید با تهمت و فحش جواب طرف را بدهید و نگذارید بر شما پیروز شود حالا خودشان این روش را در برابر من به کار گرفته بودند؟

وقتی دیدند این طوری نمی توانند جوابم را بدهند، پدرم مرا تطمیع کرد و به من گفت: سلمان، ماشین زیر پایت چی هست؟ گفتم: زانتیا. گفت: این را بگذار کنار، برایت ماکسیما می خرم به شرطی که دیگر هیچ اسمی از شیعه نبری. (شیعه باش، هر کاری می خواهی انجام بده ولی برای شیعه تبلیغ نکن)

من خندیدم و گفتم: ماکسیما نمی خواهم. مگر الان هم قرن وسطی است چون آن موقع (بهشت و جهنم را می خریدند و می فروختند و من نمی خواهم جهنم را بخرم)

۶ ماه مرتب، مرا تحقیر و اذیت می کردند و چاره ای جز تحمل آنان نداشتم. و زندگی برایم خیلی سخت شد (با خانمم در کردستان آشنا شدم سنی بود که شیعه شد – یک سنی عادی بود. خانمم بادار بود. و زندگی به من فشار می آورد. به خانمم گفتم این طور نمی شود زندگی کرد، من می روم تهران تا شغلی پیدا کنم، خانه ای اجاره می کنم و بعد دنبالت می آیم تا از اینجا برویم.

از خانه بیرون رفتم. دیدم پدرم با چند نفر، سر کوچه ایستاده اند. گویا فهمیده بودند که می خواهم از آنجا بروم. همسرم گفت من تا سر کوچه با تو می آیم.
گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار کرد و با من آمد. به سمتشان رفتم. مانع عبور من شدند.

آنها ۵ ، ۶ نفری بر سرم ریختند و یکی شان با چوب دستی که در دست داشت محکم بر سرم کوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.

خانمم که قصد داشت از من دفاع کند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، که یکی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که ۴ ماهه بود سقط کرد ولی خدا رو شکر، من آن صحنه را ندیدم. مردم به پلیس زنگ زدند و پلیس آمد و بعد از آن اورژانس …

بی درنگ یاد مظلومیت علی (علیه السلام) می افتم که در جلوی چشمش همسرش را زدند ولی نمی توانست از او دفاع کند. نمی دانم در آن صحنه چه کشید؟ واقعا او اول مظلوم عالم است.

دو، سه روز که در بیمارستان بی هوش بودم وقتی به هوش آمدم گفتند خانمت بچه اش را سقط کرده و من هم بر اثر ضربه ای که بر سرم وارد شده لکنت زبان گرفته ام و به سختی می توانم صحبت کنم.(که الان هم قرص های بسیاری برای این مسأله می خورم)

شبانه از بیمارستان فرار کردیم و با سختی خودمان را به ارومیه، نزد یکی از دوستانم رساندیم. جریان را برایش تعریف کردم و گفتم: ما هر چه داشتیم آنجا گذاشتیم و پیش شما آمدیم. به ما کمک کنید و یک خانه ای برای ما بگیر. (جریان شیعه شدنم را برایش توضیح دادم)

جالب بود ایشان که از مذهب اهل سنت هیچ چی نمی دانست و اصلا عمرو ابوبکر را نمی شناخت و امیرالمومنین را نمی شناخت و هیچ گونه التزام عملی به مذهبش نداشت و حتی نمی دانست نماز چند رکعت است؛ به من گفت: نه؛ تو اگر هزار قتل مرتکب می شدی یا هر جرم دیگری مرتکب می شدی من کمکت می کردم ولی چون که شیعه شدی نه از من کمکی ساخته نیست !

آنجا بود که از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم که بچه اش را سقط کرده بود در خیابان خوابیدیم .

با مقدار پولی که داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ کس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت ۴۵ روز در جمکران ماندیم.گرسنگی می کشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.

مدتی که در جمکران بودیم، سال ۸۵ بود که حتی کفش هم نداشتیم حتی پول نداشتیم یک ماشین بگیریم خلاصه یک کاغذی پیدا کردیم و نامه ای به امام زمان نوشته که آقا خیلی گیر هستم و به خاطر شما همه چیز را ترک کردم و آمدم.

به لطف آقا امام زمان(عج) بود که هر طور شده یک وعده غذایی برای ما جور می شد. حالا یا نذری بود یا هیئتی می آمد و شام می داد یا به هر نحوی دیگر، غذا گیر ما می آمد.

شبها روی کارتون می خوابیدم مدت ها که گذشت یکی از انتظامات جمکران که ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: کارت شناسائی تان را ببینم ! شما کی هستید؟

کارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه کار می کنید؟‌

با لکنت زبان شدیدی که در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم. گفت: کار بدی نکرده اید آیا قم جایی را دارید؟

خجالت کشیدم بگویم نه ، گفتیم یک جایی داریم . رفت و ۲۰ دقیقه بعد برگشت و گفت: ۳۰ هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟ گفتم: من پول نمی خواهم !

گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم که ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم. پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را کوتاه کنم .

به حرم حضرت معصومه رفتیم . خیلی از بی بی خواهش و التماس کردیم گفتیم: ما به خاطر شما و اجداد شما آمدیم .هیچ جایی را بلد نیستیم. هیچ چیز هم نمی دانیم، فقط تو را می شناسیم.

آن پول را تقسیم کردیم و هر روز یک چیز خیلی کمی می خریدیم و می خوردیم. چند روزی متوسل شدیم و یک روز به یکی از خادم های حرم گفتیم: آقا ما گدا نیستیم ولی هرچه باشه مهمان شما هستیم و از او درخواست کمک کردم. گفتم ما شیعه شدیم ولی نمی دانیم چه کنیم؟!

گفت: این خیابان را برو دفتر هر مرجعی که رسیدی آنها کمکت می کنند. اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم .آقایی آنجا نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.

او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت کرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم. گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا، کار پیدا کنم.

گفت: باشه و یک مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم. بیرون که آمدیم به خانمم گفتم: تا اینجا که آمدیم و پول هم داریم بیا برویم زیارت امام رضا (علیه السلام)، بعد از آنجا برای پیدا کردن کار به ارومیه برمی گردیم.

رفتیم مشهد. آنجا خیلی گریه کردم. جالب است بدانید توقفمان در مشهد حدود ۳ ۴ سال طول کشید.خانمم در طول این مدت بر اثر سختی ها و ناراحتی هایی که کشیده بود ۱۴ کیلو وزن کم کرده بود و دچار افسردگی شده بود.

جریان گذشت و به صورت غیر رسمی طلبه حوزه‌ی مشهد شدم. کتاب های درسی شیعه را شروع کردم به خواندن. یک سال گذشت. ما بعد به قم رفتیم و آنجا با کمک دوستان یک خانه گرفتیم.

شیرین ترین خاطره شما از شیعه شدنتان چیست؟
خاطره سازترین و شیرین ترین خاطره من همان ۳۰ هزار تومانی بود که در جمکران به من دادند و الان هم هر چی می گردم و در عکس ها و … می گردم که آن خادم را پیدا کنم ،هنوز پیدا نکردم ایشان را (آن ۳۰ هزار تومان خیلی برایم برکت داشت و اصلا از آن کم نیاوردم)

خاطره دیگرم این است که در سال ۸۹ در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یکی ، یک بچه و دیگری زیارت کربلا.
هفته ی بعدش یک نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم که شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر کرد باید شما و خانمت را به کربلا بفرستم . او یک بانی پیدا کرد و ما را به کربلا فرستاد . چند وقت بعد از سفر کربلا ، متوجه شدیم که بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای که به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم که او دوباره حامله شود. هفت ، هشت مرتبه آزمایش دادیم و جواب همه ی آنها مثبت بود . ولی دکتر ها وقتی وضعیت جسمی خانمم را که می دیدند می گفتند : صد در صد بچه اش را سقط می کند.

یکی از دوستان گفت: همین الان نذر کن که اگر بچه ات دختر باشد اسمش را فاطمه بگذاری و اگر پسر بود محسن . من هم نذر کردم.
گذشت و ما از مشهد به قم آمدیم و همسرم را پیش خانم دکتر شبیری که متخصص زنان و زایمان است بردم.
ایشان گفت: بروید و یک سنوگرافی سه بعدی از جنین بگیرید. جواب سنوگرافی را که دید گفت: تازه این بچه اگر کامل بشود وبه دنیا بیاید ۷۰۰ گرم وزن خواهد داشت و حتما می میرد.
این صحبت، حدودا ۲۰ روز قبل از تولد بچه است . ما خیلی ناراحت بودیم و آمدیم خانه و خوابیدیم . خانمم خواب دیده بود که یک خانمی در خواب ازش می پرسد که : می دانی من که هستم؟
گفته بود: نه. گفت: من فاطمه ی زهرا هستم نگران نباش ما مواظبتیم.
بعدش دست انداخته بود گردن خانمم و روضه ی سیدالشهدا برایش خوانده بود و هر دوتایشان برای سیدالشهدا (ع) گریه کرده بودند.
خانمم می گفت : با چشمان خودم دیدم که یک طرف صورت آن خانم ، کبود شده بود.
بعد چند روز دیدم خانمم درد دارد ، بردمش دکتر و بچه در عرض یک ساعت، به دنیا آمد و ۲ کیلو و ۸۰۰ گرم وزن داشت.
من خوشحال از اینکه پدر شده ام و بچه به سلامتی به دنیا آمده است . طبق نذری که کرده بودم اسم بچه را فاطمه گذاشتم و از آن روز تا حالا ، فاطمه هیچ گونه مریضی مانند زردی و حتی سرماخوردگی نگرفته است!
با آنهمه سختی که کشیدیم ، با آن خوابی که خانمم دید و روضه ای که خانم فاطمه زهرا (س) برایش خوانده بود افسردگی اش کاملا بر طرف شد و صحیح و سالم شد

نگاه شما قبل از شیعه شدن به امیرالمومنین علی علیه السلام چگونه بود؟
قبل از اینکه شیعه شوم چهره ی امام علی در نگاهم یک آدم عادی بود و به نظرم کسی بود که بسیار اشتباه کرده که با عایشه جنگیده و یا با معاویه جنگیده. بعد از شیعه شدن چهره ی حضرت در نگاه من این است که هر چه خوبی در باره ی ایشان بگویند حتی اگر سند آن هم ضعیف باشد آن را قبول دارم و آنقدر ایشان را دوست دارم که هر حرفی را از ایشان می پذیرم.

اگر بخواهید امیرالمۆمنین را در یک جمله وصف کنید چه می گویید؟
خیلی سخت است که حضرت را در یک جمله وصف کرد. و اصلا نمی شود. مگر می شود یک اقیانوس را در یک جمله جمع کرد؟
بهترین چیزی که در عالم امکان وجود دارد و بهترین مأمن و پناهگاه در این عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که هر کسی که هر مشکلی دارید اگر حضرت علی را به حق خانمشان حضرت زهرا قسم دهیم مشکل قطعا حل می شود هیچ گاه برای خودم و مشکلم چیزی نخواستم همیشه سلامتی امام زمان را از خدا خواستم.

فکر نمی کنید که آن گریه ای که در شب عاشورا برای امام حسین علیه السلام در حالی که وهابی بودید، کردید باعث نجاتتان شد؟
آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینه النجاه بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.
به نظرم آن ۴ سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.

آنقدر شیعه و پایه ی آن را بالا و قوی می دانم که در مقابل هیچ دینی سر تسلیم فرو نیاورم.

قبل از تشرف به مذهب شیعه، در کتب اهل سنت از فضایل امیرالمۆمنین و حضرت زهرا (علیهماالسلام) چیزی شنیده بودید؟!
در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا ۲۹ روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.
علمای تسنن وضعیت های این بزرگان را از ما پنهان می کردند و به قدری در گوش ما خوانده بودند و ما به آنها اعتماد پیدا کرده بودیم که به خودمان اجازه نمی دادیم که حرف های آنها را با کتب تطبیق دهیم و سندیت آنها را بررسی کنیم.

چند تا خواهر و برادر دارید؟ آنها هم شیعه شدند؟
۴ خواهر و ۴ برادر هستیم. یکی از برادران و یکی از خواهرهایم هم شیعه شدند و الان در تهران هستند و با کس دیگری ارتباطی نداریم. همه ی ما که شیعه شدیم از خانه و خانواده کاملا طرد شده ایم.

قوی ترین دلیل که شما را به سمت شیعه شدن جذب کرد چه بود؟!
همه ادیان را خواندم اما هیچ دینی آن روحی که در علی و اولاد علی وجود دارد را ندارد – هم تولی دارد و هم تبری دارد یک عشقی در آن است. در آن تناقض وجود ندارد.
عشق موجود در حسین در صحنه ی کربلا و اسرا – عشق موجود در حضرت زهرا در هیچ یک از ادیان وجود ندارد.

برنامه تان برای آینده چیست؟!
فقط دارم تلاش می کنم که برای شیعه مفید باشم. برای کسی جز اهل بیت کاری انجام ندهم. من با ۱۴ معصوم کار دارم وظیفه ی ما در مقابل ۱۴ معصوم چیست؟ برنامه ام این است که در راه امیرالمۆمنین، امام زمان و اهل بیت علیهم السلام باشم
الحمد لله رب العالمین

منبع:سایت موعود

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلا - فروش ویلا - ویلا شمال