Skip to content

سلام او به من رسید!

سلام او به من رسید! منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای سلام او به من رسید! ثبت نشده

مقامات بسیار ومکاشفات بى شمار از مرحوم (حاج ملا هادى سبزوارى ) نقل کرده اند. ما در اینجا به ذکر یکى از آنها قناعت مى کنیم :
در سال ۱۲۸۴ قمرى (ناصرالدین شاه ) به قصد خراسان نخست به سوى (حضرت عبدالعظیم ) حرکت مى کند.
در عرض راه مردى را به حالت انتظار مشاهده مى کند شاه قاجار از آنجا که بر جان خود بیمناک بوده به یک نفر از ملتزمین رکاب خود دستور مى دهد که برود وببیند آن شخص پیاده کیست وچه کار دارد؟
پیشخدمت شاه خود را به او رسانیده ودر نزدیکش مى ایستد مى بیند مردى ژولیده موى و ژنده پوش است ، از او سبب توقّفش را کنار جاده سؤ ال مى کند:
آن مرد مى گوید: گویا شاه قصد خراسان را دارد پس به سبزوار هم خواهد رفت به ایشان عرض کنید در سبزوار وقتى با حاج ملا هادى ملاقات کردید سلام مرا به او برسانید.
فرستاده شاه با تعجّب به او نگاهى کرده وسپس به سوى کالسکه مى شتابد. شاه موضوع را از او سؤ ال مى کند، پیشخدمت عرض مى کند مردى مجنون بود که قصد رفتن به شهر را داشت .
ناصر الدین شاه بعد از فراغت از زیارت حضرت عبدالعظیم به سوى خراسان حرکت مى کند. در سبزوار، در کوشک با حاجى ملاقات مى کند وسپس روز بعد به منزل او مى رود.
مرد عارف تا اواسط بیرونى از شاه استقبال به عمل مى آورد و سپس او را به اتاق مخصوص خود که با بوریا مفروش بوده راهنمائى مى کند. در ضمن مذاکرات مختلف ، شاه از حاجى مى خواهد که دعاى خیرى در حقّش بنماید. وى پاسخ مى دهد من در تمام اوقات مؤ منین را دعا مى کنم شاه مى گوید: دلم مى خواهد در حق من دعائى مخصوص بفرمائید. مرد عارف دست بسوى پروردگار خویش دراز کرده ومى گوید: (خدایا پادشاه اسلام را رعیّت پرور کن ). در بین این مذاکرات آن پیشخدمت وارد اطاق مى شود.
صاحب اسرار با نظر راءفت توجهى به او نموده و مى فرماید: (فرزند، اگر چه سلام آن مرد را که در بین راه تهرن وحضرت عبدالعظیم ایستاده بود به من نرسانیدى اما بدان که سلام او به من رسید).
شاه با کمال تعجّب جریان را از پیشخدمت سؤ ال مى کند وقتى پس از ملاقات پیشخدمت صدق قضیّه را عرض مى کند ناصر الدین شاه سخت متعجب مى شود وبیش از پیش به این مرد بزرگ علاقه مند مى گردد

چه عواملی در سکرات مرگ دخیل هستند

چه عواملی در سکرات مرگ دخیل هستند منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای چه عواملی در سکرات مرگ دخیل هستند ثبت نشده

چه عواملی در سکرات مرگ دخیل هستندحجت الاسلام و المسلمین محمد علی عدالت ظهر امروز در سومین روز از ماه مبارک رمضان جمع کارکنان و مراجعین مرکز خدمات با اشاره به داستانی از فیض کاشانی گفت: فیض کاشانی می‌گوید یک نفر طنابی را از چاهی آویزان کرده و برای خوردن عسل از طناب پایین می‌رفت درحالی‌که دو موش سفید و سیاه در بالای چاه، طناب را می‌جویدند، آن شخص قبل از اینکه به عسل برسد بر اثر پاره شدن طناب به ته چاه سقوط کرد.
وی افزود: در این داستان، چاه نشان دهنده دنیا، طناب عمر انسان، آن دو موش شب و روز و عسل مادیات و لذت‌های دنیوی هستند؛ آن شخص عمر خود را صرف رسیدن به لذت‌های دنیوی می‌کند تا اینکه عمرش به پایان رسیده به ته چاه سقوط می‌کند.
مدیرکل جذب منابع و ظرفیت‌های مرکز خدمات به عالم قبر اشاره کرد و گفت: رسیدن به عالم قبر مقدماتی دارد که به تعبیر قرآن سکرات مرگ هستند که به سراغ همه کس خواهد آمد.
وی تصریح کرد: قرآن کریم می‌گوید که سکرات مرگ برای همه انسان‌ها است و حتی پیامبران الهی دچار این حالت می‌شوند و کسی استثنا ندارد.
حجت الاسلام و المسلمین عدالت به روایتی از پیامبر اکرم(ص) اشاره کرد و گفت: جوانی به سختی جان می‌داد، به پیامبر(ص) اطلاع دادند و ایشان از خانواده جوان در مورد نماز، صدقات، خیرات و وجوهات شرعیه و عاق والدین سؤال کردند که نشان می‌دهد این سه مسئله در سکرات مرگ دخیل هستند.
وی خواندن نماز در اول وقت را مورد تأکید قرار داد و افزود: امام رضا(ع) در حال نوشتن مطلبی بودند و وقتی صدای اذان را شنیدند دست از کار خود کشیدند، حال از کسانی که کار خود را بر نماز ترجیح می‌دهند باید پرسید که آیا کار شما از نوشته امام رضا (ع) واجب‌تر است.
محقق و پژوهشگر حوزه عنوان کرد: در یکی از جنگ‌ها امیرالمؤمنین(ع) به آسمان نگاه می‌کردند، علت کار را پرسیدند و ایشان فرمودند که خواستم ببینم موقع نماز رسیده است یا خیر.
وی ادامه داد: یاران امام علی(ع) به حضرت فرمودند که در زمان جنگ هستیم و بهتر است نماز را در زمان دیگری بخوانیم ولی حضرت اعتراض کردند و گفتند که فراموش نکنید که جنگ ما برای نماز است.
حجت الاسلام و المسلمین عدالت توجه به مرگ و معاد را حل کننده بسیار از مشکلات دانست و گفت: اگر ما مرگ، معاد و قیامت را قبول داشته باشیم از رذایل اخلاقی دوری خواهیم کرد و به دنبال فضائل اخلاقی خواهیم بود.

مکالمه هدهد و سلیمان نبی

مکالمه هدهد و سلیمان نبی منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای مکالمه هدهد و سلیمان نبی ثبت نشده

در کتاب مصابیح از تفاسیر اهل بیت علیهم السلام روایت کرده که حضرت سلیمان هدهد را در میان طیور ندید، فرمود:
چگونه است که او غایب شده است ؟
پس اگر بیاید او را سخت عذاب مى کنم یا مى کشم چون به حضرت آمد، فرمود:
اى هدهد کجا بودى اگر حجت و دلیلى بر من به جهت غایب شدنت نیاورى و نگویى تو را سخت عذاب مى کنم یا مى کشم هدهد گفت :
بر تقدیر اینکه دلیل و حجتى نداشته باشم باز تو نمى توانى مرا بکشى .
گفت : براى آنکه در هر پر من به خط سریانى کلمه یا على نوشته شده و این تاج کرامت از او بر سر من است .
و بدین جهت مرا فخر بر مرغان دیگر است و دل من مملو از محبت على است حضرت سلیمان بسیار خوشش آمد و هدهد را پسندید و گفت : اى هدهد من نیز محبت آن ها را در دل دارم و چاکر محمد و على و اهل بیت ایشانم چونکه اعتقاد تو این است ، تو در امان هستى

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوفروش ویلا و اجاره ویلاسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلافروش ویلا