Skip to content

روحانیت به چه درد مردم می خورد؟

روحانیت به چه درد مردم می خورد؟ منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای روحانیت به چه درد مردم می خورد؟ ثبت نشده

خطیب توانا حجه الاسلام و المسلمین جناب آقاى محمد تقى فلسفى این خاطره را که در زندگى خودش رخ داد نقل کرد: اواخر اسفند ماه سال ۱۳۱۶ شمسى بود، یکى از بازرگانان تهران مرا دعوت کرد تا با هم به مشهد برویم و هنگام تحویل سال در آنجا باشیم ، با هم به گاراژ رفتیم ، آن زمان اتومبیل سوارى کم بود، دیدیم در گاراژ یک سوارى توقف کرده چهار مسافر دارد و منتظر مسافران دیگر است ، من و میزبانم به اتفاق یک مسافر دیگر سوار آن شدیم و حرکت کرد تا از راه سمنان به مشهد برود، وقتى که از تهران بیرون آمد، مردى که در جلو نشسته بود به سمت چپ پیچید یکى یکى از شغل مسافران جویا شد، و بعد خودش را چنین معرفى کرد:
(من کاشانسکى نام دارم در مشهد تجارتخانه داشتم ، چند سال قبل تصمیم داشتم به اصفهان بروم و در آنجا مشغول تجارت شوم ، به اصفهان رفتم ولى منصرف شدم و اکنون به مشهد باز مى گردم ، او دو پاکت بزرگ پرتقال در جلو پایش گذاشته بود و مى گفت این پرتقالها را براى نوه هایم تحفه مى برم ، البته در آن زمان بر اثر مشکلات نقل و انتقال پرتقال کم بود، به هر حال نوبت من شد، کاشنسکى به من رو کرد و گفت : شغل شما چیست ؟ (مرا نمى شناخت )
گفتم : آشیخى . (با توجه به اینکه زمان سلطنت رضا خان بود)
گفت : آشیخى چیست ؟
گفتم : مسایل دینى را به مردم یاد مى دهیم ، از خدا و پیامبر، امامان علیهم السلام ، عبادات ، معاملات ، حلال و حرام سخن مى گوییم .
تا به اینجا رسیدم سخنم را قطع کرد و با فریاد گفت : (از این حرفها دست بردارید، مردم را معطل کرده اید، و عمر همه را هدر مى دهید.)
به این ترتیب گستاخى و بى ادبى کرد، میزبانم خواست جوابش را بدهد، گفتم ساکت باشد فعلا اول سفر است .

اتومبیل همچنان راه مى پیمود تا به رودخانه اى رسیدیم ، اواخر اسفند ماه در میان رودخانه آب جارى بود، اتومبیل مى بایست از کف رودخانه عبور کند، راننده ماشین را کنار زد و توقف کرد و گفت باید صبر کنیم تا اتومبیل بزرگ بیاید، اگر در داخل آب ماندیم ، ماشین را بیرون بکشد، طولى نکشید، تا یک کامیون سقف دار فرا رسید، در کف کامیون بار مسافران بود، و مسافران هم روى بارها پشت سر هم نشسته بودند، کامیون عبور کرد و در آن سوى آب ایستاد و مسافرانش که مازندرانى و زوار مشهد بودند پیاده شدند، وقتى که اتومبیل ما حرکت کرد، در وسط آب بر اثر فشار زیاد آب ، خاموش شد، راننده گفت : درهاى اتومبیل را باز کنیم و پاها را بالا نگهداریم تا آب از کف اتومبیل نیز عبور کند.
در این هنگام کاشانسکى دید بر اثر عبور آب از کف ماشین پاکتها پاره شد و پرتقالها با حرکت آب به رودخانه وارد شد.
وقتى که چشم مسافران کامیون به پرتقالهاى شناور روى آب افتاد، شلوارهاى خود را بالا زدند، و براى گرفتن آنها به وسط آب مى رفتند، کاشانسکى به من رو کرد و گفت : به مردم بگو پرتقالها را بگیرند و جمع کنند، آنها را نخورند، من به مردم گفتم : (اى زایران مشهد مقدس ! مبادا این پرتقالها را بخورید، شما دارید به زیارت مى روید، پرتقالها مال این آقا است ، آنها را از آب بگیرید و تحویل صاحبش بدهید.)
آنها هم زحمت کشیدند پرتقالها را گرفتند و یک جا تحویل صاحبش ‍ دادند.
راننده کامیون هم با استفاده از سیم بوکسل اتومبیل ما را از آب بیرون کشید و حرکت کردیم ، کاشانسکى از من تشکر کرد، من به او گفتم : (حالا فهمیدى آشیخى یعنى چه ؟
او به اشتباه خود پى برد و دریافت که شغل روحانیت بسیار مهم است ، و موجب حفظ اموال و امنیت و ناموس و روابط نیک اجتماعى و آسایش ‍ زندگى خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Primary Sidebar

طراحی سایت