Skip to content

لزوم الگوگیری از پیامبر اعظم در حکمرانی

لزوم الگوگیری از پیامبر اعظم در حکمرانی منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای لزوم الگوگیری از پیامبر اعظم در حکمرانی ثبت نشده

روزى یک عرب بیابانى خدمت پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله آمد و حاجتى داشت وقتى که جلو آمد روى حساب آن چیزهایى که شنیده بود ابهت پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله او را گرفت و زبانش به لکنت افتاد!
پیغمبر صلى اللّه علیه و آله ناراحت شدند و سؤ ال کردند:
آیا از دیدن من زبانت به لکنت افتاد؟
سپش پیامبر صلى اللّه علیه و آله او را در بغل گرفتند و بطورى فشردند که بدنش ، بدن پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را لمس نماید، آنگاه فرمودند: آسان بگیر از چه مى ترسى ؟ من از جبابره نیستم . من پسر آن زنى هستم که با دست خودش از پستان گوسفند شیر مى دوشید، من مثل برادر شما هستم . ((هر چه مى خواهد دل تنگت بگو))
اینجاست که مى بینیم آن قدرت و نفوذ و توسعه و امکانات یک ذره نتوانسته است در روح پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله تاءثیر بگذارد. پیغمبر و على ، مقامشان خیلى بالاتر از این حرفهاست . بایستى سراغ سلمانها، ابى ذرها، عمارها، اویس قرنى ها و صدها نفر دیگر از اینها برویم و یا قدرى به جلوتر بیائیم سراغ شیخ انصارى برویم .

بیعت گرفتن و ایجاد روحیه تازه در لحظات بحرانى

بیعت گرفتن و ایجاد روحیه تازه در لحظات بحرانى منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای بیعت گرفتن و ایجاد روحیه تازه در لحظات بحرانى ثبت نشده

با این که قبول اسلام و قرآن، و شهادت به رسالت پیامبر، مساوى با اعلام وفادارى کامل نسبت به آن حضرت بود; در عین حال هنگامى که کار به مراحل حسّاس و بحرانى مى رسید، پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با آنها تجدید بیعت مى کرد; و از این طریق روح تازه اى در کالبد آنها مى دمید و خون تازه اى در عروقشان جارى مى ساخت.

همان گونه که در ماجراى «حدیبیّه» اتفّاق افتاد که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با ۱۴۰۰ نفر بدون ساز و برگ جنگى، با احرام، و به قصد زیارت خانه خدا، به چند فرسخى مکّه (حدیبیّه) رسید(۲) امّا سران قریش مانع ورود مسلمانان به مکّه شدند، در اینجا سفیرانى میان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و قریش رفت و آمد نمودند; در یکى از این مراحل، قریش فرستاده پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را توقیف کردند و چیزى نگذشت که خبر قتل او در میان


۱ـ به کتاب «الوثائق السّیاسیّه» تألیف پرفسور محمد حمید اللّه، استاد دانشگاه پاریس و «مدینه البلاغه» تألیف مرحوم حاج شیخ موسى زنجانى و «مکاتیب الرّسول» مراجعه شود.

۲ـ سیره ابن هشام، ج ۳، از صفحه ۳۲۴ به بعد.

[ ۳۸ ]

مسلمانان شایع شد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «در اینجا شدّت عمل به خرج خواهیم داد، و با این که آماده نبرد نیستم با آنها پیکار خواهم کرد!»(۱)

سپس به زیر درختى که در آنجا بود، آمد، و با همه تجدید بیعت کرد; دست به دست یک یک از مسلمانان داد و از آنان پیمان گرفت که تا پاى جان بایستند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با این کار از یک سو روحیّه مسلمانان را فوق العاده تقویت کرد، و عزم آنها را در برخورد قاطع با دشمن که معیارهاى شناخته شده انسانى را زیرپا گذارده بود، محکم نمود; و از سوى دیگر، با این قاطعیّت، لرزه بر اندام دشمن افکند که چگونه یک گروه کوچک بى ساز و برگ جنگى که سلاحشان فقط همان شمشیرهایشان بود ـ که در عرف عرب آن روز جزء وسائل سفر محسوب مى شد ـ آن هم در فاصله بسیار دور از خانه و کاشانه خود، آماده اند با جمعیّت عظیم شهرى چون مکّه بجنگند!

سران قریش سخت جا خوردند، و براى بستن پیمان عدم تعرّض، پیشقدم شدند; و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به خاطر عقب نشینى دشمن، و مصالح فراوانى که آن معاهده صلح در کوتاه مدّت و دراز مدّت داشت، آن را پذیرفت. پیمان صلح حدیبیّه بسته شد، و مسلمانان با پیروزى به مدینه بازگشتند; و این بیعت، «بیعت شجره» یا «بیعت رضوان»(۲) خوانده شد که در قرآن مجید (آیه ۱۸ سوره فتح) از آن یاد شده است.

مدیریّت پیامبر اسلام هم در جنگ عجیب بود و هم در صلح!

 

* * *


۱ـ تفسیر مجمع البیان، سوره فتح.

۲ـ سیره ابن هشام، ج سوم، ص ۳۳۰٫

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی