Skip to content

برشی مختصر از واقعه عظیم عاشورا

برشی مختصر از واقعه عظیم عاشورا منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای برشی مختصر از واقعه عظیم عاشورا ثبت نشده

روز عاشورا امام حسین علیه السلام میمنه لشکر خود را به زهیر داد و میسر را به حبیب بن مظاهر و پرچم سلطنتى را به برادر رشیدش حضرت عباس ‍ علیه السلام داد و فرمود: ما چون لشکرمان کم است نمى توانیم از دو طرف بجنگیم ، لذا پشت خیمه را خندق بکنیم تا جنگ براى ما آسان باشد. خندق کندند و هیزم جمع نموده و آتش در خندق روشن کردند.
در کوفه و حوالى آن هیچ کس نمانده بود مگر آن که همه را خواه ناخواه به کربلا آورده بودند تا با شمشیر و نیزه و سنگ و عصا و غیره کار امام و اصحابش را تمام کنند و سه روز بود که آب را بر امام حسین علیه السلام و اصحاب او بسته بودند.
عمر سعد لعین میمنه لشکر خود را به عمرو بن الحجاج داد و میسره را به شمر بن ذى الجوشن ، و عروه بن قیس را بر سواران حاکم کرد و شبث بن ربعى را بر پیادگان . پس تمام این لشکر کفار در مقابل هفتاد و دو تن بایستادند. امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت در میان دو صف ایستاد و فرمود: اى قوم ، مرگ حق . دست ذلت و حقارت به شما نخواهم داد. تمام لشکر کوفه و شام و بصره خاموش شدند و طبل ها و کوس ها فرو گذاشتند. امام حسین علیه السلام نزدیک آنان آمد و فرمود: در کشتن من تعجیل نکنید.
سپس ندا در داد یا شبث بن ربعى ، یا حجاج بن الخیر، یا قیس بن اشعث تا پنجاه نفر را صدا کرد و فرمود: آیا شما به من ننوشتید نامه زیادى که باغات ما سر سبز است و میوه ها فراوان ؟ من بر حسب دعوت هاى شما به طرف شما آمده ام . آنچه را که نوشتید اگر پشیمان شده اید بگذارید تا باز گردم و به طرف روضه جد خود مراجعت نمایم . (۶۶۱)
و اینک خطبه امام حسین علیه السلام که خود را معرفى نموده است :
خطبه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا
…متوکئا على سیفه فنادى باعلى صوته فقال : انشدکم الله تعالى ، هل تعرفون ان جدى رسول الله صلى الله علیه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال علیه السلام : انشدکم الله تعالى ، هل تعلمون ان امى فاطمه بنت محمد صلى الله علیه و آله ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان ابى على بن ابى طالب علیه السلام ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان جدتى خدیجه بنت خویلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان سید الشهدا حمزه عم ابى ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان هذا سیف رسول الله صلى الله علیه و آله و انا متقلده ؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان هذه عمامه رسول الله صلى الله علیه و آله انا لا بسها؟ قالوا: اللهم نعم . قال انشدکم الله ، هل تعلمون ان علیا کان اولهم اسلاما و اکثر هم علما و اعظمهم حلما و هو ولى کل مومن و مومنه ؟ قالوا: اللهم نعم . قال : فبم تستحلون دمى و ابى الذائذ عن الحوض غدا یذود عنه رجالا لما یذاد البعیر الصادر عن الماء و لوا الحمد فى ید جدى یوم القیامه ؟ قالوا: قد علمنا ذلک کله و نحن غیر تارکیک حتى تذوق الموت عطشا. فاخذ الحسین علیه السلام بطرف لحیته (۶۶۲)
سالار شهیدان جگر گوشه ملکه اسلام فاطمه زهرا علیه السلام تکیه بر شمشیر خد نموده است . پس با صداى بلند فرمودن شما را به خدا سوگند مى دهم که راست بگویید، آیا مى شناسید مرا بر این که جد من رسول خدا صلى الله علیه و آله ؟ عرض کردند: بلى . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، آیا مى دانید که مادر من فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله است ؟ عرض کردند: بلى مى شناسیم . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آیا مى دانید که پدر من على بن ابیطالب علیه السلام است ؟ عرض کردند: بلى مى شناسیم . فرمود: قسم مى دهم شما را به خدا، مى دانید که جده ام خدیجه دختر خویلد است ، اول اسلام آورنده به پیامبر از زنان و فداکارى او براى اسلام ؟ عرض کردندن بلى . فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را، آیا مى دانید حمزه سید الشهدا عموى پدر من است ؟ عرض کردند: بلى . فرمود قسم مى دهم شما را به خدا، آیا مى دانید که جعفر در بهشت پرواز مى کند که خدا بدو دو بال داده است عموى من است ؟ عرض کردند: بلى . فرمود سوگند مى دهم شما را آیا مى دانید این که این شمشیر رسول الله است و من آن را در دست دارم ؟ عرض کردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم که این عمامه رسول خدا است و من آن را بر سرم بسته ام ؟ عرض ‍ کردند: بلى . فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آیا مى دانید این که على علیه السلام اول مردمان بود که اسلام آورد و داماد پیامبر بود و از نظر علم سر آمد زمان بود؟ چنان که پیامبرصلى الله علیه و آله درباره اش فرموده است : انا مدینه العلم و على بابها و ولى و مولاى هر زن و مرد مومن بود؟ گفتند: بلى . فرمود: پس چرا حلال شمارید خون مرا و حال آن که پدرم دور کننده است از حوض کوقر گروه منافقان را در روز قیامت و دور مى سازد از آن گروهى از مردان را چنان که رانده مى شود شتر سیراب شده و رجوع کننده از آب در روز قیامت پرچم حمد در دست جد من خواهد بود. عرض ‍ کردند: به حقیقت همه اینها را دانسته ایم و ما از تو دست بردار نیستیم تا این که بچشى مرگ را با لب تشنه .
پس آن امام مظلوم صلوات الله علیه ریش مبارک خود را گرفت و فرمود: سخت و شدید غضب خدا بر طایفه یهود هنگامى که گفتند عزیر پسر خداست . و سخت و شدید شد غضب خدا بر طایفه نصارا هنگامى که گفتند مسیح پسر خداست و سخت شد غضب خدا بر طایفه مجوس ‍ هنگامى که آتش پرستیدند به غیر از خدا. و شدید شد غضب خدا برگروهى که پیغمبر خود را شهید کردند. و سخت شد غضب خدا بر این گروه که اراده کشتن فرزند پیغمبر خود مى کنند. (۶۶۳)
مولف گوید: اى انسان هاى غیور و متدین ، ببینید که فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله با این خطبه اتمام حجت کرد. اگر این خطبه را بیان نمى فرمود شاید روز قیامت مردم مى گفتند حسین خودش را معرفى نکرد و الا او را نمى کشتیم .
حسین خود و یاران را براى رضاى خدا و براى حفظ کتاب آسمانى قربانى کرد. اگر چه در روز عاشورا آخرین لحظاتى که او تنها مانده ولى براى حق و پایدار ماندن حق سر مى دهد، جوانان را مى دهد، طفل شیر خوار مى دهد. اگر چه او افتاده در میان گودى قتلگاه و یار و یاورى ندارد بدنش هم بعد از سه روز دفن مى شود. مخالفان امام حسین علیه السلام خیال نکنند که او یک آرامگاه در کربلا دارد. بدانند که امام در این عصر میلیون ها آرامگاه دارد یعنى قلب تمام اراتمندان حضرتش آرامگاه حسین است .

خانه پر نور از نور خدا دارد حسین
جلوه هر پنج تن آل عبا دارد حسین
آشناى عشق را بى آشنا گفتن خطاست
در غریبى هم هزاران آشنا دارد حسین
هر کسى را بنگرى مجذوب عشق روى اوست
دل اگر تابد به وى کهربا دارد حسین
تا شفا بخشد تمام روح هر بیمار را
در دیار کربلا خاک شفا دارد حسین
خیمه گاهش کعبه و آب فراتش زمزم است
قتگاهى برتر از کوه منا دارد حسین
بهر اسکات سکینه در وداع آخرین
بین قتلا و حرم سعى و صفا دارد حسین

 

یک درس از واقعه کربلا

یک درس از واقعه کربلا منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای یک درس از واقعه کربلا ثبت نشده

در صبح عاشورا شمر، آن بدبختى که شاید در دنیا نظیر نداشته باشد، شتاب داشت که بیاید از جلو اوضاع را ببیند. اصرار داشت که از پشت خیمه ها بیاید بلکه دست به یک جنایتى بزند، ولى نمى دانست که امام حسین (ع ) قبلا دستور داده که خیمه ها را نزدیک به یکدیگر، به شکل منحنى برپا دارند، پشت آنها را خندق بکنند و در آن آتش برپا بکنند، تا دشمن نتواند حمله کند. وقتى شمر ملعون آمد و با این وضع مواجه شد ناراحت گردید و شروع کرد به فحاشى کردن . یکى از اصحاب امام حسین (ع ) عرض کرد یا اباعبدالله ، اجازه دهید الان او را با یک تیر از پاى دربیاورم . حضرت فرمودند: نه . او گمان کرد که حضرت توجه ندارند که شمر ملعون چه خبیثى است . حضرت امام حسین (ع ) در جواب اصحاب ، عرض کرد: من او را مى شناسم که چه فرد شقى است . اصحاب گفتند: پس چرا اجازه نمى دهید به حساب او برسیم ؟ حضرت فرمودند: من نمى خواهم تا در میان ما جنگ برقرار نشده است ، من جنگ را شروع کرده باشم تا آنها دست به جنگ و خونریزى نزنند من دست به جنگ نمى زنم و شروع نمى کنم .

از برکت صلوات

از برکت صلوات منتشر شده در ۱ دیدگاه برای از برکت صلوات

در اکثر کتب معتبره و مفتاح الجنه مرویست که روزى جبرئیل به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله آمده عرض کرد: یا رسول الله امر عجیب و غریبى مشاهده کرده ام و آن این است که در وقت نزول ، گذرم از کوه قاف افتاد ناله سوزناکى شنیدم جلوتر رفتم فرشته اى را دیدم که پیش از این ، همین فرشته را در آسمان با جلال و عظمت دیده بودم ، که بالاى تختى از نور مى نشست و هفتاد هزار نفر از ملائکه در حضورش صف بسته مى ایستادند، و چون نفس مى کشید از نفس او ملائکه خلق مى شدند.
پس این فرشته را دیدم با دل خسته و بالهاى شکسته بر زمین افتاده چون سببش را پرسیدم گفت : در شب معراج من در تخت خود نشسته بودم که حضرت رسول صلى الله علیه و آله بر من گذشت و من تعظیم لایق و تکریم شایسته براى مقدم شریفش به عمل نیاوردم ، بنابراین به این عقوبت گرفتار شدم و از بلندى افلاک به پستى خاک افتادم پس اى جبرئیل الان توشفیع باش و خلاصى مرا از درگاه الهى بخواه .
پس من با تضرع و زارى بسیار از درگاه الهى مسئلت عفو و مغفرت او را نمودم تا آنکه خطاب مستطاب را به او گفتم و او بر جناب شما از روى اخلاص صلوات فرستاد، و فى الحال بالهاى اقبال او از برکت صلوات فرستادن بر جناب شما، روئیده و از پستى خاک به بلندى افلاک و به مقام قرب خود رسید.

Primary Sidebar

Secondary Sidebar

Tertiary Sidebar

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی