Skip to content

احادیثی که معانی مولی و ولایت راتفسیر نموده

احادیثی که معانی مولی و ولایت راتفسیر نموده منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای احادیثی که معانی مولی و ولایت راتفسیر نموده ثبت نشده

احادیثی که معانی مولی و ولایت راتفسیر نموده

 

پیش از اتمام این قرائن(باید توجه کرد)به تفسیری که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شخصا درباره معنای لفظ(مبارک)خود فرموده،و پس از آن بآنچه که مولای ما امیر المؤمنین علیه السّلام مطابق تفسیر پیغمبر علیه السّلام در این باره بیان فرموده.

علیّ بن حمید قرشی در«شمس الاخبار»ص ۳۸ بنقل از«سلوه العارفین» تألیف:الموفّق باللّه، حسین بن اسمعیل جرجانی پدر- المرشد باللّه- باسنادش از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله روایت نموده که: چون از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در معنای این فرموده:«من کنت مولاه،فعلی مولاه»سؤال شد،فرمود:خدا،مولای من است،اولی(سزاوارتر) است بمن از خودم،امری(میل و اراده)برای من با وجود ذات مقدس او نیست، و من مولای مؤمنین هستم،بآنها از خودشان اولی(سزاوارتر)میباشم،و با وجود من امر (اراده و میلی)برای آنها نیست،و هر کس که من مولای اویم،باو از خودش اولی هستم،امر(میل و اراده)برای او با وجود من نیست،علی مولای او است،باو از خودش اولی(سزاوارتر)است برای او امری(میل و اراده)نیست با وجود او.

و در صفحه ۶۵ همین مجلّد در حدیث استدلال و احتجاج عبد اللّه بن جعفر بر معاویه مذکور افتاد که باو گفت:ای معاویه،همانا من شنیدم از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بر منبر میفرمود،در حالی که روبروی او بودم و عمر بن ابی سلمه،و اسامه بن زید،و سعد بن ابی وقاص،و سلمان فارسی،و ابوذر،و مقداد،و زبیر بن عوام نیز بودند،که میفرمود:آیا من بمؤمنین اولی(سزاوارتر)نیستم از خودشان؟گفتیم: بلی یا رسول اللّه فرمود:آیا زنان من مادران شما نیستند؟گفتیم:بلی یا رسول اللّه.فرمود:«من کنت مولاه،فعلیّ مولاه،اولی به من نفسه»و با دست خود بشانه علی زد و گفت:بار خدایا دوست بدار دوستان او را،و دشمن بدار دشمنانش را،ای مردم،من بمؤمنین اولی(سزاوارتر)هستم از خود آنها،برای آنها با وجود من امری(میل و اراده)نیست،و علی بعد از من بمؤمنین اولی(سزاوارتر)است از خود آنها،برای آنها با وجود او امری(میل و اراده)نیست.تا آنجا که عبد اللّه بن جعفر گفت:و پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله بتحقیق برترین و سزاوارترین مردم و بهترین آنها را در روز غدیر خم و در غیر آنمورد برای امّتش نصب فرمود،و بسبب او بر آنها حجّت آورد و آنها را امر باطاعت او فرمود و خبر داد آنها را که او(علی علیه السّلام)از آن جناب بمنزله هارون است از موسی،و همانا او ولیّ هر مؤمن است بعد از آن حضرت و اینکه،هر کس او(پیغمبر صلی اللّه علیه و آله)ولیّ او است علی نیز ولیّ او است و هر کس او اولی باو است از خود او علی نیز اولی باو است،و اینکه او جانشین و وصیّ او است..تا پایان حدیث مزبور.

و در ص ۱۱ در روایتی که شیخ الاسلام حموینی در داستان احتجاج امیر المؤمنین در ایام خلافت عثمان آورده ذکر شد که:سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله خطبه ایراد فرمود و گفت ای مردم آیا آگاه هستید که خدای عز و جل مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و من بمؤمنین اولی(سزاوارتر)هستم از خودشان؟گفتند:بلی یا رسول اللّه،فرمود:یا علی،برخیز،(امیر المؤمنین علیه السّلام فرماید):پس من برخاستم فرمود:«من کنت مولاه فعلیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» (پس از سخن پیغمبر)سلمان بپا خاست و گفت:یا رسول اللّه،چگونه ولائی؟(علی بر ما دارد)فرمود:ولائی مانند ولای من،هر کس که من باو اولی هستم از خودش،پس علی نیز باو اولی است از خودش.

و در ص ۶۱ در داستان مناشده امیر المؤمنین در روز صفّین سخن آن جناب مذکور شد که:سپس،رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:ای مردم،همانا خدا،مولای منست،و من مولای مؤمنین هستم،و اولی(سزاوارتر) بآنهایم از خودشان،هر که من مولای اویم،پس از من علی علیه السّلام مولای او است،خداوندا،دوست بدار دوستانش را و دشمن بدار دشمنانش را و یاری کن یاران او را،و خوار گردان خوار کنندگان او را،پس سلمان فارسی بپا خاست و نزد آن جناب آمد و گفت: یا رسول اللّه،چگونه ولائی؟فرمود:چون ولای من،هر کس که من باو اولی هستم از خودش،پس از من علی باو اولی است از خودش.

و حافظ عاصمی در«زین الفتی»گوید:روایت شده که:از علی بن ابی طالب علیه السّلام سئوال شد درباره فرموده پیغمبر صلی اللّه علیه و آله:من کنت مولاه،فعلی مولاه؟ فرمود:مرا منصب پیشوائی داد آنزمان که بپا خاستم.

مراد آن جناب از جمله(زمانی که من برخاستم)قیام او است در روز غدیر در آن مجمع،پس از آنکه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله باو امر فرمود(که برخیزد)برای اینکه او را بلند کند و معرّفی فرماید،و او را به علمیّت(پیشوائی)بر امت نصب فرماید.و این معنی در صفحات ۲۳ و ۵۱ جلد ۱ و ص ۱۱ و ۹۳ همین مجلد ذکر آن گذشت و حسان در آنروز اشاره بقیام آن حضرت نمود،آنجا که گوید:

فقال له:قم یا علی فاننی                           رضیتک من بعدی اماما و هادیا

و در حدیثی که،سید همدانی در«موده القربی»روایت کرده مذکور است که:رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:ای گروه مردم آیا خداوند بمن اولی نیست از خودم؟که مرا امر میکند و نهی میکند،برای من بر خداوند امر و نهی نیست؟ گفتند:بلی یا رسول اللّه،فرمود:هر کس که خدا و من مولای او است،پس این،علی مولای او است،بشما امر و نهی می نماید،برای شما امر و نهی بر او نخواهد بود،پروردگارا دوست بدار دوستان او را و دشمن بدار دشمنان او را و یاری نما یاران او را،و خوار نما خوار کنندگان او را،پروردگارا،تو گواهی بر ایشان که من ابلاغ نمودم و پند دادم.

و امام،حافظ واحدی بعد از ذکر حدیث غدیر گوید:این ولایتی که پیغمبر صلی اللّه علیه و آله برای علی علیه السّلام بر قرار فرمود، در روز قیامت مورد پرسش قرار خواهد گرفت،در قول خدای تعالی: «وقفوهم انّهم مسئولون»- روایت شده:

یعنی از ولایت علی رضی اللّه عنه،و معنی چنین میشود:همانا از آنان سؤال میشود آیا بر طبق سفارش پیغمبر صلی اللّه علیه و آله حق موالات او را ادا نمودند یا امر ولایت را ضایع و مهمل گذاردند؟!! تا بمقام مطالبه برآیند و بر کیفر اعمال خود برسند.

و شیخ الاسلام حموینی در«فراید السمطین»در باب چهاردهم،و جمال الدین زرندی در«نظم درر السمطین»و ابن حجر در«صواعق»ص ۸۹،و حضرمی در «الرشفه»ص ۲۴ این حدیث را با بررسی در طریق روایت و ذکر نموده اند.

و حموینی،از طریق حاکم ابی عبد اللّه ابن البیّع و او،از محمّد بن مظفّر با بررسی طریق آن روایت نموده که روایت کرد بما عبد اللّه بن محمّد بن غزوان، از علی بن جابر،از محمّد بن خالد حافظ ابن عبد اللّه،از محمّد بن فضیل،از محمّد بن سوقه،از ابراهیم،از اسود،از عبد اللّه بن مسعود که وی گفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:فرشته نزد من آمد و گفت:یا محمّد سل من ارسلنا قبلک من رسلنا علی ما بعثوا؟؟-یعنی ای محمّد از پیغمبران پیش از خود سئوال کن؟بر چه امری مبعوث شدند؟آنها(پیغمبران پیشین)گفتند:بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب.

و گفته که از علی علیه السّلام روایت شده که فرمود:«جعلت الموالاه اصلا من اصول الدین»،یعنی:قرار داده شده است موالات،اصلی از اصول دین،و نیز وی از طریق حاکم ابن البیّع با بررسی طریق روایت نموده از حدیث محمّد بن علی،از احمد بن حازم،از عاصم بن یوسف یربوعی،از سفیان بن ابراهیم حرنوی از پدرش،از ابی صادق که او گفت:علی علیه السّلام فرمود:اصول الاسلام ثلاثه،لا ینفع واحد منها دون صاحبه:الصلاه،و الزکاه،و الموالاه یعنی اصول اسلام سه چیز است که هیچیک از آنها بدون آندیگری سود ندهد،نماز،و زکات،و موالات و در ص ۳۶۰ همین مجلد گذشت که:عمر بن خطاب نفی ایمان نمود از کسی که امیر المؤمنین علیه السّلام مولای او نباشد.

و آلوسی در جزء ۲۳ تفسیرش ص ۷۴ در قول خدای تعالی:و قفوهم انّهم مسئولون، بعد از تعداد اقوالی که در تفسیر آن رسیده،گوید: و بهترین(مقدم ترین)این اقوال اینست که: سؤال از عقاید و اعمال است و سرآمد آنها:لا إلاه الاّ اللّه است و از بزرگترین آنها ولایت علی کرّم اللّه تعالی وجهه می باشد.

و از طریق بیهقی از حافظ حاکم نیشابوری باسنادش از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله (روایت شده)که: هنگامی که خدای(متعال)اولین و آخرین را در روز قیامت جمع فرماید و صراط بر جسر جهنّم نصب شود،احدی از آن عبور نمیکند،مگر با او براءت(ایمنی از آتش)بسبب ولایت علیّ بن ابی طالب علیه السّلام باشد،و این روایت را محبّ الدین طبری در جلد ۲«ریاض»صفحه ۱۷۲ با بررسی در طریق آورده.

مجال آنقدر وسعت ندارد که آنچه از مصادر بسیاری را که بر آنها آگهی و وقوف یافته ایم و در آنها روایات وارده در(تفسیر)قول خدای تعالی:و قفوهم انهم مسئولونو:سل من ارسلنا قبلک من رسلنا ذکر شده و همچنین آنچه را که حفاظ(حدیث)با بررسی در طریق از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در مورد حدیث براءت و گذر کردن از پل صراط روایت کرده اند ذکر نمائیم،بنابر(آنچه ذکر شد) گمان ندارم وجدان آزاد تو خواننده عزیز حکم نماید باینکه تمام این(دلایل و قرائن)مناسبت و ملایمتی داشته باشد با معنائی که از(مدلول)خلافت و اولویت بر مردم از خود آنها بیگانه باشد و معذلک آنمعنی را اصلی از اصول دین،و ایمان با نبودن آن معنی را منتفی،و عمل هیچ عمل کننده را بدون آن درست بداند؟!

و این اولویت،که از اصول دین بشمار آمده،و مولویتی که ایمان با نبودن آن منتفی است،بطوری که در کلام عمر(در ص ۳۶۰)گذشت،در کلام دیگر او(عمر)بابن عباس تصریح بآن شده و راغب آن را در جلد ۷ محاضراتش در ص ۲۱۳ ذکر نموده که ابن عباس گفت:شبی با عمر براهی می رفتم،و عمر بر قاطری و من بر اسبی سوار بودیم،در این موقع(عمر)آیه ای را قراءت کرد که در آن از علی بن ابی طالب علیه السّلام یاد شده،سپس گفت:سوگند بخدا ای اولاد عبد المطلب،بطور تحقیق علی در میان شما اولی(سزاوارتر)باین امر(خلافت) بود از من و ابی بکر.ابن عباس گوید:من با خود گفتم:خدا مرا نبخشد اگر من او را ببخشم(خدا مرا رها نکند اگر دست از او بدارم)،پس باو گفتم:یا امیر المؤمنین آیا تو چنین سخنی را میگوئی؟در حالی که تو و رفیقت برجستید و امر خلافت را شما از ما سلب نمودید،نه سایر مردم!!عمر گفت:دور شوید(یا- از این سخن خود داری کنید)ای اولاد عبد المطلب:همانا شما یاران عمر بن خطاب هستید،(ابن عباس گوید)پس از این سخن او،من خود را بعقب افکندم و او زمانی اندک جلو افتاد سپس(چون تعلل مرا در طی راه احساس نمود)مرا(با تعرّض و نکوهش امر به همراهی در روش نمود)گفت:راه بیا از راه و امانی،و گفت:سخن خود را بر من تکرار کن،گفتم:مطلبی را یادآور شدی،و من پاسخ آن را رد نمودم،و اگر تو سکوت میکردی،ما نیز ساکت بودیم.

عمر گفت:بخدا قسم ما نکردیم آنچه را که کردیم از روی عداوت و لیکن ما او را کوچک شمردیم و ترسیدیم که عرب بسبب کشتارهائی که(در غزوات)از آنها کرده بخلافت او تن ندهند و با او هم داستان و متحد نشوند،(ابن عباس گوید) خواستم(در پاسخ او)بگویم:رسول خدا صلی اللّه علیه و آله او را اعزام مینمود(بقبائل عرب و میدانهای جنگ)و او بزرگان و رؤسای آنها را در هم میشکست و زبون میساخت و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله در آن مأموریتها علی را کوچک نمیشمرد،مع الوصف تو و رفیقت(ابو بکر)او را کوچک میشمارید؟!سپس عمر گفت:شد آنچه شد،در عین حال تو چگونه می بینی؟بخدا قسم،ما در هیچ امری بدون او(علی علیه السّلام)تصمیم نمی گیریم و هیچ کاری بدون اذن او انجام نمی دهیم.

و در شرح نهج البلاغه جلد ۲ ص ۲۰(در ذکر این داستان)چنین مذکور است:عمر گفت:ای ابن عباس سوگند بخدا همانا،این رفیق تو(یعنی علی علیه السلام)اولی(سزاوارترین)مردم است بامر(خلافت)بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جز اینکه ما درباره او(تصدی او بامر خلافت)از دو چیز ترسیدیم،..تا آنجا که ابن عباس گوید:گفتم یا امیر المؤمنین،آن دو چیز کدام است؟گفت:ترس و اندیشه ما از جوانی او،و علاقه و محبت او نسبت باولاد عبد المطلب بود.

و در جلد ۲ ص ۱۱۵(همان کتاب)چنین مذکور است:بی میلی ما نسبت باو بجهت جوانی او و محبّت او نسبت باولاد عبد المطلب بود.

و گواهی بولایت أمیر المؤمنین علیه السّلام بمعنای مقصود ما(اولویت مطلق)نور و حکمتی است که در دلهای دوستان آن جناب نهاده شده است که در برابر آن بار سفر بسته میشود و برای تعیین(و تشخیص)حامل بار سنگین آن(ولایت)رسولان اعزام میشوند،چنانکه در آنچه بیهقی در«المحاسن و المساوی»ج ۱ ص ۳۰ ضمن حدیث طولانی که بین ابن عباس و مردی از اهالی(حمص)از توابع شام جریان یافته وارد شده،ضمن آن چنین مذکور است:آنمرد شامی بابن عباس گفت: همانا طایفه و قبیله من خرج سفر برای من گرد آوردند و من فرستاده آنهایم که بعنوان امین خود مرا نزد تو فرستاده اند و تو را نمیسزد که مرا بدون برآوردن حاجتم برگردانی، زیرا قبیله و قوم من در امر علی علیه السّلام(و برای محبت او)در معرض هلاکت هستند، تو آنها را از این تنگی و مشکل برهان،تا خداوند تو را از تنگی برهاند،در نتیجه ابن عباس باو گفت:ای برادر شامی همانا علی علیه السّلام در این امّت از حیث فضیلت و علمش همانند آن عبد صالح است که موسی علیه السّلام با او ملاقات نمود.سپس حدیث ام سلمه را ذکر نموده که متضمن فضایل بسیاری است برای علی علیه السّلام و آن مرد شامی بابن عباس گفت:سینه مرا از نور و حکمت پر نمودی و مرا از تنگی و مشقّت رهاندی خدای تو را از تنگی برهاناد،گواهی می دهم باینکه علی رضی اللّه عنه مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی است.

 

هذا صراط ربک مستقیما قد فصلنا الایات لقوم یذکرون

سوره انعام آیه ۱۳۶٫

 

علی از زبان علی

علی از زبان علی منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای علی از زبان علی ثبت نشده


۱ به خدا سوگند، نبى مکرم (ص ) مرا در میان امتش جانشین کرد و من پس ‍ از وى حجت خدا بر مردم هستم . همانا پذیرش ولایت و امامت من بر ساکنان آسمانها همان گونه لازم گشته که بر اهل زمین واجب شده است .
فرشتگان از فضایل من سخن مى گویند و ذکر مناقب من سخن مى گویند و ذکر مناقب من تسبیح ملائکه است .
اى مردم ! از من پیروى کنید که شما را به راه حق مى خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید که سرانجام آن گمراهى است .
۲ منم وصى پیامبر شما، و خلیفه و پیشواى مؤ منان … پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنان را به دوزخ افکنم .
منم شمشیر قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهى که بر دوستان خدا گسترده است .
من على بن ابى طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا و شوى دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم . و داراى همه مناقب و مکارم و رازدار پیغمبرم .
۳ مریم مادر عیسى در بیت المقدس معتکف بود. وقتى که درد مخاض و زایمان بر او عارض گشت به وى گفتند: بیرون شو! اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت .
اما مادرم فاطمه بنت اسد، همین که خواست وضع حمل کند به کنار کعبه آمد و دیوار برایش شکافته شد و او را به درون خانه فرا خواندند.(۱۸۰)
مادرم به کعبه در آمد و مرا در میان خانه خدا بزاد. این افتخار و فضیلت ویژه اى است که نه پیش از من درباره کسى شنیده شده و نه پس از من براى کسى اتفاق خواهد افتاد.
۴ از همان کودکى پیامبر خدا مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وى بودم .
۵ من در جوانى ، بزرگان عرب را به خاک مذلّت نشاندم و شاخهاى برآمده از تیره ربیعه و مُضَر را شکستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خویشى و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص ) مى دانید. او مرا در کنار خود مى نشانید و بر سینه خویش جاى مى داد و در بسترش مى خوابانید به طورى که تنم را به تن خویش مى چسباند و بوى خوش خود را به مشامم مى رساند. هرگز از من دروغى در گفتار و خطا و لغزشى در رفتار ندید.
۶ نام من در انجیل به الیا و در تورات به برى و در زبور به ارى آمده است … مادرم مرا حیدره (شیر) نامید و پدرم ظهیر نام نهاد و عرب به على صدایم زد.
۷ … نه چندان بلند آفریده شده ام و نه چندان کوتاه بلکه پروردگارم مرا قامتى به اعتدال بخشید: اگر بر شخص کوتاه شمشیر فرود آورم از فرق سر دو نیمه گردد و اگر به بلند قد تیغ زنم ، او را از عرض دو نیمه کنم .
۸ خداوند در وجود من قوه عقل و درکى نهاده است که اگر آن را بر تمامى احمقان دنیا تقسیم کنند، همه آنان به عقل آیند و صاحبان اندیشه و خرد گردند.
و چنان قدرتى به من عطا فرمود که اگر آن را بر همه ناتوانها تقسیم کنند، در اثر آن همه قوى و نیرومند گردند.
و از شجاعت ، چندان زهره اى در وجودم نهاده است که اگر آن را بر همه ترسوهاى عالم توزیع کنند به دلاورانى بى باک بدل گردند.
۹ به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نیفتادند (و دامن پاک خود را به زشتى شرک نیالودند) … آنان پیوسته بر کیش ابراهیم (ع ) خدا را پرستش کردند.
۱۰ پدرم در عین فقر و نادارى ، آقا بود. و تا آن روز شنیده نشد که فقیرى بدان پایه از آقایى رسیده باشد.
۱۱ در روز واپسین ، حقیقت نور و روشنایى پدرم جز انوار طیّبه محمد و آل محمد(ص ) همه خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
۱۲ نخستین بار که پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص ) دید، گفت پسرم ! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه اینکه تو با پیوستن به او از انواع مهالک و سختیها در امان خواهى بود سپس گفت : راه مطمئن در همراهى محمد است .
۱۳ من نخستین کس بودم که به رسول خدا(ص ) گروید و هم آخرین کس ‍ بودم که از وى جدا گشت و او را به خاک سپرد.
۱۴ هفت سال تمام ، خداى را پرستش کردم پیش از آنکه کسى از این امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را مى شنیدم و روشنایى حضور آنان را مى دیدم (و این در حالى بود که پیامبر خدا(ص ) از دعوت علنى به اسلام خاموش بود).
۱۵ من پیوسته در پى او روان بودم چنانکه به در پى مادر.
هر روز براى من ، از اخلاق خود نمونه اى آشکار مى ساخت و مرا به پیروى از آن وامى داشت .
در سال (چند روزى را) در غار حراء خلوت مى گزید (و به عبادت مى پرداخت ).
من او را مى دیدم و جز من کسى او را نمى دید. آن روز جز خانه اى که رسول خدا(ص ) و خدیجه در آن بودن و من سومین آنان بودم در هیچ خانه دیگرى اسلام راه نیافته بود.
(همان روزها) روشنایى وحى و رسالت را مى دیدم و عطر نبوت را در مشام خود حس مى کردم .
۱۶ من از میان مسلمین با هیچ کس به طور خصوصى آمیزش نداشتم . تنها کسى که با او ماءنوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش ‍ مى یافتم و همواره خود را به او نزدیک مى ساختم شخص رسول اکرم (ص ) بود. او مرا از کودکى در دامن خود پروراند و در بزرگى منزل و ماءوا داد و هزینه زندگى مرا بر عهده گرفت . با وجود او، من از اینکه در پى یافتن کارى باشم و یا کسبى نمایم ، بى نیاز بودم و زندگى خود و خانواده ام بر عهده آن جناب بود.
۱۷ در هر صبح و شام یک نشست خصوصى با او داشتم که در این نشست احدى جز من و او شرکت نمى کرد. همه اصحاب آن حضرت این را مى دانستند که پیامبر خدا(ص ) جز با من با هیچ کس دیگرى چنین دیدارهایى نداشته است . در این اوقات من با او بودم و هر جا که مى رفت و از هر درى که سخن مى گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا این دیدار در منزل من صورت مى گرفت و گاهى که این ملاقات در منزل او واقع مى شد، چنانچه کسى غیر از ما حضور داشت ، دستور مى داد تا خارج شود. اگر این نشست در منزل ما بود حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمى دید و آنان را به خروج از خانه وادار نمى کرد.
(در این کلاس خصوصى ) از هر چه مى خواستم مى پرسیدم و آن بزرگوار با کمال گشاده رویى پاسخ مى داد و چون پرسشها پایان مى گرفت و من خاموش مى ماندم ، خود سخن مى گفت .
هیچ آیه اى نازل نمى شد، مگر آنکه برایم مى خواند و مى فرمود که آنها را با خط خود بنویسم و موارد تاءویل و تفسیر (ظاهر و باطن قرآن )، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، خاص و عام هر یک را برمى شمرد و تعلیم مى نمود.
رسول خدا(ص ) دست بر سینه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حکمت و بینش گردد.
به برکت دعاى آن حضرت ، هرگز نشد آیه اى از قرآن را که فرا گرفته بودم و دانشى که آموخته بودم ، فراموش کنم .
(یک بار) به او گفتم پدر و مادرم فدایت ، از هنگامى که برایم دعا کرده اى چیزى را فراموش نکرده ام با آنکه یادداشت نکردم آنچه آموخته ام به یاد دارم . یا رسول اللّه ! آیا این وضع براى همیشه ادامه خواهد داشت یا اینکه ممکن است در آینده دچار فراموشى گردم ؟
فرمود: نه ، هرگز براى تو جهل و فراموشى رخ نخواهد داد.
۱۸ اگر در غیاب من آیه اى نازل مى شد هنگامى که به حضورش مى رسیدم مى فرمود: على ! در نبود تو این آیات نازل شده است سپس آنها را بر من مى خواند (و چنانچه تاءویلى داشت ) مرا از تاءویل آن آگاه مى ساخت .
۱۹ روزى که پیامبرمان به نبوت مبعوث شد، من کوچکترین عضو خانواده بودم که به خدمت رسول خدا(ص ) در آمدم و او را در خانه اش یار و مددکار شدم .
وقتى که دعوت خود را آشکار ساخت ، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع کرد و بزرگ و کوچک آنها را به توحید و پرستش خداى یگانه فرا خواند. به آنها گفت که از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است . اما خویشان آن حضرت سخنش را انکار کردند و دعوتش را هیچ انگاشتند و از وى دورى گزیدند و از جمع خویش براندند.
دیگر مردم که پذیرش نبوت آن حضرت برایشان سنگین و بزرگ آمده بود – آن رو که قدرت فهم و رشد کافى نداشتند به مخالفت با وى و رویارویى با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش کوشیدند.
در این میان تنها کسى که دعوتش را پذیرفت و با سرعت به ندایش پاسخ گفت و هرگز در حقانیت حضرتش به تردید نیفتاد، من بودم . سه سال بر ما گذشت و احدى جز دختر خویلد، خدیجه به ما نپیوست ….
۲۰ من پیوسته مظلوم بوده ام (از کودکى ) تا به امروز چنین بوده است .
(فراموش نمى کنم ) هنگامى را که (برادرم ) عقیل به چشم درد مبتلا شد. او به حکم ضرورت مى بایست دارو مصرف مى کرد. اما بهانه مى آورد و تسلیم نمى شد و مى گفت : اگر بناست من دارو مصرف کنم ، نخست باید على از آن دارو استفاده کند! و کسان من (براى خوشایند او) مرا مجبور مى کردند و آن دارو را در چشمان من که هیچ دردى نداشت مى ریختند!(۱۸۱)
۲۱ من پیشتر مى پنداشتم که این فرمانروایان و اولیاى امور هستند که بر مردم اجحاف مى کنند اما اکنون مى بینم که این مردم هستند که بر امراى خود ستم مى کنند. (یعنى اگر در مورد دیگران چنین است که معمولاً امرا و حکام آنها در حقشان ستم مى نمایند، در مورد من چنان شد که مردم بر من ظلم کردند).

۲۲ روزى که دامادى بهترین مردمان و افتخار همسرى برترین بانوان جهان نصیبم گشت از مال دنیا بهره اى نداشتم . آن روز از بسترى که بر آن بیاسایم محروم بودم . اما اکنون فقط مقدار صدقاتى که از میان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامى بنى هاشم تقسیم کنم به همه خواهد رسید.
۲۳ به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندى که از جهت چهره و اندام ، چنین و چنان باشند، مسئلت نکرده ام ، بلکه همواره خواسته ام آن بوده است که به من فرزندانى عطا کند که همه از نیکان و صالحان و خدا ترس ‍ باشند، تا گاهى که به آنان مى نگرم چشمانم روشنایى و فروغ گیرند.

لزوم شناخت امام

لزوم شناخت امام منتشر شده در هیچ دیدگاهی برای لزوم شناخت امام ثبت نشده

لزوم شناخت اهل بیت (علیهم السلام) و پیروى از آنان ـ که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بر اساس آیه مودّت تا لحظات پایان عمر امت را به شناخت آنان و اطاعت از فرمان هایشان سفارش فرمود ـ و ضرورت معرفت موقعیّت و جایگاهشان در کتاب خدا و روایات صحیح و متین ، حقیقتى است که توجه به آن سبب فراهم آمدن سعادت دنیا و آخرت و غفلت از آن موجب شقاوت و هلاکت ابدى و بر باد رفتن اعمال و زحمات انسان است .
امام صادق (علیه السلام) به معلّى بن خنیس فرمود :
<یا مُعَلّى ! لَو أنَّ عَبْداً عَبَدَ اللّهَ مِائَهَ عَام بَینَ الرُّکنِ وَالمَقامِ ، یَصُومُ النَّهارَ وَیَقُومُ الَّلیلَ حَتَّى یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ على عَینَیهِ ، وتَلْتَقى تَراقِیِه هَرَماً ، جَاهِلا لِحَقِّنَا ، لَم یَکُن لَه ثَوابٌ .
اى معلّى ! اگر بنده اى صد سال میان رکن و مقام خدا را بندگى کند ، روزها را روزه بگیرد و شب ها را به تهجّد و راز و نیاز بگذراند تا جایى که از شدّت پیرى ابروانش روى چشمانش را بگیرد و استخوان هاى گردنش در سینه اش فرو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ شورى ، ۲۳ : ( ذلِکَ الَّذِى یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ).
۲ ـ ثواب الأعمال وعقاب الأعمال : ۴۵۵ ; المحاسن : ۱/۹۰ ، باب ۱۶ ، حدیث ۴۰ ; بحار الأنوار : ۲۷/۱۷۷ ، باب ۷ ، حدیث ۲۴ .
رود ولى نسبت به حق ما جاهل باشد و جایگاه ما را نشناسد ، هرگز براى او پاداشى نخواهد بود .
با شناخت اهل بیت (علیهم السلام) ـ شناختى که متکى بر آیات قرآن و مستند به روایات معتبر باشد ـ پرده ها و حجاب هاى باطلى که عامل دور ماندن از اهل بیت (علیهم السلام)است ، از میان مى رود و آثار وجودى و تأثیر روش و منش و فرهنگ آن بزرگواران بر صفحه حیات انسان نقش مى بندد .
شناختى صحیح و واقعى است که بتواند همگان را در فهم موقعیّت آنان در عرصه هستى و نیز در خیمه حیات انسان و وجوب پیروى از آن بزرگواران در همه شؤون زندگى ، رهنمون شود .
ما وقتى به حقیقت بدانیم و بشناسیم که مصداق واقعى و اَتمّ و اَکمل عناوینى که در قرآن مجید و روایات و معارف استوار اسلامى آمده ، چون اهل الذکر ، صادقین ، محسنین ، متّقین ، مجاهدین ، مؤمنان ، صابرین ، اولو الالباب ، صراط ، سبیل ، ثار اللّه ، وجه اللّه ، عین اللّه ، جنب اللّه ، اذن اللّه ، لسان اللّه ، ولى اللّه ، اهل بیت (علیهم السلام)هستند ، راه چگونگى برخورد با آنان و بهره گرفتن از فرهنگ سعادت بخششان را به روى ما باز مى کند به گونه اى که جز آنان را به عنوان چراغ زندگى و کشتى نجات و پیشواى واقعى انتخاب نمى کنیم و در مشکلات دنیا و آخرتمان و هنگام هجوم وسوسه ها و اغواگرى ها و شبهات دینى جز به آنان که راسخون در علم اندمراجعه نمى نماییم و عقل و روح و قلب را از شراب طهور معارفشان سیراب خواهیم ساخت و از باب :
( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللّهُ . . . ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ آل عمران ( ۳ ) : ۷ .
۲ ـ آل عمران ( ۳ ) : ۳۱ .
بگو : اگر خدا را دوست دارید پس مرا پیروى کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد . . .
با همه وجود به پیروى از آنان برخواهیم خاست تا محبوب خدا شویم و خدا به سبب خشنودى اهل بیت (علیهم السلام) از ما خشنود شود .
شناخت اهل بیت (علیهم السلام) که سبب شناخت خدا و قرآن و هستى است و موجب نورانیت قلب براى مکاشفه و شهود حقایق است و عامل تزکیه نفس و تربیت درون و آراسته شدن برون و متخلق شدن به اخلاق مى باشد ، بى تردید انسان را از آتش دوزخ مى رهاند و عشقورزى به آنان جواز عبور از صراط را به دست انسان مى دهد و ولایت و پذیرفتن امامتشان ایمنى از عذاب مى آورد .
پیامبر عزیز اسلام (صلى الله علیه وآله) در روایتى بسیار مهم ـ که شیخ سلیمان قُنْدُوزى حنفى با سندى ارزشمند نقل کرده ـ مى فرماید :
<مَعرِفَهُ آلِ مُحَمَّد بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ ، وَحُبُّ آلِ مُحَمَّد جَوَازٌ عَلَى الصِّراطِ ، وَالْوَلایَهُ لآلِ مُحَمَّد أمانٌ مِنَ العَذَابِ.
شناخت آل محمّد سبب رهایى از آتش و محبت و دوستى نسبت به آل محمّد جواز عبور بر صراط و ولایت آل محمّد ایمنى از عذاب است .
آرى ، هنگامى که اهل بیت (علیهم السلام) را از زبان قرآن و سنت صحیح نبوى بشناسیم ، راه سعادت دنیا و آخرت را به روى خود باز مى کنیم و طریق شقاوت و بدبختى ابدى را به روى خود مى بندیم .
شیخ سلیمان قُنْدُوزى و ابراهیم بن محمد جوینى که هر دو از علماى برجسته اهل سنت و از گروه منصفانند این روایت را از زبان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) درباره شناخت امیرمؤمنان (علیه السلام) و امامان پس از او نقل مى کنند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ ینابیع الموده: ۱/۷۸، باب ۳، حدیث ۱۶; فرائد السمطین : ۲/۲۵۶ باب ۴۹، حدیث۵۲۵٫

<یَا عَلىُّ ! أنا مَدینَهُ العِلمِ وَأنتَ بَابُها ، وَلَن تُؤتى المَدینَهُ إلاّ مِن قِبلِ البَابِ ، وَکذَبَ مَنْ زَعَمَ أنَّه یُحِبُّنِى وَیُبْغِضُکَ ; لأنَّکَ مِنّى وَأنَا مِنکَ ; لَحمُکَ مِن لَحمِی ، وَدَمُک مِن دَمِى ، وَرُوحُکَ مِن رُوحِی ، وَسَریرَتُکَ مِن سَریرَتِی ، وَعَلانِیتُک مِن عَلانِیَتِی ، وَأنتَ إمَامُ أُمّتِى وَخَلِیفَتى عَلَیهَا بَعدِی . سَعِدَ مَن أطاعَکَ وَشَقِیَ مَن عَصَاکَ ، وَرَبِحَ مَن تَوَلاَّک وَخَسِرَ مَن عَادَاکَ ، وَفَازَ مَن لَزِمَکَ وَهَلَکَ مَن فَارَقَکَ . مَثَلُکَ وَمَثَلُ الأئِمَّهِ مِن وُلِدِکَ بَعدِی مَثَلُ سَفینَهِ نُوح ، مَن رَکِبَهَا نَجا وَمَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ ; وَمثَلُکُم کَمَثَلِ النُّجومِ ، کُلَّما غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجمٌ إلى یَومِ القِیَامَهِ.
یا على ! من شهر دانشم و تو درِ آن هستى و به شهر جز از راه درش درنمى آیند ; آنکه گمان مى کند مرا دوست دارد و دشمن توست ، در دوستى من دروغ مى گوید زیرا تو از منى و من از تو ، گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو از روح من و نهان تو از نهان من و آشکار تو از آشکار من است و تو پیشواى امتم هستى و خلیفه من پس از من بر آنانى . کسى که از تو پیروى کرد خوشبخت شد و آنکه از تو نافرمانى کرد بدبخت شد و آنکه ترا دوست داشت سود برد و آنکه تو را دشمن داشت زیان دید و کسى که ملازم تو شد به رستگارى رسید و هر که از تو جدا شد به هلاکت رسید . مثال تو و امامان از نسل تو پس از من مثال کشتى نوح است ، هرکه بر آن درآمد رهایى یافت و هرکه از آن تخلف کرد غرق شد ، و مثل شما اهل بیت مثل ستارگان است ، هرگاه ستاره اى غایب شود ستاره اى دیگر طلوع مى کند تا روز قیامت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ ینابیع الموده : ۱/۹۵ ، باب ۴ ، حدیث ۶ ; فرائد السمطین : ۲/۴۲۳ ، حدیث ۵۱۷ . جامع الأخبار : ۱۴ ، الفصل الخامس ; توضیح اینکه این حدیث در الأمالى، صدوق : ۲۶۹ ، المجلس الخامس والأربعون ، حدیث ۱۸ ، آمده ، ولى به جاى مدینه العلم ، مدینه الحکمه ذکر شده است .
حضرت حق بندگان را به چنگ زدن و متمسک شدن به ریسمان الهى که لازمه آن معرفت و شناخت حبل الله است ، امر مى فرماید که :
( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا . . . ).
و همگى به ریسمان خدا ( قرآن و اهل بیت ) چنگ زنید و پراکنده و گروه گروه نشوید . . .
از حضرت امام باقر (علیه السلام) درباره مصداق حبل اللّه روایت شده است :
<آلُ مُحَمَّد صَلواتُ اللّهِ علیهِم ، هُم حَبلُ اللّهِ المَتینِ الّذِی أُمِرَ بِالاِعتِصَامِ بِه فَقَالَ : ( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا . . . ) .
اهل بیت محمّد (صلى الله علیه وآله) ریسمان استوار خدا هستند که خدا چنگ زدن به آن را فرمان داده ، فرموده : همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده و گروه گروه نشوید . . .
آرى ، آن بزرگواران که دریاى بى کران معرفت و علم و عمل اند و صاحب همه فضایل و کمالات اند و نظیرى براى آنان در همه هستى یافت نمى شود ، به فرمان حضرت حق با دارا بودن مقام امامت ; در میان خلق درآمدند تا گروهى را از دوزخ قیامت بترسانند و دسته اى را به شرط ایمان و عمل به بهشت دنیاى دیگر دل خوش کنند و جمعى را به بهشت مثالى و فرقه اى را به جنّت عقلانى و شمارى را به آسمان قداست و معنویت و شایستگانى را به مقام یقین برسانند .
شناخت واقعى خدا و قیامت ، درک مفاهیم معنوى ، دسترسى به معانى حقیقى قرآن ، پى بردن به سنت نبوى ، تحصیل کمالات و فضایل ، به دست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ آل عمران ( ۳ ) : ۱۰۳ .
۲ ـ تفسیر العیاشى : ۱/۱۹۴ ، حدیث ۱۲۳ ; تفسیر الصافى ۱/۳۶۵ ; بحار الأنوار : ۶۵/۲۳۳ ، باب ۲۴ .
آوردن خوشبختى دنیا و آخرت ، سالم ماندن از شقاوت و بدبختى ، آراسته شدن به حسنات ، در امان ماندن از سیّئات ، رسیدن به مقام لقا و قرب حق ، لیاقت یافتن براى ورود به بهشت ، در امان قرار گرفتن از دوزخ ، قدرت یافتن براى مقابله با وسوسه ها و اغواگرى هاى شیطان ، چشیدن لذّت عبادت و دورى از معصیت ، لمس حقیقت تقوا ، مزیّن شدن به زینت ورع و پاکدامنى و درستى و پارسایى و صدق و صفا ، همه و همه از طریق شناخت اهل بیت (علیهم السلام) و پیروى از فرمان ها و احکامشان میسّر است .
آرى ، اهل بیت (علیهم السلام) ـ چنان که از آیات کتاب خدا و روایات معتبره و اخبار صحیح استفاده مى شود ـ منشأ همه برکات مادى و معنوى هستند و انسان بدون شناخت آنان و تمسّک به وجودشان و اطاعت از خواسته هایشان نه اینکه به هیچ برکتى نمى رسد بلکه از همه برکات محروم مى شود .
شیخ سلیمان قُنْدُوزى حنفى و ابراهیم بن محمد جوینى به نقل از حضرت على (علیه السلام) از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) روایت مى کنند که : پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود :
یا على ! آنچه به تو املا مى کنم بنویس ، گفتم : اى پیامبر خدا ! بر من از فراموشى مى ترسى ؟ فرمود : نه ، من از خدا خواسته ام که تو را حافظ همه حقایق قرار دهد ، ولى به خاطر شریکانت بنویس ، گفتم : اى پیامبر خدا ! شریکانم کیانند ؟ فرمود : امامان از ذریه ات که به خاطر آنان براى امت باران مى بارد و دعایشان مستجاب مى گردد و خدا بلا را به واسطه ایشان از امت برمى گرداند و به سبب وجودشان رحمت از آسمان نازل مى شود و این اول آنان است ـ و اشاره به حسن فرمود ـ سپس گفت : این دوّمى از آنان است ـ و آنگاه اشاره به حسین نمود ـ سپس گفت : و امامان پس از حسین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ ینابیع الموده: ۱/۷۳، باب ۳، حدیث ۸; فرائد السمطین: ۲/۲۵۹، باب ۵۰، حدیث ۵۲۷٫
مصداق و معناى اهل بیت
گروهى از عالمانى که دست پروردگان حکومت هاى جائر و سلاطین ظالم و پادشاهان ستمکار بودند و از موقعیّت علمى و اجتماعى خویش براى توجیه مشروعیّت حکومت آن بیدادگران سوء استفاده مى کردند تا به نان و نوایى برسند و به درهم و دینارى چند از کیسه شیاطین دست یابند ، همراه با عنادى خاص و تعصّبى برخاسته از حسد و براى دل خوشى سلطه جویان و ایجاد انحراف و کژى در مسیر مسلمانان ، حقایق دینى و کلمات معنوى را تحریف کردند و براى آن حقایق ، معانى و ترجمه هایى ذکر کردند که هیچ گونه سند قرآنى و روایى نداشته بلکه در قرآن و روایات در مورد آن حقایق ، معانى و مصادیقى ذکر شده که خلاف گفتار و نوشتار آنان است .
از جمله آن حقایق و کلمات ، کلمه « اهل بیت » است که در آیه شریفه تطهیر مورد خطاب حضرت حق قرار گرفته است .

اهل بیت در آیه تطهیر
در آیه شریفه تطهیر مى خوانیم :
( . . . إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .

 
. . . خدا فقط مى خواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت بِزداید و شما را چنان که شایسته است از همه گناهان و معاصى پاک و پاکیزه گرداند .
این جاهلان و متعصبان کوردل براى انحراف افکار و عقاید مسلمانان بدون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ احزاب ( ۳۳ ) : ۳۳ .
توجه به قواعد ادبى ، تفسیرى بى پایه و اساس براى آن ذکر کرده اند . چرا که ضمایر در این آیه شریفه به صورت مذکّر ذکر شده ، ولى آنان اهل بیت را به زنان و همسران پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) معنا کرده و مصداق اهل بیت را فقط همسران آن حضرت گرفته اند !
زید بن على بن الحسین فرموده : گروهى از نادانان که گمان کرده اند خدا از این آیه همسران پیامبر را اراده کرده است ; بى تردید دروغ گفته اند و مرتکب گناه سنگینى شده اند . به خدا سوگند اگر خدا از این آیه همسران پیامبر را اراده داشت بى تردید ترکیب ادبى آیه را به این صورت ذکر مى کرد : ( إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُنَّ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُنَّ تَطْهِیراً ) ، چنانچه در آیات قبل و بعد از این آیه که خطاب به همسران پیامبر است همه ضمایر آیه مؤنث است ، مانند : « منکن ، اذکرن ، بیوتکن ، تبرجن ، لستن ، قرن ، اقمن ، آتین ، اطعن ».
روایت زیر هم که در یکى از مهم ترین کتاب هاى حدیث اهل سنت یعنى صحیح مسلم نقل شده پاسخ علما و دانشمندان بى تقوایى است که به خاطر حاکمان بنى امیه و بنى عباس به تحریف معناى آیه تطهیر دست زدند و اهل بیت را بر خلاف قرآن و روایات زیادى که در کتاب هاى حدیث اهل سنت آمده به معناى همسران پیامبر گرفته اند !!
<یَزیدُ بنُ حَیّان ، عَن زَیدِ بن أرقَم ( بَعدَ ذِکرِ حَدیثِ الثَّقَلَینِ : إنّی تَارِکٌ فِیکُم الثَّقَلَینِ کِتَابَ اللّهِ . . . وَأهلَ بَیتِى ) فَقُلنَا : مَن أهلُ بَیتِه ؟ نِسَاؤُءه ؟ قَالَ : لا وَأیمُ اللّه ، إنّ المَرأَهَ تَکونُ مَعَ الرَّجُلِ العَصْرَ مِنَ الدَّهرِ ثُم یُطَلِّقُها فَتَرجِعُ اِلىَ أبیِها وَقومِها . أهلُ بَیتِه أصلُه وَعُصْبَتُهُ الذینَ حُرِّمُوا الصَّدَقَهَ بَعدَه .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ تفسیر القمى : ۲/۱۹۳ ; بحار الأنوار : ۳۵/۲۰۶ ، باب ۵ ، حدیث ۱ .
۲ ـ صحیح مسلم : ۴/۱۴۹۳ ، باب ۴ ، حدیث ۲۴۰۸ .
آنان با اینکه مى دانستند خود همسران پیامبر از جمله عایشه و گروهى از اصحاب و دانشمندان خودشان معنا و مصداق اهل بیت را حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و امامان معصوم از نسل امام حسین (علیه السلام) به شمار آورده اند ولى تاریکى باطن و عنادشان با شیعه ، آنان را منحرف و وادار کرده تا در جهت بندگى هواى نفس و پرستش حاکمان اموى و عباسى به تحریف حقایق برخیزند !
معناى اهل بیت در روایات
راویان متعددى در روایات زیادى از قول پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مصداق اهل بیت را امام على و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین و امامان معصوم از نسل حضرت امام حسین (علیهم السلام) ذکر کرده اند این راویان عبارتند از :
ام سلمه ، عایشه ، ابوسعید خدرى ، ابوبرزه اسلمى ، ابوالحمراء هلال بن حارث ، ابولیلى انصارى ، انس بن مالک ، براء بن عازب ، ثوبان بن بجدد ، جابر بن عبداللّه انصارى ، زید بن ارقم ، زینب دختر ابوسلمه مخزومى ، سعد بن ابى وقاص ، صبیح ، عبداللّه بن عباس ، عمر بن ابى سلمه ، عمر بن خطاب ، واثله بن اسقع .
کتاب هاى معتبر اهل سنت مصداق واقعى اهل بیت را از این راویان روایت کرده اند و شیعه با تکیه بر قرآن و روایت این راویان و کتاب هاى با ارزش خود با همه وجود ، دل به اهل بیت (علیهم السلام) بسته و آنان را پیشوا و رهبر و جانشینان به حق پیامبر مى داند و اطاعت از آنان را واجب و اقتدا به ایشان را سبب سعادت دنیا و آخرت و نجات ابدى مى شمارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ صحیح مسلم : ۴/۱۵۰۱ ، باب ۹ ، حدیث ۲۴۲۴ .
شایسته است براى تیمّن و تبرک و اطمینان قلب عاشقان و محبان اهل بیت (علیهم السلام) به نقل چند روایت اکتفا شود ; چرا که تفصیل در این باب در این مختصر نمى گنجد .
روایت اول :
<العَّوامُ بنِ حُوشَب عَن التَمیِمِی قَالَ : دَخلتُ عَلى عَائِشَهَ فَحَدَّثَتنَا : إنَّها رَأَت رَسُولَ اللّهِ دَعا عَلیاً وَفَاطِمَهَ وَالحَسَنَ وَالحُسَیَنَ فَقَالَ : أللَّهُمَّ ، هَؤُلاءِ أهلُ بَیتِی فَأذْهِب عَنْهُمُ الرّجسَ وَطَهِّرهُمْ تَطْهِیراً .
عوام بن حوشب از تمیمى روایت مى کند که تمیمى گفت : بر عایشه وارد شدم و او به ما گفت : رسول خدا را دیده که على ، فاطمه ، حسن و حسین را طلبیده ، فرموده است : خدایا ! اینان اهل بیت من هستند ، پس هرگونه پلیدى را از آنان دور کن و ایشان را به پاکى کامل و همه جانبه برسان .
روایت دوم :
جمیع بن عمیر مى گوید : با مادرم به حضور عایشه رفتیم ; مادرم از او پرسیده ، گفت : به من بگو : عشق و علاقه پیامبر به على چگونه بود ؟ عایشه به او گفت : او در میان مردان ، محبوب ترین شخص نزد پیامبر بود ، من خود دیدم که او را به همراه فاطمه ، حسن و حسین زیر جامه خود گرفت و سپس گفت : خدایا ! اینان اهل بیت من هستند ، خدایا ! هر گونه پلیدى را از آنان دور کن و ایشان را به پاکى کامل و همه جانبه برسان . من نیز پیش رفتم تا سرم را زیر جامه کنم اما پیامبر مرا عقب راند ! گفتم : آیا من از اهل بیت تو نیستم ؟ پاسخ داد : تو بر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ الأمالى ، صدوق : ۳۸۲ .
خیر هستى ، تو بر خیر هستى.
روایت سوم :
<عیسىَ بنُ عَبدِاللّهِ بنِ مَالِک ، عَن عُمَرِ بنِ الخَطّاب : سَمِعتُ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله) <یَقولُ : أیُّهَا النّاس ، إنّی فَرَطٌ لَکُمْ وَإنّکُمْ وَارِدُونَ عَلَیَّ الْحَوض ، حَوضاً أعْرَضَ مِمّا بینَ صَنعَاءَ وَبُصرَى ، فیهِ قَدْحَانُ عَدَدَ النّجومِ مِن فِضَّه ، وَإنّی سائِلُکُم حِین تَرِدُونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَیْنِ ، فَانْظُروا کَیْفَ تَخْلِفُونی فِیْهِما ، الْسَبَبِ الأَکْبَرِ کِتابِ اللّه طَرَفُهُ بِیَدِ اللّهِ وَطَرَفُهُ بِأیدیکُمْ ، فاسْتَمْسِکُوا بِهِ وَلا تَبَدَّلُوا ، وعِتْرَتی أهلَ بَیْتی فَإنَّهُ قَدْ نَبَّأنی اللَّطیْفُ الخَبیرُ أنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلیَّ الحَوْضَ . فَقُلْتُ : یا رَسُولَ اللّهِ ، مَنْ عِتْرَتُکْ ؟ قالَ : أهلُ بَیتی مِنْ وُلْدِ عَلىٍّ وَفاطِمَهَ وَالحَسَنِ وَالحُسَیْنِ وَتِسْعَه مِنْ صُلْبِ الحُسَینِ ، أئمَّه أبْرار هُمْ عِتْرَتی مِنْ لَحْمی وَدَمی .
عیسى بن عبداللّه بن مالک از عمر بن خطاب روایت مى کند که از پیامبر خدا شنیدم که مى فرمود : اى مردم ! من جلودار شما هستم و شما کنار حوض بر من وارد خواهید شد ، حوضى که گستردگى اش از صنعا تا بُصرى است و به عدد ستارگان ، جام زرین در آن است ; هنگامى که بر من وارد مى شوید من درباره ثقلین از شما سؤال خواهم کرد پس با تأمل و دقت بنگرید که در این دو چگونه جانشینم خواهید بود ، ریسمان بزرگ تر کتاب خداست که یک سویش به دست خدا و سوى دیگرش به دست شماست ، پس به آن چنگ زنید و دگرگون نگردید و ریسمان کوچکتر عترتم اهل بیتم . هر آینه و خداى لطیف آگاه به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض بر من وارد شوند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ شواهد التنزیل : ۲/۶۱ ، حدیث ۶۸۲ .
۲ ـ تفسیر البرهان ( با اندکى تفاوت ) : ۱/۹ ; کفایه الأثر : ۹۱ ; بحار الأنوار : ۳۶/۳۱۷ ، باب ۴۱ ، حدیث ۱۶۵ .
عمر بن خطاب مى گوید : به پیامبر گفتم : یا رسول اللّه ! عترت تو چه کسانى هستند ؟ فرمود : اهل بیتم از فرزندان على و فاطمه و حسن و حسین نُه تن از صلب حسین که امامانى نیکوکارند و اینان عترت من از گوشت و خون من هستند .
روایت چهارم :
<مُوسى بنُ عَبدِ ربه : سَمِعتُ الْحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ یَقُولُ فِی مَسجِدِ النَّبِىِّ ـ وَذلِکَ فِى حَیاهِ أبیهِ عَلیّ (علیه السلام)< : ـ سَمِعتُ رَسُولَ اللّهِ یَقولُ : ألا إنَّ أهلَ بَیتِی أمانٌ لَکُمْ فَأَحِبُّوهُم لِحُبّی ، وَتَمَسَّکُوا بِهِم لَنْ تَضِلّوا . قیل : فَمَن أهْلُ بَیتِکَ یَا نَبِیَّ اللّهِ ؟ قَالَ : عَلِیٌّ وَسِبْطَایَ وَتِسعَهٌ مِن وُلدِ الْحُسَینِ ، أئِمَهٌ اُمَنَاءُ مَعصُومُونَ ، ألا إنَّهُم أهلُ بَیتِی وَعِترَتِی مِنْ لَحمِی وَدَمِی .
موسى بن عبد ربه مى گوید : از حسین بن على در مسجد پیامبر در روزگار حیات پدرش على (علیه السلام) شنیدم مى فرمود : از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) شنیدم مى گفت : آگاه باشید که اهل بیتم سبب امان و زنهار شما هستند ، پس آنان را به خاطر محبت من دوست بدارید و به ایشان تمسّک جویید تا هرگز گمراه نگردید . گفته شد : اهل بیت تو چه کسانى هستند اى پیامبر خدا ؟ فرمود : على و دو نوه من و نُه نفر از فرزندان حسین که امامانى امین و معصوم اند ; آگاه باشید که آنان اهل بیت و عترت من از گوشت و خون من هستند .
تا اینجا روشن شد که شیعه دوازده امامى با تکیه بر قرآن و سنت به اهل بیت (علیهم السلام) تمسّک جسته و پیروى از آنان را واجب دانسته و ولایت و امامتشان را پذیرفته و اسلام حقیقى را از آنان گرفته و با دلیل استوار و حجّت آشکار و برهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ کفایه الأثر : ۱۷۰ ; بحار الأنوار : ۳۶/۳۴۱ ، باب ۴۱ ، حدیث ۲۰۷ ( با اندکى تفاوت ) .
پایدار اعلام مى دارد که : اهل بیت بر اساس روایات زیادى که در کتاب هاى فریقین نقل شده معنا و مصداقى جز حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب و حضرت فاطمه زهرا و حضرت امام حسن مجتبى و حضرت اباعبداللّه الحسین و نُه امام معصوم پاک از نسل سیدالشهداء (علیهم السلام) ندارد و از تحریف گران و وسوسه اندازان و عُمّال سرسپرده حاکمان اموى و عباسى ـ که در لباس علم و دانش توجیه گر مشروعیت حکومت و مدرسه آنان بودند و به خواست آنان حقایق دینى را تغییر مى دادند ـ تا قیامت بیزار است و هرگز و به هیچ قیمتى دست از ولایت اهل بیت (علیهم السلام)و اقتدا به آنان و محبت و عشق به ایشان و گریه و عزادارى بر مصیبتشان برنمى دارد .
لزوم شناخت اهل بیت (علیهم السلام) در روایات
در علم منطق در بحث معرِّف ، همه اهل منطق به اتفاق آراء مى گویند : معرِّف که اقدام به شناساندن حقیقتى مى کند باید اجلى از معرِّف باشد تا بتواند حقیقت را آن گونه که هست بنمایاند .
پس از اثبات امامت اهل بیت (علیهم السلام) و اینکه آنان وارث علم پیامبران هستند و خداوند به آنان الهام مى کند ، باید گفت : در این جهان هستى پس از خداى سبحان چه معرّفى براى شناساندن اهل بیت (علیهم السلام) ، اجلى از خود اهل بیت (علیهم السلام)وجود دارد ؟ ما براى شناخت شخصیت وجودى و معرفتى اهل بیت (علیهم السلام) چاره اى جز مراجعه به خود اهل بیت (علیهم السلام) نداریم زیرا هیچ کس به آنان آگاهى جامع و کامل ندارد و آنچه دیگران درباره آنان بگوید تعریفى ناقص یا به قول اهل منطق جامع افراد و مانع اغیار نیست یعنى نمى تواند اهل بیت (علیهم السلام) را آن گونه که هستند به ما بشناساند .
با توجه به مطالب قبل مشخص شد که شناخت اهل بیت (علیهم السلام) و معرفت به
حقیقت و شخصیت آنان امرى لازم و سبب رستگارى و موجب قرب به خداوند سبحان و دریافت اسلام صحیح و واقعى و در حقیقت شناخت صراط مستقیم الهى است . به خاطر عظمت و حساسیت مطلب و تأکید بر آن و دقت توجه هر چه بیشتر ، به چند روایت دیگر اشاره مى شود .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :
أَسْعَدُ النّاسِ مَنْ عَرَفَ فَضْلَنَا ، وَتَقرّبَ إلى اللّهِ بِنَا ، وَأخلَصَ حُبَّنا ، وَعَمِل بِما إلیهِ نَدَبْنا ، وَانتَهى عَمّا عَنهُ نَهینَا ، فَذَاکَ مِنّا وَهُوَ فِی دَارِ المُقَامَهِ مَعَنَا.
خوشبخت ترین مردم کسى است که مزیت و برترى ما را ( بر دیگر مخلوقات ) شناخت و به وسیله ما به خدا تقرب جست و محبت ما را خالص نمود و به امورى که ما بر آن مى خوانیم عمل کرد و از آنچه که ما باز مى داریم دست برداشت . چنین کسى از ماست و در بهشت ابدى با ما خواهد بود .
زرعه مى گوید : به حضرت امام صادق (علیه السلام) گفتم :
أیُّ الأعمالِ هُوَ أفضَلُ بَعدَ الْمَعرِفَهِ ؟ قَالَ : مَا مِن شَیء بَعدَ الْمَعْرِفَهِ یَعدِلُ هَذِه الصَلاهَ ، وَلا بَعدَ الْمَعْرِفَهِ وَالصَّلاهِ شَیءٌ یَعدِلُ الزَکاهَ ، وَلا بَعدَ ذَلِکَ شیءٌ یَعدِلُ الصَّوْمَ ، وَلا بَعدَ ذلکَ شَیءٌ یَعدِلُ الْحَجَّ ; وَفَاتِحَهُ ذَلِکُ کُلِّه مَعرِفَتُنَا وَخَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنا .
پس از شناخت و معرفت خدا کدام عمل برتر است ؟ حضرت فرمود : پس از شناخت ، هیچ چیز برابر این نماز نیست و پس از شناخت نماز هیچ چیز با زکات برابر نیست و پس از اینها چیزى با روزه برابر نیست و پس از اینها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ غرر الحکم : ۱۱۵ ، فى ضروره الإمامه ، حدیث ۱۹۹۵ .
۲ ـ الأمالى ، طوسى : ۶۹۴ ، مجلس یوم الجمعه ، حدیث ۱۴۷۸ ; وسائل الشیعه : ۱/۲۷ ، باب ۱ ، حدیث ۳۴ .
چیزى با حج مساوى نیست و آغاز و پایان همه آنها شناخت ماست .
آرى ، کیفیت نماز و زکات و روزه و حج و راه صحیح انجام دادن این عبادات را باید از اهل بیت (علیهم السلام) که قرآن در خانه آنان نازل شده و وارثان دانش پیامبرند آموخت ; این آموختن جز با شناخت آنان و فرهنگ و فرمان ها و احکامشان میسّر نخواهد شد .
از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) روایت شده :
مَن مَنّ اللّهُ عَلَیهِ بِمَعرِفَهِ أهلِ بَیتِی وَوَلایَتِهِم ، فَقَد جَمَعَ اللّهُ لَهُ الْخَیر کُلَّهُ .
کسى که خدا به شناخت اهل بیت من و ولایتشان بر او منت نهاده بى تردید همه خیر را براى او گرد آورده است .
ابوبصیر از حضرت امام صادق (علیه السلام) در تأویل آیه شریفه :
( . . . وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً . . . ) .
. . . حکمت را به هر کس بخواهد مى دهد و آنکه به او حکمت داده شود ،بى تردید او را خیر فراوانى داده اند . . .
روایت مى کند که آن حضرت فرمود :
طَاعَهُ اللّهِ وَمَعرِفَهُ الإمَامِ.
کسى که حکمت به او داده اند ، بى تردید خیر کثیر به او عنایت شده و خیر کثیر [ طاعت خدا و شناخت امام است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ بشاره المصطفى : ۱۷۶ ; الأمالى، صدوق : ۴۷۴ ، المجلس الثانى والسبعون ، حدیث ۹ ; بحار الأنوار : ۲۷/۸۸ ، باب ۴ ، حدیث ۳۶ .
۲ ـ بقره ( ۲ ) : ۲۶۹ .
۳ ـ الکافى : ۱/۱۸۵ ، باب معرفه الإمام ، حدیث ۱۱ ; المحاسن : ۱/۱۴۸ ، باب ۱۹ ، حدیث ۶۰ ; بحار الأنوار : ۱/۲۱۵ ، باب ۶ ، حدیث ۲۲ .

 

Primary Sidebar

طراحی سایت